تبلیغات
امام زمان (عج) یگانه منجی عالم بشریت - مطالب اسفند 1394


عید نوروز را می‌توان از قدیمی‌ترین عید ایرانیان نام برد که این جشن وجشن مهرگان( که با آغاز فصل زمستان برپا می شد) از بزرگترین عید ها برشمرده می شد. تجلیل و پاسداشت از آن ریشه در تاریخ کهن دارد. هرچند از پیشینه تاریخی آن، مکتوب بسیار دقیقی در دست نیست اما بی‌شک جشن نوروز سابقه‌ای بسیار کهن در میان اقوام مختلف جهان دارد.
نوروز یکی از قدیمی‌ترین عید ایرانیان است و هر ساله با برگزاری آئینها و آداب و رسوم مختلفی همراه می شود و در خصوص ریشه نوروز نیز اندیشمندان و شعرای روزگاران کهن دیدگاه های مختلفی داشتند.

به گزارش خبرنگار مدیریت فرهنگی دانشگاه و به نقل از خبرگزاری مهر، نوروز واژه‌ای مرکب است که از دو جزء نو و روز تشکیل شده و به معنای روز نوین ، جدید و تازه است، به نخستین روز از اولین ماه سال خورشیدی نیز اطلاق می شود. اصل این کلمه ریشه پهلوی دارد که با واژه نوک روچ یا نوک روز بیان می شد.

ابوریحان بیرونی در تعریف نوروز نقل می‌کند: "نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو نام کردند، زیرا که پیشانی سال نو است و آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشنها است.

درتعریفی دیگر نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز" اورمزد" از ماه فروردین.

 

پیشینه نوروز

عید نوروز را می‌توان از قدیمی‌ترین عید ایرانیان نام برد که این جشن وجشن مهرگان( که با آغاز فصل زمستان برپا می شد) از بزرگترین عید ها برشمرده می شد. تجلیل و پاسداشت از آن ریشه در تاریخ کهن دارد. هرچند از پیشینه تاریخی آن، مکتوب بسیار دقیقی در دست نیست اما بی‌شک جشن نوروز سابقه‌ای بسیار کهن در میان اقوام مختلف جهان دارد.

نوروز در روزگار "جمشید" چهارمین پادشاه دوره پیشدادی پدید آمد و در پادشاهی او به صورت آئین درآمد. مسعودی در التنیه و الاشراف آورده است: هرمز در روز نخست ماه فروردین به مظالم (دادگری) نشست. پس آن روز را «نوروز» نام کرد و سنت گشت.

فردوسی نیز در داستان پدید آمدن نوروز نقل می‌کند: وقتی جمشید از کارهای کشوری بیاسود بر تخت کیانی نشست و همه بزرگان لشکری و کشوری بر گرد تخت او فراهم آمدند. جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود،" نوروز" نامید و جشن گرفت.

به جمشید گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند چنین روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره‌ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می‌دانند.

جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می‌شد و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می‌کند یادآور می شود که : آن روز که روز تازه‌ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.

کتاب «آثار الباقیه» اثر ابوریحان بیرونی (متوفی 440 هجری قمری) است. او می‌نویسد: سال نزد فارسیان چهار فصل بود .بر حسب این فصول عیدهایی داشتند که به اهمال در کبیسه روز این عیدها جابهجا میشد. از جمله این اعیاد یکی روز اول فروردین ماه یعنی نوروز بود که روز بس بزرگ است که به علت زنده شدن طبیعت گویند.

آغاز خلقت جهان در آن روز بوده است. چنین به نظر میرسد که پنج روز نخستین سال « نوروز عامه» یعنی جشن همگانی بود. حال آنکه روز ششم که «خرداد روز» نام داشت، « نوروز خاصه» یعنی جشن پادشاهان و بزرگان بوده است.

مورخین و محققان درباره جایگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر میرسد آریائی‌ها از مهاجرت به فلات ایران و هم مرز شدن با تمدن میانرودان سال را به دو قسمت تقسیم می‌کردند که هر یک با انقلابی شروع می‌شد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز این دو انقلاب بودند. یعنی هنگام انقلاب تابستانی جشن نوروز گرفته میشد و زمان انقلاب زمستانی جشن مهرگان پاس داشته می‌شد.

برخی معتقدند که جشن نوروز و مهرگان جشنی بوده‌است که در ایران قبل از ورود آریائی‌ها وجود داشته است و اقوام قبل از آریائی‌ها که در فلات ایران ساکن بوده‌اند به آن عمل می‌کرده‌اند.

در باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فرهوشی (سرزندگی) اشاره دارد به اینکه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌کند.

روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانه‏‌های خود حمل می‏‌کردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.

با استناد بر نوشته‌های بابلی‌ها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستش‌گاه بال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد.

پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هر یک از آنها کاشته می‌شد.

در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستون‌ها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی‌داشتند.



ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1394 | 03:10 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

این که "رسم چهارشنبه سوری در عمل، زمینه چه گناهانی را ایجاد می‌کند و یا اینکه با چه گناهانی همراه است؟" سؤالی است که باید در آیات و روایات به آن پرداخته شود تا ریشه شرعی آن به دست آید و شبهات دینی در این رابطه برطرف شود. به همین جهت به تعدادی از گناهانی که طیّ انجام این رسم ممکن است انجام شود اشاره می‌کنیم.
همسایه آزاری
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند:« لایَدخُلُ الجَنَّةَ عَبدٌ لا یَأَمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ [۱] كسى كه همسایه از شرش در امان نباشد به بهشت نمى رود ». یکی از مصادیق شر رساندن به همسایه، گرفتن امنیّت و ایجاد ترس و نیز آزار و اذیّت او با سروصدای مزاحمانه است. چه برای همسایه نزدیک و چه برای همسایه دور! و همچنین امام رضا علیه اسلام می‌فرمایند:« لَیْسَ‏ مِنَّا مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَه‏ [۲] از ما نیست آن‌كه همسایه او از ترسش ایمن نیست». این سؤال که "چرا چنین شخصی وارد بهشت نخواهد شد ویا از گروه دوستان اهل بیت علیهم السلام به شمار نمی‌آید؟" را در روایتی دیگر می‌خوانیم. شخصی می‌گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می‌فرمود:« الْمُؤْمِنُ مَنْ آمَنَ جَارُهُ‏ بَوَائِقَه‏ قُلْتُ وَ مَا بَوَائِقُهُ قَالَ ظُلْمُهُ وَ غَشْمُه‏ [۳] مؤمن كسى است كه همسایه‏اش از بوائق او آسوده باشد، من عرضكردم: بوائق او چیست؟ فرمود: ستم و آزار او». این روایت نشان می‌دهد که آزار و ظلم به همسایه، از بی‌ایمانی آن شخص است. طیّ سالیان برگزاری چهارشنبه‌سوری قطعا یکی از گناهان صورت گرفته درآن، آزار و اذیّت همسایگان بوده است اگر چه همسایه دور بوده باشد!
بدآموزی کودکان(تربیت غلط)
کودکان دائم با چشمانشان و آنچه از طرف بزرگترها و دیگر بچه‌ها می‌بینند الگوبرداری می‌کنند. بزرگترها باید مواظب القاء و ایجاد رفتارهای خطرناک در ذهن کودکان باشند. پیامبر گرامی اسلام خطاب به امیر المؤمنین علیهماالسلام فرمودند:« یا علىّ، حقّ الولدِ على والده أن یُحَسِّن اسمَه، و أَدَبَه، و یَضَعَه مَوضِعا صالِحا [۴] یا على، حق فرزند بر پدر این است كه نام نیكو براى او انتخاب كند، و وى را به طرز صحیح تربیت نماید، و در یك مؤسّسه آموزشى صلاحیّت دار او را به تعلیم وادارد» حقّ تربیت صحیح، یکی از حقوق اصلی فرزند بر والدین است که باید از این جهت با رفتار و گفتار صحیح او را به راه انجام کارهای معقول و درست هدایت کند نه اینکه تازه مشوّق او به کارهای غیرعقلی و غیرشرعی باشد که حتّی تا حدّ خطر جانی نیز پیش می‌رود!
ظلم یا خیانت در امانت
امانتداری یکی از سفارشات موکّد دین اسلام است به اندازی که پیامبر اکرم حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند:«مَن خانَ أَمانَةً فِى الدُّنیا وَ لَم یَرُدَّها إِلى أَهلِها ثُمَّ أَدرَكَهُ المَوتُ ماتَ عَلى غَیرِ مِلَّتى و َیَلقَى اللّه  وَ هُوَ عَلَیهِ غَضبانٌ [۵] كسى كه در دنیا به امانتى خیانت كند و آن را به صاحبش برنگرداند و آنگاه بمیرد بر دین من نمرده است و با خدا دیدار مى كند در حالى كه بر او خشمگین است ».نعمت‌های الهی از جمله بدن انسان، امانت‌هایی هستند که صاحب آن‌ها اجازه نداده است که از آن‌ها در غیر امور مشروع و الهی استفاده شود در حالی‌که سالانه آمار بسیار زیادی از سوختگی‌های دست و پا و چشم که در بعضی از مواقع هم منجر به نابینایی و یا حتّی خطر جانی می‌شود، اعلام می‌شود. آیا این رسم امانتداری است و آیا می‌توانیم جوابی در این دنیا و آخرت داشته باشیم؟
اسراف
یکی از بزرگترین مبارزات فرهنگی اسلام، مبارزه با فرهنگ مصرف‌گرایی و بدتر از آن یعنی اسراف است.  اسراف در تعریفی از امام صادق علیه السلام اینگونه تبیین شده است که ایشان فرموده‌اند که :« إنما الإسراف فیما أتلف‏ المال‏، و أضرّ بالبدن‏ [۶] اسراف، در تلف کردن مال و زیان رساندن به بدن است». رسمی که در آن قطعا هم بیهودگی مصرف و تلف کردن هزینه‌ها هست و هم ضررهای غیرقابل انکار جسمی را در بر دارد به روشنی یکی از مصادیق اسراف و از گناهان بزرگ است. اسرافی که در آن هم اقتصاد را با مشکل روبرو می‌کند و هم نعمت سلامتی بدن را که بزرگ‌ترین نعمت الهی است با خطر جدّی روبرو می‌کند. بزرگی گناه اسراف به اندازه‌ای است که در قرآن از عاملان آن به "برادران شیاطین" یاد شده است. « إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ‏ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُورا [اسراء/۲۷] چرا كه تبذیركنندگان، برادران شیاطینند؛ و شیطان در برابر پروردگارش، بسیار ناسپاس بود!». صاحب مجمع البیان فرموده است" تبذیر" به معناى پاشیدن با اسراف است‏.[۷] نکته اینجاست در چهارشنبه سوری در کنار این اسراف در بسیاری از مواقع به بسیاری از امکانات عمومی از قبیل راه، ماشین‌آلات، تابلوها و ... نیز آسیب‌های زیادی وارد می‌شود که این هم نمونه دیگری از تحمیل هزینه‌های بی‌خود بر بیت‌المال مسلمین و منافع عمومی است.
راه‌بندان
آیا می‌دانیم که امنیّت و آرامش راه‌ها در دین اسلام مورد تاکید و توجّه است. بستن راه و آزار و اذیّت عابران از منفورترین کارها در دین اسلام به شمار می‌آید. پیامبر گرامی اسلام می‌فرمایند:« مَن آذَى المُسلِمینَ فی طُرُقِهِم ، وَجَبَت عَلَیهِ لَعنَتُهُم [۸] هر كس موجب آزار مسلمانان در گذرگاه هایشان شود ، مستوجب لعنت آنان مى گردد». لعنت به معنای دوری از مهر و محبّت است که به منزله نفرت عمومی از اینگونه افراد است. در چهارشنبه‌سوری‌ها شاهد هستیم که افرادی امنیّت و آرامش را از خیابان‌ها می‌گیرند و حتّی گاهی باعث بسته شدن راه و تضییع حقوق دیگران می‌شوند. راه در منطق دین اسلام، یکی از منافع عمومی است که هیچ کسی و به هیچ شکلی حقّ ندارد در آن اخلال ایجاد کند.
جالب‌تر اینکه بستن راه عمومی گناهی است که اثرات دنیوی برای مرتکب آن به همراه دارد. امام سجّاد علیه السلام می‌فرمایند:« الذُّنوبُ الَّتی تُعَجِّلُ الفَناءَ : قَطیعَةُ الرَّحِمِ ... وسَدُّ طُرُقِ المُسلِمینَ [۹] گناهانى كه مرگ را جلو مى اندازند ، بریدن از خویشاوندان است ... و بستن راه هاى مسلمانان ». همان‌طور که قطع رابطه با خویشاوندان باعث کوتاه شدن عمر انسان می‌شود بستن راه عمومی مردم نیز چنین اثری بر عمر انسان دارد.
خلاصه اینکه؛ رسم چهارشنبه‌سوری چه از لحاظ عقل و چه از لحاظ آیات و روایات نه تنها هیچ پشتوانه‌ای ندارد بلکه باعث اتّفاقاتی می‌شود که عقل انسان، آن را اشتباه دانسته و در شرع نیز گناهانی واضح هستند. حال سؤال این است که چرا باید بر این رسم غلط اصرار کرد؟!


ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1394 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات



با نزدیک شدن به ایام حزن انگیز شهادت حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) و با وجود اینكه آن حضرت بعد از فوت پدر بسیار مورد اذیت و آزار قرار گرفتند که اذیت ایشان برابر اذیت پدرشان رسول خدا بوده و خشم پروردگار را به همراه دارد حال این سوال مطرح است که آیا ممكن است كه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) عمر و ابوبكر را بخشیده و از آنها راضی شده باشد؟
قطعا حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) دخت گرامی پیامبر در معرض آزار و اذیت حریصان به حکومت و خلافت قرار گرفت علاوه بر این دلایل قطعی بر نفی رضایت حضرت از عمر و ابو بكر نیز وجود دارد چه اینکه اقرار و اعتراف عمر و ابوبكر بر این‌كه فاطمه (سلام‌الله‌علیها) تا اخر عمر از آنان راضی نشد در كتابهای معتبر اهل سنت موجود است از جمله آمده: «عمر به ابوبكر گفت: بیا به دیدار فاطمه (سلام‌الله‌علیها) برویم و رضایت او را جلب كنیم، زیرا كه ما وی را به خشم آورده‌ایم و آنان چندین بار به خانه آن حضرت آمدند، آن حضرت اجازه ورود به خانه را به آنها نداد... چون چنین دیدند دست به دامن علی (علیه‌السلام) شدند و با فشار و اصرار نظر او را جلب كردند كه از فاطمه (سلام‌الله‌علیها) اجازه بگیرد، ولی فاطمه (سلام‌الله‌علیها) اجازه ندادند. امام علی (علیه‌السلام) فرمود: ای دختر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آنان نارضایتی و اجازه ندادن تو را از چشم من می‌بینند و لذا من به آنان قول داده‌ام كه از تو اجازه بگیرم. سرانجام فاطمه (سلام‌الله‌علیها) گفت: من در اختیار تو هستم...شیخین وارد خانه فاطمه (سلام‌الله‌علیها) شده و بر او سلام كردند ولی فاطمه (سلام‌الله‌علیها) جواب سلام نداد و صورتش را از آنان به سوی دیوار برگرداند و اصرار و سماجت به جایی نرسید. ابوبكر خیلی ناراحتی می كرد و می‌‍گفت: ای كاش من به جای پیامبر می‌مردم ... فاطمه (سلام‌الله‌علیها) گفت: اگر حدیثی را از پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بخوانم، مرا تأیید می‌كنید؟ گفتند بلی؟ فرمود: آیا از پدرم نشنیده‌اید كه رضایت فاطمه رضایت من و خشم او خشم من است و هر كس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس او را راضی كند مرا راضی نموده و چنانچه كسی وی را به خشم آورد مرا به خشم آورده است؟ گفتند: بلی، آنگاه دست به سوی آسمان برداشت و گفت: من، خدا و ملائكه‌اش را به این اعتراف شما شاهد می‌گیرم، كه شما مرا به خشم آورده‌اید و راضیم نكردید و هنگامی كه در پیشگاه خدا پدرم را دیدار كنم، از شما به او شكایت خواهم كرد ابوبكر پس از شنیدن این سخنان به گریه افتاد و با تمام ناراحتی خانه فاطمه (سلام‌الله‌علیها) را به همراه عمر ترك كرد و خطاب به مردم گفت: من از خلافت كنار می روم و حاجتی به بیعت شما ندارم... و فاطمه (سلام‌الله‌علیها) نیز اظهار داشت: من در تعقیب هر نماز تو را نفرین خواهم كرد...» .[۱]
پشیمانی ابوبكر از بی‌احترامی به خانه فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) طبق روایت معتبر در منابع اهل سنت ذکر شده خصوصا ابوبكر در اواخر عمر خود پیوسته از حمله و هجوم به خانه فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و آزار و اذیت آن حضرت اظهار ندامت و پشیمانی می‌كرد. در این‌باره روایات زیادی وارد شده است همچنانکه آمده عمر از پدرش عبدالرحمن بن عوف نقل می‌كند كه گفت: «زمانی كه ابوبكر مریض شد به ملاقات او رفتم، ابوبكر گفت: بر هیچ چیز دنیا تأسف نمی‌خورم مگر بر سه كار كه انجام دادم وای كاش انجام نمی‌دادم... ای كاش به خانه فاطمه بی‌احترامی نكرده بودم اگر چه بر علیه من اعلان جنگ می‌نمودند...» همچنین نقل شده: وقتی كه ابوبكر در بستر مرگ افتاده بود همواره تأسف می خورد كه، «ای كاش قلادّه خلافت را به گردن نینداخته بودم. ای كاش خانه فاطمه را تفتیش نكرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم».[۲]
دانشمندان اهل سنت نیز در تاریخ های خود می‌نویسند: «فاطمه (سلام‌الله‌علیها) آن چنان از دو خلیفه اول و دوم ناراضی و ناراحت بود، كه با آنان قهر كرد و از ستم آن دو رو به سوی قبر پدر كرد و فرمود: «ای پدر و ای رسول خدا! ما بعد از تو چه روزگار سیاهی از پسر خطاب و پسر ابو قحافه داشته ایم؟!».[۳]
که این شکایت بردن نزد رسول خدا بی حکمت نیست چه اینکه جوینی از محدثین بزرگ اهل سنت حدیثی را از ابن عباس نقل می‌كند كه پیامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «اما دخترم فاطمه، او سیّده زنان دو عالم از اولین و آخرین است. و او پاره تن من است، او نور چشم و میوه دلم می باشد. فاطمه روح و جان من است، تا این كه فرمود: خدایا كسانی كه به او ظلم كرده و حقش را غصب كرده اند لعنت كن و خوار كن كسی كه او را خوار می‌كند. خدایا آن كس كه بر پهلوی دخترم فاطمه زند به طوری كه بچه اش ساقط گردد جایگاهش را آتش جهنّم قرار بده. و ملائكه هایی كه در نزد پیامبر بودند آمین گفتند».[۴]
 حضرت فاطمه از ابوبكر و عمر كناره گیری كرد و هرگز با آنها سخن نگفت تا اینكه از دنیا رفت. از آنچه كه بیان شد نا رضایتی فاطمه (سلام‌الله‌علیها) از عمر و ابوبكر یك مسئله قطعی است و هیچ كسی نمی‌تواند آن را انكار نماید.

------------------------------------------
پی‌نوش:
[۱]. «فقال عمر لابی بكر: انطلق بنا الی فاطمة فانّا قَدْ اغضبناها! فانطلقا جمیعاً فأستأذنا علی فاطمة فلم تأذن لهم.فلمّا قعدا حوّلت وجهها الی الحائط فسلّما علیها فلم ترد (سلام‌الله‌علیها) .... الم تسمعا رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یقول: فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی، رضا فاطمة من رضای و سخط فاطمة من سخطی، فمن احب فاطمة ابنتی فقد احبنی، و من ارضی فاطمة فقد ارضانی؟ قالا: نعم. قالت: فإنّی قد اُشْهِدُ اللّهِ وَ مَلائِكتَهُ اَنَّكما أسْخَطْتُمانی وَ مَا اَرْضَیتُما فی وَ لَئِنْ لَقَیْتُ النّبی (صلی الله علیه و آله و سلم) لاشكوَنَّكما إِلَیه ...» این نوع احادیث درباره فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) با عبارتهای مختلف در منابع اهل سنت وارد شده است از جمله  الامامة و السیاسة، أبو محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبة الدّینوری، قم، ایران، منشورات الرضی، الطبعة الاخیره، ۱۳۸۸ق، ص۱۳ـ۱۴ و  تاریخ الامم و الملوک،  محمد بن جریر طبری، بیروت، فی حوادث سنة ۱۳ هجری قمری، ج۲، ص۶۱۹.
[۲]. حسین ابن علی مسعودی، مروج الذهب، القاهره، ج۲، ص۱۹۴، باب نسب و سیره ابوبکر. تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۱۳۷، باب أیام أبی بکر و الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۱۲ و ۱۳. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۱۰.
[۳]. «یا ابتاه! یا رسول اللّه! ما ذا لقینا بعدك من ابن الخطّاب و ابن ابی قحافه؟!» تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، لابی جعفر محمد بن جریر الطبری، ج۲، دارالکتب العلمیّه، بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۴۰۸ق، کتاب ۵ جلدی، ص۲۳۶.
[۴]. «و أمّا ابنتی فاطمة فإنها سیّدة نساء العالمین من الأولین و الآخرین و هی بضعة منی و هی نور عینی و هی ثمرة فؤادی و هی روحی الی ان قال: اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و ذلّل من أذلّها و خلّد فی نارك من ضرب جنبها حتّی ألقت ولدها فتقول الملائكة عند ذلك آمین» أبی عمر أحمد بن محمد بن عبد ربّه، العقد الفرید، قاهره، مکتبة النهضة المصریه، الطبعة الثانیه، ۱۳۸۱ق، ج۴، ص۲۵۹. عمر رضا کحالة، اعلام النساء، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۴۰ق، ج۳، ص ۱۲۰۷. علامه الدین علی تقی بن حسام الدین هندی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۵ق، ج ۳، ص ۱۴۹.



تاریخ : جمعه 21 اسفند 1394 | 02:55 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

سؤالی که ذهن بسیاری از افراد را مشغول کرده است، مقوله عشق به شهادت است. این که چرا بعضی از افراد علاقه به شهادت دارند؟! مطلبی که بسیاری از ما ممکن است جوابی برای آن نداشته باشیم. تلاش می‌کنیم به جواب این سؤال دست یابیم برای این منظور لازم است تعریفی از شهادت داشته باشیم.
کشته شدن در راه خدا
به تلاشی در راه خدا و در مقابل دشمنان اسلام که درحین آن منجر به کشته شدن شخص می‌شود، اصطلاحا شهادت می‌گویند. رسول خدا می‌فرمایند:« أَشْرَفَ‏ الْمَوْتِ‏ قَتْلُ الشَّهَادَةِ [۱] شهادت برترین مرگ‌هاست ». در قرآن کریم نیز به جای عنوان "شهید" از عبارت "مقتول در راه خدا" استفاده شده است. تنها جایی که واژه "شهید" در قرآن به معنای شهید مصطلح در عرف است این آیه می‌باشد:« وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً [نساء/۶۹] و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخیز،) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق‌هاى خوبى هستند».
موقع آن است که به دلایلی از عشق به شهادت در قرآن و روایات اشاره کنیم؛
۱- ایمان حقیقی
همچنان که از آیه ۶۹ سوره نساء نیز برداشت می‌شود، دوستان شهدا از مؤمنان حقیقی هستند. کسی که در مقابل دشمن دین خدا به مقابله می‌پردازد و حتّی جان خود را فدا می‌کند قطعا از ایمانی حقیقی به خداوند متعال برخوردار است. ایمان حقیقی، یعنی اعتقاد راستین به خدا که نشانه آن، تلاش صادقانه و خالصانه و با تمام توان در راه انجام وظیفه الهی است. از این جهت می‌توان گفت؛ کسانی که واقعا به شهادت علاقه‌مند هستند کسانی باید باشند که تسلیم واقعی اوامر الهی بوده‌اند و لذا حاضرند و بلکه عاشقند که برای انجام وظایف حقیقی الهی خود به وسیله شهادت مزد داده شوند.
"شناخت حق" یا به عبارت دیگر "آگاهی و معرفت" نمودی از ایمان حقیقی است که اثر آن در عشق و علاقه به شهادت هویدا می‌شود. لذا امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند: « فو الله إنّی لَعَلَى الحَقّ وَ إِنّی لِلشّهادَةِ لَمُحِبّ [۲] به خدا سوگند که همانا من بر حق هستم و عاشق شهادت هستم». از این روایت فهمیده می‌شود که یکی از دلایل عشق به شهادت شناخت راه حق و قرارگرفتن در آن راه است یعنی همان "ایمان واقعی". ایمانی که باعث می‌شود به درجه‌ای از یقین به عاقبت این راه برسد که آرزوی شهادت می‌کند و به آن علاقه‌مند است.
۲- عظمت شهید
در آیات و روایات عظمت مقام شهادت و شهید به اشکال مختلف مورد تاکید است که اگر فردی معتقد به دین و آشنای به کلیّات آن باشد و در این آیات و روایات وارد شده اندکی تأمّل و تفکّر به خرج دهد بی‌گمان شیفته و دلبسته این مقام و جایگاه می‌شود. البته باید دانست این علاقه نباید باعث شود که انسان شرایط و ملاک های شهادت را از یاد ببرد و بخواهد از هر راهی، حتّی غلط، به آن جایگاه برسد که این ناشدنی است و نه تنها فایده‌ای نخواهد داشت بلکه انسان را به گروه گمراهان(ضالّین) و یا غضب شدگان(المغضوب علیهم) ارد می‌کند. در این جا به زوایای مختلف عظمت شهید اشاره می‌کنیم:
الف- لحظه شهادت
پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: « لِلشَّهِیدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلَ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ كُلُّ ذَنْب‏[۳] به شهید هفت امتیاز از طرف خداوند عطا می شود، اولین آنها بخشیدن تمام گناهان اوست بواسطه اولین  قطره خونش » این امتیاز در لحظه شهادت امتیاز کمی نیست.
ب- بعد از شهادت
یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های مومنین، شرایط بعد از مرگ آن‌هاست؛ به خصوص در عالم قبر! به روایت زیر توجّه کنید.
 « قیل للنبی(صلّی الله علیه و آله): «ما بال الشهید لایفتن فی قبره»؟ قال: «كفی بالبارقه فوق رأسه فتنه» [۴] ؛ از پیامبر(ص) پرسیده شد، چرا شهید در قبرش مورد آزمایش و درد و رنج قرار نمی گیرد؟ پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: « درد و رنج حاصل از درخشش شمشیر بر سرش، او را كافی است.»». به عبارت روشن‌تر؛ شهید امتحانش را در دنیا با موفّقیت گذرانده است و دیگر نیازی به سؤال و رنج نیست.
ج- در قیامت
امام علی علیه السلام به نقل از پیامبر أعظم محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله می‌فرمایند:« ثَلَاثَةٌ یَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُشَفَّعُونَ الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ [۵] سه گروه هستند که در پیشگاه خداوند متعال شفاعت دیگران را انجام می‌دهند: اوّل پیامبران، سپس علماء و بعد از آن شهداء ».
مقام شفاعت فقط و فقط با إذن پروردگار در آن دنیا انجام می‌شود زیرا خداوند متعال می‌فرماید: « یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً [ طه/۱۰۹] در آن روز، شفاعت هیچ كس سودى نمى‏‌بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضى است‏ » لذا شفاعت شهداء نشان دهنده‌ مقام بالای آن‌ها در قیامت است.
۳- شهادت مرگ نیست
نهی خداوند از مرده خواندن شهداء، شاید بهترین عامل تشویق و ترغیب و علاقه‌مندی به شهادت است. آنجا که می‌فرماید:« وَ لَا تحَسَبنَ‏َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا  بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشرِونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهْمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُون یَسْتَبْشرِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِین‏ [آل عمران/۱۶۹-۱۷۱] (اى پیامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند [مجاهدان و شهیدان آینده‏]، خوشوقتند (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏بینند و مى‏دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند و (مى‏بینند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع نمى‏كند (نه پاداش شهیدان، و نه پاداش مجاهدانى كه شهید نشدند).» یک از بهترین آرزوهای انسان این است که هرگز نمیرد و این آرزو به وسیله وعده خداوند به شهداء تحقّق می‌یابد و این بهترین انگیزه برای علاقه به راه شهادت است.
از مجموع دلایل ذکر شده برای علّت علاقه‌مندی به شهادت در فرهنگ اسلامی می‌توان به اهمّیت شناخت راه حق، ملزم کردن خود به راه حقّ و مرور وعده‌های الهی در مورد مقام و فضیلت شهادت و شهداء اشاره کرد. باشد که ما نیز از این "مزد بی‌مانند" بهره‌مند گردیم. انشاء الله!
پی‌نوشت
[۱] بحارالانوار، ج۶۷، ص۸، حدیث۴
[۲] شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۶، ۱۰۰
[۳] وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۶
[۴] وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱، آل البیت
[۵] الخصال، ج‏۱، ص۱۵۶


تاریخ : سه شنبه 18 اسفند 1394 | 08:46 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


تاریخ : یکشنبه 16 اسفند 1394 | 07:54 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات




چشم چرانی متاسفانه یکی از بیماری ها و عادت های ناپسندی است که برخی از افراد جامعه به دلایل مختلف بدان دچار می شوند. به منظور مبارزه با این عادت ناپسند, اولا لازم است نسبت به مفهوم, آثار و عواقب و زمینه های بروز آن آگاهی بدست آورد و سپس از راهکارهای عملی برای کنترل آن سود جست. در نوشته زیر تقریبا تمامی آنچه شما در زمینه کنترل چشم و درمان چشم چرانی بدان نیاز دارید, آمده است که امید واریم مفید باشد.

معنای چشم چرانی: چشم چرانی در مقابل غض بصر و چشم پوشی, به معنای نگاه خیره و شهوت آلود به نامحرم است که با انگیزه لذت طلبی جنسی انجام می شود. ما در روابط اجتماعی خود با دیگران چه جنس مخالف یا موافق به طور طبیعی با آنها ارتباط حضوری و کلامی داریم و به آنها نگاه می کنیم, نگاهی که به هیچ وجه در آن بحث تحریک شهوت و لذت جنسی مطرح نیست, این نگاه ها داخل در مقوله چشم چرانی نیستند, ولی نگاه های ادامه داری که با انگیزه لذت جنسی انجام می شود و به تحریک شدن غریزه و میل جنسی می انجامد, تحت عنوان چشم چرانی تعریف می شود.

در قرآن آمده است :  «قل للمومنین یغضوا من ابصارهم » به مومنین بگو چشم های خویش را بپوشانند. یغضوا از ماده "غض" به معنی نگاه و صوت کوتاه می باشد و نقطه مقابل آن خیره نگاه كردن و صدا را بلند كردن است . منظور این است كه انسان به هنگام نگاه كردن معمولاً منطقه وسیعی را زیر نظر می گیرد ؛ هر گاه نامحرمی در حوزه دید قرار گرفت ، چشم را چنان فرو گیرد كه آن نامحرم از منطقه دید مستقیم و عمیق او خارج شود, یعنی به او نگاه خیره نكند اما راه و چاه خود را نیز ببیند. درحدیثی كه ویژگی های رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ را توصیف می كند چنین آمده است : « و اذا فرح غض طرفه » وقتی كه خوشحال می شد چشمانش را به صورت نیمه بسته در می آورد . مرحوم مجلسی این جمله را در بحارالانوار چنین تفسیر كرده است: پلك چشم را می شكست و سر را پایین می انداخت و چشمها را نمی گشود, چنین می كرد تا از سبكسری و سرمستی به دور باشد . پس غض بصر یعنی كم كردن نگاه و خیره نشدن.

چشم پوشی, وظیفه شرعی یک مسلمان: قرآن کریم قض بصر و چشم پوشی از نگاه به نامحرم را وظیفه مسلمانان اعلام کرده و به زن و مرد توصیه کرده است که مواظب چشمان خود باشند. قرآن کریم می فرماید: به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند، این برای آنها پاكیزه تر است و خدا به آنچه می كنند،آگاه است. قُل لِلمؤمِنینَ یغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ یَحفَظُوا فرجَهُمْ ذلِكَ اَزْكی لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعونَ (1)
و پس از آن فرمود : به زنان با ایمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند وَ قُلْ لِلْمؤمِناتِ یَغْضُضنَ‌مِنْ اَبْصارِهنَّ وَ یَحفَظنَ‌ فُروجَهُنًّ...(2)پس خواست قرآن رعایت عفت عمومی برای زن و مرد است و این كار را وظیفه ضروری و واجب مومنین شمرده شده است.

نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه كردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذّت باشد، حرام است، بلكه احتیاط واجب آن است كه بدون قصد لذت هم نگاه نكنند و نیز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است (3)

در روانشناسی دینی نیز ارتباط نزدیكی میان نگاهداری چشم از نامحرم و نگاهداشتن دامان از آلودگی به زنا وجود دارد . 

اما در مورد چرایی تقدم غض بصر بر حفظ فرج سید قطب می نویسد : « حفظ فرج پی آمد طبیعی خواباندن چشم است و گامی است در استواری اراده و هوشیاری در حفاظت از افتادن در گناه و تسلط بر خواهشهای نفسانی ، از این رو بین آن دو ، در یك آیه جمع كرده تا نشان دهد یكی سبب و دیگری نتیجه آن است . و هر دو گامهایی هستند پی در پی در صفحه دل و صحنه زندگی ! (4)





ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 12 اسفند 1394 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


از جمله مبارزاتی که فرد مسلمان با خود انجام می دهد، مقابله و مبارزه با شهوات نفسانی و نامشروع است. این مسئله از شایع ترین مبارزات نفسانی می باشد. مخصوصا جوانان که در اوج بلوغ جنسی خود قرار دارند بسیار در معرض خطر این بدی عظیم هستند.

حال سؤالی پیش می آید که چرا در کشور مسلمان شیعه، افراد به سمت این فساد و تباهی سوق پیدا می کنند؟

مگر آموزه های سخن در مورد داشتن عفت و پاک دامنی در اسلام وجود ندارد؟

در جواب سؤال دوم باید گفت که ما در مورد پاک دامنی و جلوگیری از روابط نامشروع و شهوات غیر شرعی، آیات قرآن و روایات فراوانی داریم از جمله کلام بلیغ امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که فرمودند: «العفاف زهاده»[۱] عفاف، زهد ورزی و خویشتن داری است. همچنین خداوند متعال در قرآن کریم می فرمایند: «عفّت از صفات مؤمنین است»[۲]

در جواب سؤال اوّل باید گفت از آن جایی که خداوند متعال همه انسان ها را مختار آفریده است، پس در انتخاب راهش هم مختار است؛ فرد مسلمان شیعه هم از این قاعده مستثنا نیست. بنابراین فساد امری است که شیطان با وسوسه برای فرد ایجاد می کند، امّا انجام آن بر عهده شخص است. اگر شخص نفس خود را با دوری هر چه بیشتر از گناه مقاوم کرده باشد، آنگاه است که می تواند در مقابل آن بایستد.

 امّا از جمله گناهان شایع که مبارزه با آن سخت است، گناه بی عفّتی می باشد. دین برای نجات از این گناه انسان را به عفّت و پاک دامنی هدایت و دعوت می کند، امّا تنها دین نیست که ما را به عفاف و پاک دامنی فرا می خواند، بلکه این ندا از درون آدمی نشأت می گیرد، که دین نیز آن را تائید می نماید. غیرت، جوان مردی و کرامت نفسانی همگی انسان را به عفاف دعوت می کند، امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «العفة اصل الفتوّة»[۳] عفّت و پاک دامنی اصل جوانمردی است.

همچنین آن حضرت در روایت دیگری فرمودند: «قدر الرجل علی قدر همّته و عفته علی قدر غیرته»[۴] ارزش مرد به اندازه همت او، و عفّت او به اندازه غیرت وی خواهد بود.

در کلام گهربار امام علی (علیه السلام) به این نکته پی می بریم که برای مبارزه با بی غیرتی و بی عفّتی باید اراده ی انسانی را به کار گرفته و با همّتی والا از گناه بی عفّتی دوری کنیم.

همّت، بلند دار که مردان روزگار

از همّت بلند، به جایی رسیده اند [۵]

 

==========================

۱. میزان الحکمه، ج ۶، ص ۳۵۹، ح ۱۲۸۲۴.
۲. سوره مؤمنون، آیه ۵.
۳. میزان الحکمه، ج ۶، ص ۳۵۹.
۴. همان منبع، ص ۳۶۲.
۵- سعدی



تاریخ : سه شنبه 11 اسفند 1394 | 03:12 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


معرفی موعود آخرین دوران زندگی بشر امری است که از دیرباز ادیان و مکاتب مختلف به آن اهتمام ورزیده‌اند. دیدگاه‌های مشترک ادیان درباره منجی آخرالزمان از قرار زیر است:

1. وعده بشارت ظهور؛
2. شخصیت والا و منتخب منجی؛
3. حکومت جهانی؛
4. برقراری صلح و عدالت و شکست بساط ظلم؛
5. وارثان زمین شدن صالحان و مظلومان.

علائم و زمان‌ ظـهور‌ مـنجی مـوعود در آئین یهود و شباهات آن با اسلام:
مساله منجی موعود در آئین یهـود تـا آن‌جا مورد توجّه‌ قرار‌ گرفته‌ است كه حتی به علائم ظهور این منجی موعود اشاراتی شده است‌ از‌ جمله این که در دوره‌ای كه موعود ظهور می‌كند، جـوانان بـه پیران بـی احترامی‌ كرده‌ و آن‌ها را خجالت خواهند داد. فرزند از پدر خود حـیا نـمی‌كند. محل‌ تحصیل‌ و مطالعه به اماكن فساد مبدّل شده؛ دانش‌ دبیران‌ فاسد‌ خواهد گشت و كسانی كه از خطا كردن‌ بترسند‌ منفور خـواهند بـود.[1]
دسـت‌ها به خون و انگشت‌ها به شرارت آلوده است. انصاف‌ از‌ آدمیان دور شده و عـدالت با‌ آنان‌ فاصله گرفته‌ است‌. گناهان‌ فزونی گرفته و خطاها بسیار شده است‌ و علیه‌ آنان گواهی می‌دهد.[2]

در اسلام نیز آمدن منجی پس از گسترش ظلم و فساد گزارش شده است. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حدیثی فرمودند: «مَهْدِی هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِی یمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا: حضرت مهدی(علیه‌السلام) زمین را پس از گسترش ظلم و فساد مملو از عدالت و صلح قرار خواهد داد».[3] این‌گونه روایات در منابع اهل تسنن نیز وجود دارد برای نمونه از «سنن ابن داود» و «صحیح مسلم» که از منابع مهم و معتبر اهل تسنن هستند از هر کدام یک روایت می‌آوریم.
پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: اگر ازدنیا یک روز باقی نمانده باشد، خداوند متعال یکی از اهل بیت من‌را خواهد فرستاد که زمین را پر از عدل و داد کند؛ همان‌گونه که از ستم پر شده است.[4]
در صحیح مسلم، نیز آمده است که پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)فرمود :از نشانه‌های آخر الزمان از بین رفتن علم، آشکار شدن جهل، افشای زنا، شرب خمر، هم‌چنین از بین رفتن مردان و باقی ماندن زنان است تا جایی که یک نفر سرپرست پنجاه زن می­‌شود».[5]

در مورد زمـان ظـهور مـنجی موعود نیز باید‌ گفت‌: كوشش برای محاسبه و یافتن زمان ظهور‌ موعود از طـرف اكثریت‌ دانشمندان‌ یهود به شدّت تقبیح شده‌ است‌. زیرا این محاسبات و پیش‌گویی‌ها امیدهایی در دل مردم پدید می‌آورد كه بعداً به‌ حـقیقت‌ نـپیوسته بـاعِث یأس و محرومیت می‌شود‌. از‌ این‌ رو چنین اخطار‌ شدیدی‌ داریم: «لعنت بر كسانی‌ باد‌ كه تاریخ پایان ذلّت یهود و ظـهور موعود را محاسبه می‌كنند».

نظریه دوم در‌ این‌ رابطه، تعیین اجمالی زمان ظهور موعود است‌ كه بنا‌ به‌ قـولی‌ در مـاه تـیشری و بنا‌ به قول دیگری در ماه نیسان ظهور خواهد كرد.[6] ولی سال آن تعیین نشده است. و در جای دیگر‌ چـنین‌ آمـده اسـت: اگر ملّت یهود فقط یك روز توبه كند بلافاصله موعود خواهد آمد.[7]

بسیاری از روایات اسلامی نیز از مشخص كردن زمان ظهور یا تعیین محدوده‌ی زمانی برای ظهور حضرت، به شدت نهی كرده‌اند و به شیعیان امر كرده‌اند كه هر كس زمان را تعیین کرد را تكذیب كنند و دروغ‌گو بشمارند؛ زیرا این مطلب در جز اسرار الهی است و كسی آن را نمی داند؛ امام صادق(علیه‌السلام) به محمدبن مسلم فرمود: «محمد! اگر كسی وقتی از جانب ما برای ظهور حضرت مهدی(علیه‌السلام) نقل كرد، از تكذیب كردن او نترس! چرا كه ما برای احدی تعیین وقت نمی‌كنیم».[8] درمنابع اهل سنت نیز به این مطلب اشاره شده است برای نمونه محمد العریفی از علمای اهل تسنن در کتاب نهایه العالم چندین روایت در همین باب ذکر کرده است.



تاریخ : پنجشنبه 6 اسفند 1394 | 10:28 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات



وقتی‌که پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) وارد جنگ با قبیله بنی‌نضیر، شد آن‌ها با پذیرفتن واگذاری زمین‌هایشان به پیامبر از ادامه جنگ منصرف شدند و رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) هم این را پذیرفت. بدین ترتیب مقدار  زیادی از زمین‌های قبیله بنی‌نضیر یهود بدون جنگ و خون‌ریزی به دست مسلمانان افتاد که این‌گونه غنائم را «فیء» می‌گویند که به‌ عنوان غنیمت به مسلمانان و جنگ‌جویان مسلمان تعلق نمی‌گیرد، لذا خداوند عالم با نزول آیه، تکلیف آن را به خود پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) واگذار کرده است «مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَىٰ وَ الْیَتَامَىٰ وَ الْمَسَاكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ [حشر/۷] آنچه را که خداوند به پیامبرش داده، از اموال اهل این آبادی‌های (کافران) از آن خدا و رسول خدا و خویشاوندان نزدیک (او) و یتیمان و فقرا، و در راه ماندگان(از بنی‌هاشم) می‌باشند».
این آیه بخشی از اموال پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را بیان کرده است، این آیه می‌فرماید که بخشی از آن را به «ذی القربی» اعطا کن. وقتی‌که این آیه نازل شد، رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) دخترش فاطمه(سلام‌الله‌علیها) را طلبید و فدک را به او بخشید.[۱]

حکم و حدود فدک
«شیخ شهاب‌الدین حموی شافعی» از علمای اهل سنت در «معجم البلدان» می‌نویسد: «فدک ملکی است که اختیار آن را خدا به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) واگذاشته است و ایشان آن را به امر خدا به دخترش فاطمه بخشیده است. حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) فرمود: «قطعاً رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آن را به من بخشیده اما ابوبکر گفت: باید برای آن شاهد بیاوری ...![۲]
سیوطی از مفسیرن اهل سنت در تفسیرش «الدرالمنثور» از ابوسعید خدری نقل کرده است که گفت: «هنگامی‌که آیه شریفه، «وَ آتِ ذِی القُربَی» نازل شد، رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فاطمه(سلام‌الله‌علیها) را صدا زد و فدک را به او بخشید. او با همین سند از قول ابن‌عباس هم نقل کرده که گفت: «هنگامی‌که این آیه شریفه نازل شد، رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فدک را ملک قطعی و شخصی فاطمه(سلام‌الله‌علیها) قرارداد».[۳]

«حافظ ابوالقاسم حسکانی» از علمای اهل سنت در «شواهد التنزیل» از ابوسعید خدری نقل کرده که: «وقتی آیه «وَ آتِ ذِی القُربَی حَقَّهُ» نازل شد، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فاطمه را صدا زد و فدک و اطرافش را به او عطا کرد و فرمود: «این تقسیمی است که خدای تعالی برای تو و نسل تو قرار داده است».[۴]

استاد «عبدالفتاح عبدالمقصود» نیز از علمای اهل سنت می‌گوید: «رأی در مورد فدک این است که فدک ملک خالص رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بود جایز است که در ملک حضرت باقی‌ مانده باشد، تا هنگام وفاتش و هم‌چنین ممکن است که قبل از وفاتش آن را به فاطمه(سلام‌الله‌علیها) بخشیده باشد...» و نیز می‌گوید: «مسلماً سرزمین فدک، هدیه باشد یا میراث، حق خالص و مسلم فاطمه زهراء(سلام‌الله‌علیها) است، و جای هیچ بحثی در مورد آن باقی نیست».[۵]

بنابراین، نزد علمای اهل سنت مسلم بوده است که فدک را پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) طبق دستور خداوند عالم، به دخترش فاطمه(سلام‌الله‌علیها) اعطا کرده است. 

اما بعد از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) وقتی‌که ابوبکر به خلافت رسید، آن را از دست فاطمه(سلام‌الله‌علیها) گرفته و آن را غصب کرد. حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) به ابوبکر فرمود: «ارث من از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را بازگردان» ابوبکر گفت: «اثاث خانه را می‌خواهی یا زمین‌های زراعی و باغ‌های پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را؟» حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) فرمود: «هر دو را، من این‌ها را از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) ارث می‌برم هم‌چنان که دختران تو، بعد از مردنت از تو ارث می‌برند» ابوبکر گفت: «ما تَرَک پیامبر صدقه است» و از پرداخت حق آن حضرت خودداری کرد.[۶]

«ابن حجر» در «صواعق المحرقه» می‌نویسد: «مسلم است که ابوبکر فدک را به‌ زور از فاطمه گرفت».[۷]

«صحیح مسلم و صحیح بخاری» از عایشه نقل کرده‌اند که «فاطمه(سلام‌الله‌علیها) ارث خود را _ که فدک بود و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آن را به او بخشیده بود و ابوبکر آن را از او گرفته بود _ درخواست کرد. ابوبکر از دادن آن ابا کرد. بدین‌وسیله فاطمه(سلام‌الله‌علیها) از ابوبکر خشمگین شد و او را طرد کرد و با وی سخن نگفت تا از دنیا رفت و فاطمه(سلام‌الله‌علیها) بعد از وفات پیامبر شش ماه زندگی کرد و هنگامی‌که فوت نمود، همسرش علی(علیه‌السلام) او را شبانه دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد و خود بر او نماز خواند».[۸]

با این‌که این روایت، در منابع مهم اهل سنت مانند صحیح بخاری وارد شده است که حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از دست خلیفه اول و دوم خشمگین بود؛ اما عده‌ای از علمای متأخرین از این روایت این‌گونه جواب داده‌اند که بله درست است که فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) از دست آن‌ها خشمگین و ناراضی بود، ولی در آخر عمرش از آنها راضی شد و روایتی از شعبی این‌گونه آورده‌اند: «هنگامی‌که فاطمه بیمار شد ابوبكر براى كسب رضایت نزد وى آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، علی(علیه‌السلام) به فاطمه(سلام‌الله‌علیها) فرمود: ابوبكر براى ملاقات اجازه مى‌خواهد فاطمه فرمود: «آیا شما دوست دارید وارد شود؟» علی فرمود: آری، پس فاطمه اجازه داد. ابوبكر وارد شد و جویاى كسب رضایت فاطمه بود. ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگی و مال و ثروتم و خویشانم را ترك نكردم، مگر براى به دست آوردن رضایت و خوشنودى خدا و رسول و شما خاندان پیغمبر. پس فاطمه از وى راضى شد».[۹]

نقد و بررسی:
این سؤال پیش می‌آید که مگر آن‌ها چگونه عمل کرده‌اند که فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) بانوی اول اسلام و کسی که «سیده نساءالعالمین» است از آن‌ها خشمگین و ناراحت شده است؟ فرض بگیریم که بله درست، در آخر عمر حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از آن‌ها راضی شده است (که هیچ‌گاه چنین نبوده است) اما سؤال اساسی این است که چرا باید آن‌ها کاری کنند که بضعة الرسول از آن‌ها رنجیده‌‌خاطر شود؟ آیا روایات فراوان از فریقین وارد نشده است که خشم فاطمه خشم رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و خشم رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) خشم خداست؟! چرا باید کاری کرد که خشم فاطمه(سلام‌الله‌علیها) و خشم رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و خشم خدا برانگیخته شود؟ آیا کسی که خشم خدا را باعث شود موجب کفر و الحاد او نمی‌شود؟



ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 6 اسفند 1394 | 10:08 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

در مکتب اسلام، انتخاب ولی امر بدست خداست و اوست که افرادی را که شایستگی داشته باشند به این مقام می رساند« الله أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ[انعام/۱۲۴] خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد!» لذا وقتی کسی از سوی خداوند به عنوان پیامبر، امام و رهبر جامعه منصوب شد، دیگران حق اعتراض ندارند و باید از او اطاعت کنند تا از رهگذر همین اطاعت از ولی امر، محبوب خدا شده، به مقام قرب الهی نزدیک تر شوند. « قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّـهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّـهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ [آل عمران/۳۱] بگو: «اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد»
 حال اگر کسی یا کسانی پیدا شوند که خود را بهتر از ولی امر و برتر از او بدانند، به مخالفت با حکم خدا برخواسته اند و کمر به نابودی خویش بسته اند. از جمله این افراد می توان به  طلحه و زبیر اشاره کرد که دارای سرنوشتی عجیب و حیرت انگیز هستند. این دو، شخصیتهایی هستند که خود را برای منصبت خلافت و جانشیتی پیامبر، برتر و و اولی می دانستند؛ زیرا قبل از شروع جنگ جمل، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از زبیر دعوت کرد تا آنچه را که پیامبر فرموده بود به او یادآوری کند، اما زبیر در جواب حضرت گفت: «أَنِّی لا أَرَاکَ لِهَذَا الأَمْرِ أَهْلا وَلا أَوْلَی بِهِ مِنَّا [۱] من تو را برای امر خلافت مناسب نمی‌بینم و برای خلافت نسبت به ما اولویتی نداری» این افراد ازآنجاکه خود را شایسته حکومت بر مردم می‌دیدند، بیعت خود با حضرت امیر (علیه السلام) را شکستند تا شاید بتوانند با جنگ و تهدید، تعیین حاکم اسلامی را مانند زمان خلیفه دوم به‌دست شورا بسپارند و آن حضرت را از خلافت و حکومت برکنار نمایند.
اطاعت از ولی فقیه همانند امام معصوم
در عصر غیبت امام زمان(علیه السلام) که امام معصوم در میان مردم حضور ندارد، رهبری و هدایت جامعه از سوی ائمه اطهار(علیهم السلام) به فقها واگذار شده است. امام صادق(علیه السلام) در یک حکم عمومی، علما را به عنوان حاکمان جامعه اسلامی منصوب کرده است.« مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ[۲] هرکس از شما که راوی حدیث ما باشد، و در حلال و حرام ما بنگرد و در آن صاحب‌نظر باشد و احکام ما را بشناسد، او را به عنوان داور بپذیرید. همانا من او را حاكم بر شما قرار دادم؛ پس هرگاه حکمی کرد و از او قبول نکردند، حکم خدا را سبک شمرده‌اند و ما را رد کرده‌اند، و آن کس که ما را رد کند خدا را رد کرده، و رد کردن خدا در حد شرک به خدای متعال است.»
اطاعت از چنین فقیهی مثل اطاعت خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام معصوم(علیه السلام) واجب و لازم و مخالفت با او حرام و ممنوع است. اما از آنجا که پیدا کردن چنین فقیهی که آشنای با حلال و حرام باشد و آنها را مراعات نماید و یا به عبارتی دارای تقوا بوده و بتواند با هوای نفس خویش مخالفت نماید[۳]، کاری آسان و عمومی نیست، در جمهوری اسلامی ایران، این وظیفه بر عهده خبرگان و بزرگانی از علما قرار داده شده است تا از میان همه علماء کسی را که حائز همه شرایط رهبری جامعه اسلامی است شناسایی کرده و در موقع لزوم معرفی نمایند.
مواظب نفوذ فتنه گران باشید
  در دوره کنونی عده‌ای زخم‌خورده که همواره خود را دارای اهلیت بیشتری برای رسیدن به مقام رهبری و حکومت می‌دانستند، دست به اقداماتی زده‌اند که ازجمله آنها می‌توان به نفوذ در مجلس خبرگان رهبری برای تبدیل رهبری به شورای رهبری یا حداقل محدود کردن اختیارات آن اشاره کرد.
این افراد می‌کوشند تا با وارد کردن افراد هم‌فکر خود و افزایش تعداد حامیان فکری خود در مجلس خبرگان، به این نظریه خود در قالب قانون جامه عمل بپوشانند. از این رو باید با شناخت ویژگی های یک فرد خبره، و رای به افراد دارای صلاحیت، مانع از ورود برخی افراد و هم فکران آنها شد. خبرگان دلسوز و حقیقی شرائطی دارند که فهرست وار به آنها اشاره می‌شود: اجتهاد و فقاهت؛ عدالت؛ وارستگی و زهد؛ آگاهی و زمان‌شناسی؛ جهاد و فداکاری؛ عدم وابستگی فکری و سیاسی به جریانهای کفر و نفاق؛ توان تشخیص مصلحت دین و دنیای مردم. به این ترتیب می‌توان گفت خبرگان؛ عالمانی زاهد، زمان‌شناس، شجاع و دارای فقاهت و بصیرت‌اند که مورد اعتماد مردم قرار می‌گیرند و به نمایندگی از سوی آنها صالح‌ترین فرد را برای ولایت و رهبری امت انتخاب می‌کنند.
وظیفه حساس مردم
به نظر می‌رسد در این دوره حساس، باید در انتخاب اصلح نهایت دقت و وسواس را داشت. بررسی کتاب‌ها، پیام‌ها، سخنان و ارتباطات کاندیداهای گوناگون، از بهترین روشهای شناخت داوطلبان حضور در این مجلس است. موضع‌گیری افراد در قبال حوادث گذشته و خصوصاً فتنه‌ها ازجمله مواردی است که باید موردبررسی دقیق و موشکافانه قرار گیرد تا افرادی انتخاب شوند که در موقعیت‌های دشوار بتوانند با شجاعت و صلابت به وظیفه خود عمل کنند.
نتیجه‌گیری
در این دوره از انتخابات مجلس خبرگان رهبری که عده‌ای درصددند تا با نفوذ به مهمترین نهاد تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی، نقشه‌های شوم خود درباره محدود کردن اختیارات ولی‌فقیه یا تبدیل رهبری به شورای رهبری را جامه عمل بپوشانند، لازم است مردم  با حضور گسترده خود در انتخابات و انتخاب افرادی که زمان‌شناس، شجاع و دارای فقاهت و بصیرت هستند، نقشه‌های فتنه گران و افراد نفوذی آنها را نقش بر آب کنند و با این کار موجبات عزت و سرافرازی نظام جمهوری اسلامی را با دستان خود رقم بزنند.


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 6 اسفند 1394 | 09:59 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.