تبلیغات
امام زمان (عج) یگانه منجی عالم بشریت

پیامبر اكرم (ص) فرمودند: 

مهدی(عج) از فرزندان من است، نامش نام من(محمد) و كنیه اش كنیه من (ابوالقاسم) می‌باشد، ‌در صورت و سیرت از همه كس به من شبیه تر است. برای او غیبتی است كه در آن مردم دچار حیرت می‌گردند و بسیاری از دسته‌ها و گروههای مردم، گمراه میشوند، آنگاه مانند ستاره تابانی از پرده غیبت بدر آید و زمین را پر از عدل و داد كند آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد. 

(بحارالانوار/ ج 51، ص 17، ح 13، به نقل از كمال الدین.


 نام پدر ومادر امام زمان (ع):

نام پدر این بزرگوار امام حسن عسکری (ع) پیشوای یازدهم ونام مادر گرامیشان نرجس خاتون (س) میباشدکه ایشان بنا برروایات یک شاهزاده رومی بودند ودرخواب با امام حسن عسکری (ع) آشنا شده ومسلمان میشوند . امام زمان تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)میباشد (به زندگینامه امام حسن عسکری (ع) وهمسرشان نرجس خاتون (س) مراجعه شود)

مقام ومنصب :
ایشان معصوم چهاردهم و امام دوازدهم شیعیان هستند

تاریخ ولادت :
یک سال و یک ماه پس از ازدواج امام حسن عسکری (ع) و نرجس خاتون امام زمان به دنیا می آیند حضرت ولی عصر (ع) بنا بربیشترین روایت روز جمعه نیمه شعبان 255 هجری قمری متولد شده اند(3) 
جالب است بدانیم او پیش از آفتاب چشم به این جهان گشود، تا همیشه آفتاب را پشت سر قرار دهد.
شب این میلاد خجسته را «شب برات» ‌و «شب مبارک» و «شب رحمت» خوانند. شیخ صدوق درکمال الدین نقل میکند نرجس خاتون روزی مشاهده میکند که نوری وارد بدن اومیشود وبه امام حسن عسکری موضوع راگزارش میکند وامام اورا نوید به بارداری امام زمان میدهد ومیفرماید : پسری می آوری که نامش محمد است وپس از من ،جانشین من خواهد بود.
نرجس ،عروس فاطمه ،شد مادر صاحب زمان درمهد نور ،مهدی ظهور آیینه حق شدعیان 
پس میلادش روزجمعه نیمه شعبان 255 هجری است چون پدرش وفات کرد او5 ساله بود ومشهوربین علماء نیزهمین تاریخ است وکسی در این جهت اعتراضی نکرده مگر کلینی در کافی وصدوق درکمال الدین و شیخ طوسی در الغیبه که این سه بزرگوار یک مرتبه سال 255 وباردیگر 256 نوشته انداما هرسه بیشتر سال 255 هجری راقبول دارندبرای ولادت ایشان تاریخهای دیگری هم ذکر شده 
علت اینکه درتاریخ تولد ایشان عده ای اختلاف دارند ممکن است به دلیل پنهان نگه داشتن تولد آن امام بوده باشد بنابر این اصل ولادت مهدی جزء مسلّمات تاریخ است و در این تاریخ بین علما و محدثان و علمای فریقین هیچگونه اختلافی نیست.
شهید اول درکتاب دروس از امام جعفر صادق روایت کرده که آن حضرت فرموده اند : درشبی که قائم آل محمد (ع) متولد گردد هرمولودی متولد شود باایمان است واگردرزمین شرک متولد گردد ،خداوند به برکت وجود امام ،اورا به سرزمین ایمان منتقل خواهد کرد 
پس بنابرمبنای مشهور حضرت پس از شهادت جدگرامیش ،امام هادی (ع) حدود یکسال بعد ،متولد شده است یعنی حدود یکماه از حکومت مهتدی عباسی گذشته ،زیرا مهتدی یک شب به آخرماه رجب مانده به حکومت رسید وتولد امام (ع) نیمه شعبان است 

مدت عمر شریف امام زمان (ع):
از سال 255 تا کنون 

سال به امامت رسیدن وسن ایشان درآن هنگام :
سال به امامت رسیدن 260 هجری وسن شریفشان درآن هنگام 5 سال است

 


 

دوران زندگی

1 ـ از تولد تا غیبت: حضرت مهدی(عج) پس از تولد حدود پنج سال تحت سرپرستی پدر بزرگوارشان امام عسکری علیه السلام به صورت نیمه مخفی زندگی کردند. یکی از کارهای بسیار مهمی که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در این دوره انجام دادند این بود که امام مهدی(عج) را به بزرگان شیعه معرفی کردند تا در آینده در مسئله امامت دچار اختلاف نشوند.

2 ـ غیبت صغری: پس از شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 ق دوره غیبت صغری آغاز شد و تا سال 329 ق ادامه پیدا کرد. در این دوره حضرت مهدی(عج) از طریق چهار نائب به ادامه امور مردم می پرداختند.

3 ـ دوره غیبت کبری: این دوران از سال 329 ق شروع شد و تا زمانی که خداوند مصلحت بدانند ادامه خواهد داشت در این دوره پاسخ به پرسش ها و احکام مردم بر عهده نایبان عام آن حضرت است و حضرت نایب خاصی برای این دوره معرفی نکرده اند.

4 ـ دوره حکومت: پس از ظهور، امام زمان(عج) بر اساس احکام اسلام حکومت واحد جهانی تشکیل خواهند داد که در سایه آن سرتاسر عالم پر از عدل و داد خواهد شد.


برچسب ها: امام زمان(عج)،  

تاریخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 03:12 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟     گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت           گفتا نشان چه پرسی؟ آن کوی بی نشان است!
گفتم مرا غم تو خوش‌تر ز شادمانی              گفتا که در ره ما غم نیز شادمانی است. [1]

چرا برخی از افراد منتظر امام زمان نیستند؟ موانع انتظار چیست؟ و جامعه انتظار چه وظایفی در برابر این موانع دارند؟

موانع انتظار:

۱: استبعاد ذهنی ظهور: برخی از افراد جاهل و یا مغرض، کلا منکر ظهور هستند و برخی دیگر هم منکر وجود شخصی دلیر و بت‌شکن به نام حضرت مهدی (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) هستند و محال می‌دانند انسانی این همه سال زنده باشد، و برخی دیگر نیز معتقدند چگونه شخصی می‌تواند با یارانی اندک آن هم از قشر مستضعف جامعه، در برابر قدرت‌ها، با انواع سلاح‌های پیچیده پیروز شود؟ و برخی دیگر معتقدند چگونه ممکن است در بین مردمی که بر اثر گناه سنگدل شده‌اند و هوا پرستی برایشان لذت‌بخش است، حکومتی عادلانه و خالی از ظلم و ستم تشکیل داد؟ و ارائه نمونه‌هایی از عمر طولانی مانند حضرت نوح (علیه‌السلام) یا نجات قوم بنی اسرائیل از دست فرعون توسط حضرت موسی (علیه‌السلام) و پیروزی مردم ایران با دست خالی در مقابل حکومت پهلوی، و رژیم بعث که از طرف همه قدرت‌ها حمایت می‌شد، برای این گونه افراد قانع کننده نیست، چرا که آنان قدرت سلاح‌های امروزی را بیشتر از تجربیات تاریخی باور دارند و لذا همین تفکرات آنان را از لذت انتظار محروم کرده است. خداوند در قرآن کریم به این استبعاد ذهنی افراد اشاره کرده است که در بخش پایانی دعای عهد نیز آمده است.
«إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً* وَ نَراهُ قَریباً [معارج/ ۶ و ۷] زیرا آن‌ها آن روز را، یا به تعبیر وارده در دعای عهد امر ظهور را، دور می‌بینند و ما آن را نزدیک مى‏‌بینیم».‌
امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:
«بدانید که هرگاه او قیام کند، حتما مردم می‌گویند: این چگونه ممکن است؟ در حالی که چندین و چند سال است که استخوان‌های او نیز پوسیده است». [2]:

۲: تهدید منافع: زور گویان، مستکبران، مفسدین فی‌الارض و... که از راه‌های حرام و چپاول و غارت اموال افراد و کشورهای ضعیف و اسارت فکری و جمسی آنان، مال و ثروتی جمع‌آوری کرده‌اند وقتی وعده ظهورِ مبارزی قهرمان را می‌شنوند لرزه بر اندامشان می‌افتد و از اینکه با ظهور چنین انسانی منافع نامشروعشان به خطر می‌افتد به شدت احساس خوف می‌کنند، و برای دلخوشی خودشان و سرکوب حرکت‌هایی که مقدمه تحقق ظهور است، راه انکار ظهور و حتی انکار تولد فرزندی از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) را منکر می‌شوند، در حالی که وعده خداوند حق است و قطعا بت‌شکنی بی‌نظیر از سلاله پاک رسول الله ظهور خواهد کرد و جلوی تمام بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌ها را خواهد گرفت. امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرماید:
«حجت قائم که در غیبتش انتظار او را کشند و در ظهورش مطاع باشد، اگر از دنیا مگر یک روز باقی نمانده باشد، خدا‌‌ همان روز را طولانى می‌نماید، تا ظهور کند و زمین را پر از عدالت کند؛‌‌ همان گونه که از ستم پر شده است». [3]

۳: شتاب زدگی: شتاب زدگی و عجله یکی از علل شکست و انحراف در هر امری به خصوص امر ظهوراست و باعث می‌شود عده‌ای با دیدن جنگ‌های وحشیانه و خون ریزی‌های ظالمانه برای ظهور وقت مشخص کنند، و جنگ و خونریزی را‌‌ همان فسادی تفسیر کنند که در عصر ظهور شکل می‌گیرد، و برخی دیگر پیرو مدعیان دروغینی بشوند که از شرایط تاریک فتنه در رسیدن به اهداف شومشان استفاده می‌کنند و خود را‌‌ همان منجی معرفی می‌کنند و افراد عجول را نیز دور خود جمع می‌کنند، و برخی نیز از انتظار خسته شده و منکر ظهور می‌شوند، به خاطر همین خطرات بزرگ شتابزدگی است که اهل بیت، مردم عصر ظهور را به صبر و دوری از عجله فرا می‌خواندند، امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:
 «شتاب مردم برای این کار. آن‌ها را هلاک ساخت. خداوند به جهت شتاب مردم، شتاب نمی‌کند. برای این امر مدتی است که باید پایان پذیرد. اگر پایانش فرا رسد، آن را ساعتی پیش و پس نیفکند.». [4]
امام صادق (علیه‌السلام) در پاسخ مهزم که از وقت ظهور سوال کرده بود فرمودند:
 «ای مهزم وقت گذاران دروغ گویند، و عجله کنندگان هلاک گردند، و تسلیم شوندگان نجات یابند». [5]

۴: عافیت طلبی: شانه خالی کردن از مسئولیت‌های سخت، دست کشیدن از مبارزه و سازش با مخالفان، فراهم نکردن مقدمات ظهور و... نمونه‌هایی از عافیت طلبی است که از ضعف جسمی، عقلی یا ارادی انسان‌ها سرچشمه می‌گیرند و از موانع ظهور هستند، در حالی که لذت انتظار پیچیده به سختی‌هایی است که تعهد پذیری و خشمگین کردن دشمنان با قول و عمل از مهم‌ترین آن‌ها است و اهل بیت پیامبر برای کسانی که سختی‌ها را به خود می‌خرند تا روحیه انتظار را زنده کنند و دشمنان ظهور را عصبانی کنند جایزه و پاداش ویژه مشخص کرده‌اند، امام موسی کاظم (علیه‌السلام) می‌فرماید:
 «هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که منسوب به ما است، خداوند روزیش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا کند و او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته‌هایش یاری‌اش کند». [6]

۵: نگرش منفی به انتظار: برخی روایاتی که وجود ظلم و دنیای غرق در فساد را از نشانه‌های ظهور می‌دانند، را اینگونه تفسیر می‌کنند که برای تعجیل در ظهور باید دنیا را اینگونه شکل دهند، و با ایجاد فساد و ظلم زمینه ظهور را فراهم سازند، در حالی که این گونه تفاسیر غلط فقط برای موّجه جلوه دادنِ هوا پرستی و جاه طلبی خودشان است. چرا که منطق قرآن کریم و روایات اهل بیت همگی در جهت مبارزه با ظلم و فساد بوده است تا جایی که خداوند می‌فرماید:
 «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ [تحریم/۹] اى پیامبر! با کفّار و منافقین پیکار کن و بر آنان سخت بگیر! جایگاه‌شان جهنم است، و بد فرجامى است!».
امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرماید:
 «بر هیچ مؤمنى روا نیست که ببیند خدا نافرمانى مى‏‌شود و چشم خود را فرو بندد، مگر آنکه آن وضع را تغییر دهد». [7]

۶: بی‌بصیرتی: بزرگ‌ترین دشمن بشیریت که مانع رفاه، آرامش، محبت و دوستی به یکدیگر و بسیاری از نعمت‌های دیگر شده است، جهل و نادانی آنان است، و آن‌ها به خاطر عدم معرفت حتی وجود خدا و حقانیت پیامبران و برتری اسلام بر سایر ادیان را منکر می‌شوند و همین بی‌بصیرتی آنان را در این جهان غبار آلود، به انکار منجی می‌کشاند، و زمینه را برای تبلیغات دروغین کسانی که چهره حضرت را وحشیانه جلوه می‌دهند فراهم می‌سازد، به خاطر همین امام سجاد (علیه‌السلام) بصیرت را راز باقی ماندن روحیه انتظار می‌داند و می‌فرماید:
 «برای قائم ما دوگونه غیبت است... اما غیبت دوم به درازا می‌کشد تا جایی که بیشتر کسانی که به او ایمان داشتند، از اعتقاد خود برمی‌گردند. فقط کسانی در اعتقاد خود ثابت قدم می‌مانند که یقینی محکم و استوار و‌ شناختی صحیح داشته، و تسلیم ما اهل بیت و سخنان ما اهل بیت باشند و سخنان ما بر آن‌ها گران نباشد». [8]

در این شرایط وظیفه جامعه منتظر این است که با تأسی به سیره و احادیث اهل بیت، جامعه را از این موانع عبور بدهد و آنان از از حتمی بودن ظهور و زنده بودن حضرت از زمان امام حسن عسکری (علیه‌السلام) تا کنون مطمئن سازد و در مقابل توطئه‌های منفعت‌طلبان و زور گویان بایستد و با پدیده شوم عافیت طلبی برخورد قاطعانه داشته باشد و با تفسیر صحیحِ روایات ظهور، مانع برداشت‌های غلط و سلیقه‌ای باشد و بدین وسیله جهل و نادانی را برطرف کرده و به مردم بصیرت دینی بیاموزند.



ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 1 خرداد 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

                        


تاریخ : شنبه 1 خرداد 1395 | 04:45 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


مسئله ظهور امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) همیشه با انتظار قرین و همراه بوده است از این رو، شناخت صحیح این حقیقت راه‌گشایی است برای منتظران ظهور این منجی، که در تمام ادیان به آن وعده داده‎ شده است، در ادامه تلاش می‌کنیم، حقیقت انتظار را در اندیشه رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) جستجو کنیم:

مفهوم شناسی انتظار
ایشان مسئله انتظار را بر اساس فرهنگ شیعه، یکی از ناب‌ترین اندیشه‌های می‌دانند، که توسط این اندیشه اهداف والا اسلام، و جامعه بشریت محقق می‌گردد، ایشان می‌فرمایند: «مسئله‌ی انتظار هم که جزء لاینفک مسئله‌ی مهدویت است، از آن کلیدواژه‌های اصلی فهم دین و حرکت اساسی و عمومی و اجتماعی امت اسلامی به سمت اهداف والای اسلام است. انتظار؛ یعنی ترقب، یعنی مترصد آمدن یک حقیقتی قطعی؛ این معنای انتظار است. انتظار یعنی این آینده حتمی و قطعی است؛ به خصوص انتظارِ یک موجود حىّ و حاضر؛ این خیلی مسئله‌ی مهمی است. این‌جور نیست که بگویند کسی متولد خواهد شد، کسی به وجود خواهد آمد؛ نه، کسی است که هست، وجود دارد، حضور دارد، در بین مردم است. در روایت دارد که مردم او را می‌بینند، هم‌چنانی که او مردم را می‌بیند، منتها نمی‌شناسند. در بعضی از روایات تشبیه شده است به حضرت یوسف که برادران او را می‌دیدند، بین آن‌ها بود، در کنار آن‌ها بود، روی فرش آن‌ها راه می‌رفت، ولی نمی‌شناختند.»[1]

رابطه انتظار با فرج
در اندیشه شیعه ظهور امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) همراه بوده است با ظهور فرج، و در واقع این دو تعبیر دوشادوش یکدیگر به کار می‌رفته است، از این رو، کنکاش واژه فرج می‌تواند ما را به معنای واقع انتظار نزدیک کند.

مفهوم فرج، در خود، معنایی را نهفته دارد، و آن معنا دلالت کننده بر وجود گره در زندگی بشری است، یعنی در واقع جامعه شیعه، دنیای را که در آن زندگی می‌کند، دنیایی می‌بیند که دچار مشکل است، به همین خاطر حقیقت انتظار را این می‌داند که گرهی در زندگی بشریت وجود دارد، که با ظهور امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) بر طرف می‌شود مقام معظم رهبری(حفظه‌الله) در تفسیر این مطلب می‌فرمایند: «یک نکته در باب مسئله‌ی مهدویت این است که شما در آثار اسلامی، در آثار شیعی می‌بینید که از انتظار ظهور حضرت مهدی تعبیر شده است به انتظار فرج. فرج یعنی چه؟ یعنی گشایش. کِی انسان انتظار فرج دارد؟ انتظار گشایش دارد؟ وقتی یک فروبستگی‌ای وجود داشته باشد، وقتی گرهی هست، وقتی مشکلی هست. در زمینه‌ی وجود مشکل، انسان احتیاج پیدا می‌کند به فرج؛ یعنی سرانگشتِ گره‌گشا؛ بازکننده‌ی عقده‌های فروبسته. این نکته‌ی مهمی است.»[2]

البته باید به این نکته دقت داشت که نباید انتظار فرج را محدود به مشکلات شخصی، یا حتی جهان اسلام کرد، زیرا که امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) منجی عالم بشریت است. امام خامنه‌ای در این زمینه می‌فرمایند: «معنای انتظار فرج به عنوان عبارة اخرای انتظار ظهور، این است که مؤمنِ به اسلام، مؤمنِ به مذهب اهل‌بیت(علیهم‎السّلام) وضعیتی را که در دنیای واقعی وجود دارد، عقده و گره در زندگی بشر می‌شناسد. واقعِ قضیه هم همین است. منتظر است که این فروبستگىِ کار بشر، این گرفتاری عمومی انسانیت گشایش پیدا بکند. مسئله، مسئله‌ی گره در کار شخص من و شخص شما نیست. امام زمان(علیه‎الصّلاةوالسّلام) برای این‌که فرج برای همه‌ی بشریت به وجود بیاورد، ظهور می‌کند که انسان را از فروبستگی نجات بدهد؛ جامعه‌ی بشریت را نجات بدهد؛ بلکه تاریخ آینده‌ی بشر را نجات بدهد».[3]

مفهوم حقیقی انتظار
اکنون با توجه به این حقیقت، انتظار مفهوم دیگری به خود می‌‌گیرد، و حرکت و سمت سوی شخص منتظر را به سوی تغییر و تحول در گره‌های جامعه پیش می‌برد، زیرا که شخص منتظر خویش را امیدوار به آینده، و پیروز بر تمام، مشکلات می‌بیند و میدان که باید برای چنین حرکت عظیم الهی زمینه سازی کند، از این روی در شخص منتظر سکون و توقف دیگر معنا نخواهد داشت.
امام خامنه‌ای(حفظه‌الله) این نکته را این‌گونه تشریح می‌کند و می‌فرماید: «انتظار فرج معنایش این نیست که انسان بنشیند، دست به هیچ کاری نزند، هیچ اصلاحی را وجهه‌ی همت خود نکند، صرفاً دل خوش کند به اینکه ما منتظر امام زمان(علیه الصّلاة و السّلام) هستیم. این‌که انتظار نیست. انتظارِ چیست؟ انتظارِ دست قاهرِ قدرتمندِ الهىِ ملکوتی است که باید بیاید و با کمک همین انسان‌ها سیطره‌ی ظلم را از بین ببرد و حق را غالب کند و عدل را در زندگی مردم حاکم کند و پرچم توحید را بلند کند؛ انسان‌ها را بنده‌ی واقعی خدا بکند. باید برای این کار آماده بود. تشکیل نظام جمهوری اسلامی یکی از مقدمات این حرکت عظیم تاریخی است. هر اقدامی در جهت استقرار عدالت، یک قدم به سمت آن هدف والاست. انتظار معنایش این است. انتظار حرکت است؛ انتظار سکون نیست؛ انتظار رها کردن و نشستن برای اینکه کار به خودی خود صورت بگیرد، نیست. انتظار حرکت است. انتظار آمادگی است. این آمادگی را باید در وجود خودمان، در محیط پیرامون خودمان حفظ کنیم. و خدای متعال نعمت داده است به مردم عزیز ما، به ملت ایران، که توانسته‌اند این قدم بزرگ را بردارند و فضای انتظار را آماده کنند. این معنای انتظار فرج است. انتظار فرج یعنی کمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت برای آن هدفی که امام زمان(علیه‌الصّلاةوالسّلام) برای آن هدف قیام خواهد کرد، آماده کردن. آن انقلاب بزرگ تاریخی برای آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگی انسانی، زندگی الهی، عبودیت خدا؛ این معنای انتظار فرج است».[4]

پس با توجه به این نکات ارزنده‌ای که در کلام مقام معظم رهبری(حفظه‌الله) بود می‌توان حقیقت انتظار را این‌گونه معنا کرد، انتظار واقعی، یعنی دیدن مشکلات جامعه بشری، از یک سو، و از سوی دیگر تلاش امیدوارانه در جهت زمینه‌سازی ظهور امام زمان(علیه‌الصّلاةوالسّلام).

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت
[1]. بیانات در دیدار اساتید و فارغ‌التحصیلان تخصصی مهدویت،۱۳۹۰/۰۴/۱۸
[2]. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم‌ در روز نیمه‌ی شعبان،۱۳۸۷/۰۵/۲۷.
[3].  همان.
[4]. همان.



تاریخ : جمعه 31 اردیبهشت 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

بدون شک اعتقاد به توحید، نبوت و معاد، بدون ایمان به ولایت امیرالمومنین(علیه‌السلام) ارزشی ندارد؛ همان‌طور که نماز و حج و دیگر عبادات، بدون ولایت اهل‌بیت‌(علیهم‌‌السلام) ازش چندانی ندارد. همه این اعتقادات و عبادات اگر انجام شود و انسان به ولایت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نیز ایمان داشته باشد، ولی امام زمان خویش را نشناسد، از هیچ یک از معتقدات خود، حتی از ولایت ائمه قبل نیز بهره‌مند نخواهد گردید.

بهترین سند بر ادعای فوق، روایت مشهوری است که اهل سنت و شیعه آن را نقل نموده و بر آن اعتماد کرده‌اند و آن اینکه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: «کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است».[1]
منظور از جاهلیت در این روایت، ایام کفر و ضلالت قبل از اسلام است. بنابر‌این معنای حدیث چنین خواهد شد: اگر مسلمانی _ یعنی کسی که توحید و نبوت و قرآن و قیامت و دیگر مبانی دین را پذیرفته و به واجبات دین اهتمام نموده است _ بمیرد و امام معصوم زمان خویش را نشناخته باشد، او نامسلمان مرده و دین او همان کفر و ضلالت کفار و مشرکین قبل از اسلام تلقی خواهد شد و از اسلام، توحید، نبوت، تقوی و عبادت خود نفعی نخواهد برد.

لفظ جاهلیت، در این نقل از حدیث، توصیف روشن‌تری یافته است.
راوی گوید: از امام صادق(علیه‌السلام) پرسیدم: آیا رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرموده‌اند: «کسی که بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؟» امام فرمودند: «آری»؛ عرض کردم: «این جاهلیت به معنی جاهلیت ایام نادانی قبل اسلام است، یا منظور جاهلیت عدم آشنایی با امام می‌باشد؟»
یعنی آیا جاهلیت چنین کسی در همه زمینه‌ها و مطلق بوده و یا در محدوده خاص امامت بوده، به دیگر محدوده‌های دین لطمه نمی‌زند؟ امام فرمودند: «جاهلیت کفر و نفاق و ضلال؛ جاهلیت او از سنخ جاهلیت کفار، منافقین و گمراهان است».[2] یعنی، جاهلیت، مطلق است. گمراهی از امامت مساوی با گمراهی در تمامی مبانی دین خواهد بود.

پس علاوه بر معرفت اصل ولایت و شناخت حق اهل‌بیت(علیهم‌السلام) ما موظف به معرفت و اطاعت و تسلیم در برابر امام زمان‌مان نیز هستیم و معرفت ولایت، ما را بی‌نیاز از معرفت آن حضرت نخواهد کرد.
محمد بن تمام گوید: به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: «فلان کس از دوستان شما اهل‌بیت است... ولی او به ولایت امیرالمومنین(علیه‌السلام) ایمان داشته، اوصیای آن حضرت را نمی‌شناسد. امام فرمودند: او گمراه است؛ او مانند کسی است که به نبوت عیسی اقرار کرده ولی نبوت پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را انکار کند یا نبوت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را پذیرفته و نبوت عیسی را انکار نماید. ما به‌خدا پناه می‌بریم از کسی که حجتی از حجج الهی را انکار نماید».[3]

فرد دیگری نیز از امام صادق(علیه‌السلام) می‌پرسد: «کسی که به ائمه قبل معرفت داشته، ولی فقط امام زمان خویش را نمی‌شناسد، آیا چنین کسی مومن است؟ فرمودند: خیر».[4]
راوی از امام صادق(علیه‌السلام) پرسید: «فردی است که به ولایت شما قائل بوده از دشمن شما بیزار است، حلال و حرام شما را مراعات می کند و معتقد است که امامت با شما خاندان است و به خاندان دیگری تعلق ندارد، ولی می‌گوید: در اینکه کدام‌یک از افراد این خاندان امام هستند، امری اختلافی است و اگر آنها اجتماع کرده او را امام بنامند، من نیز به امامت او معتقد خواهم بود! وضعیت او چگونه است؟ امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: اگر بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است».[5]
نکته این بحث در این است که بنا بر روایات، انکار یکی از ائمه در حکم انکار جمیع آنها و در حکم انکار رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌باشد و چنین کسی قطعا گمراه و منحرف خواهد بود.[6]

شاعر بزرگ اهل‌بیت، سید حمیری که شیعه بوده، ولی از پیروان کیسانیه بود[یعنی بعد از حضرت امام حسین(علیه‌السلام) به امامت برادر آن حضرت محمد  حنفیه معتقد بود]، با وجود همه اشعاری که در حق اهل‌بیت(علیهم‌السلام) داشت و مبارزه ادبی که با دشمنان آنان می‌نمود خبر‌دار شد که امام صادق(علیه‌السلام) او را کافر نامیده‌ است. نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: «آیا من، با همه محبتی که با شما داشته، با دشمنان شما مخالفت می‌نمایم. آیا من هم کافرم؟ امام فرمودند: در حالی که تو  به امام زمانت ایمان نداری، اعتقادات به ولایت ائمه قبل و محبت تو به ما و دشمنی با دشمنان، برای تو سودی نخواهد داشت. آن‌گاه حضرت او را به سر قبر محمدبن‌حنفیه بردند، محمدبن‌حنفیه زنده شد به امامت امام صادق(علیه‌السلام) اعتراف کرد و سید حمیری از اعتقاد سابق خود دست برداشته و به امامت حضرت اقرار کرد گردید. و قصیده رائیه خود را سرود».[7]

امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «کسی که به امامت پدران من اقرار نموده، امامت فرزندان(معصوم) من‌را نیز بپذیرد، ولی مهدی را که از فرزندان من خواهد بود انکار کند، مانند کسی است که نبوت جمیع انبیا را پذیرفته، نبوت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را انکار نماید».[8]
رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نیز فرمودند: «کسی که در ایام غیبت مهدی(عجل‌‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) از فرزندان من، او را انکار نماید و بمیرد، به مرگ جاهلیت (یعنی غیر‌مسلمان و کافر و گمراه) از دنیا رفته است».[9]

در نتیجه: در عصر ما شناخت امام زمان حضرت مهدی(عجل‌‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) از لوازم ایمان و سعادت اخروی انسان و قبول اعمال اوست. این اعتقاد است که او را از شفاعت ائمه و دیگر ثمرات دینی، بهره‌مند می‌سازد.



ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


دین یعنی برنامه و الگوی هدایت و سعادت در دنیا و آخرت. جوانی! ناب‌ترین دوران زندگی انسان است. یکی از الگوهای شایسته جوان که در قرآن کریم از آن یاد شده است حضرت اسماعیل علیه السلام است. در دوران نوجوانی و طراوت اتّفاقی عجیب برای او روی می‌دهد که نمونه کاملی از بروز خصوصیّات یک جوان الگو و طراز است. این خصوصیّات در دوران غیبت  و عصر انتظار ظهور امام زمان علیه السلام باید در جوان منتظر رشد یابد. به عبارت بهتر! من به عنوان یک جوان که می‌گویم:" #من_منتظرم " طبق این آیات مربوط به این الگوی نمونه قرآنی باید خصوصیّات زیر را در خودم به وجود آورده و رشد دهم.

قرآن کریم می‌فرماید:« فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِیم‏ * فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْىَ قَالَ یَابُنىَ‏َّ إِنىّ‏ِ أَرَى‏ فىِ الْمَنَامِ أَنىّ‏ِ أَذْبحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى‏  قَالَ یَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ  سَتَجِدُنىِ إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابرِین‏ [صافّات/101-102] ما او [ابراهیم‏] را به نوجوانى بردبار و صبور بشارت دادیم! * هنگامى كه با او به مقام سعى و كوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم كه تو را ذبح مى‏‌كنم، نظر تو چیست؟» گفت "پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت!"». حال طبق این آیه شریفه به خصوصیّات یک جوان نمونه منتظر می‌پردازیم.

1- صبر
دوران جوانی دوران طراوت و نیرو و شور و هیجان است. تا جایی این تحرّک و میل به هیجان بالاست که حتی از آن به شعبه‌ای از جُنون نام برده شده است. پیامبر گرامی اسلام فرمودند:« الشَّبَابُ شُعْبَةٌ مِنَ الْجُنُون‏ [1] جوانى شاخه‏‌اى از جنون است» منظور این روایت؛ خطر فراموشی استفاده از عقل است. زیرا همانطور که بیان شد جوانی دوران تحرّک و فعالیت و شور و هیجان است. این کشش درونی چنان قوی است که گاهی باعث می‌شود انسان در کارهایش فکر در عاقبت آن کار را فراموش کند؛ لذا کاری انجام دهد که نشان دهنده عدم تفکّر لازم است. در دو آیه بالا از دو عنوان "حلیم" و "صابر" نام برده شده است که دقیقا یکی از نقاط چالش برانگیز دوران جوانی است. جوان پر انرژی و تحرّک، صبر کمی دارد و همین امر باعث می‌شود که در بسیاری از اوقات با عجله اقدام به کاری کند که آینده او با خطر مواجه شود. "صبر" باعث ایجاد یک فرصتی برای تأمّل و تفکّر می‌شود که پیامد آن پشیمان نشدن در انتخاب راه و کار است. این تفکّر و تحقیق است که انسان را به وظیفه خود در قبال امام زمان خویش آگاه می‌کند. چرا که تا تکلیف و وظیفه مشخّص نباشد انتظار معنایی نخواهد داشت. باید از خدا، آگاهی به وظیفه را طلب کنیم.

2- اطاعت الهی
اطاعت از خداوند و اوامر الهی در جوانی، خصوصیّتی بی‌همتاست که در روایات نیز به آن اشاره شده است. پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله می‌فرمایند:« فَضلُ الشّابِّ العابِدِ الَّذی تَعَبَّدَ فی صِباهُ عَلَى الشَّیخِ الَّذی تَعَبَّدَ بَعدَ ما كَبُرَت سِنُّهُ كَفَضلِ المُرسَلینَ عَلى سائِرِ النّاسِ [2] برترىِ جوان عبادت پیشه كه در نورَسى به عبادت رو آورده ، بر پیرانى كه در بزرگى به عبادت رو آورده‌اند ، مانند برترى پیامبران بر دیگر مردمان است». و یا در روایتی دیگر حضرت محمّد صلوات الله علیه می‌فرماید:« یَقولُ اللّه ُ عز و جل : " الشّابُّ المُؤمِنُ بِقَدَرِی الرّاضی بِكِتابِی ، القانِعُ بِرِزقِی ، التّارِكُ لِشَهوَتِهِ مِن أجلی هُوَ عِندی كَبَعضِ مَلائِكَتی" [3] خداوند عز و جل مى فرماید : "جوانِ معتقد به قضا و قدرم ، خشنود از كتابم ، قناعت كننده به روزى ام ، و رهاكننده خواسته‌هاى نفس به خاطر من ، مانند یكى از فرشتگان من است"». انسان و فرشته قابل مقایسه با یکدیگر نیستند چرا که فرشتگان اشتهای به گناه ندارند ولی انسان از همه طرف مورد تهدید گناه است لذا شاید منظور از این تشبیه، اوج تقرّب چنین جوانانی است. همان‌طور که می‌دانیم منتظر واقعی کسی است که از امام زمان خویش اطاعت کند و البته اطاعت از امام معصوم نیز در گرو اطاعت از خداست چرا که در دعای جامعه کبیره می‌خوانیم:« مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه [4] هر کس شما را اطاعت کند ،خدا را اطاعت کرده است».

3- توکّل بر خدا
جوان با مشکلات بسیاری در دوران جوانی روبرو است که حال و آینده او را متأثر می‌کند لذا اگر تکیه‌گاه مطمئنّی نداشته باشد دچار اثرات منفی آن از قبیل افسردگی، انحرافات عقیدتی  اخلاقی و ... خواهد شد. بهترین راه برای دور بودن از این آثار و تبعات منفی، تکیه کردن به قدرت لایزال و نامتناهی خداوند قادر و متعال است که از آن با "توکّل" تعبیر می‌شود. توکّل بر خدا یعنی تکیه کردن به قدرت و خواست و اراده خدا!
نیروی جوانی وقتی کامل می‌شود که همراه با توکل بر خدا باشد. امام کاظم علیه السلام می‌فرماید:«مَنْ أَرَادَ أَنْ یَكُونَ أَقْوَى النَّاسِ فَلْیَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه‏ [5] هر که می‌خواهد که قوی‌ترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید». منتظر واقعی کسی است که با پشتوانه توکّل بر خداوند در سخت‌ترین و هولناک‌ترین وظایف وارد شده و آن‌ها را انجام می‌دهد. البته توکّل، یکی از نشانه‌ها و آثار ایمان و مراتب آن است. قرآن کریم می‌فرماید:« وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ [مائده/23] و بر خدا توكل كنید اگر ایمان دارید!». همچنانکه نشانه ایمان توکّل است؛ راه به دست آوردن و تکمیل ایمان نیز توکّل کردن بر خداست!

4- شهادت طلبی
یکی دیگر از آثار ایمان و برآمده از آیه مورد بحث، شهادت‌طلبی و آمادگی حضرت اسماعیل علیه السلام برای فدای جان خویش در راه دستور خدا و امر ولیّ خدا(حضرت ابراهیم علیه السلام) است. در دعای عهد نیز چنین خواسته‌ای را اینچنین از خداوند می‌خواهیم:« اَللّهُمَّ اجْعَلْنى ...والْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ [6] خدایا مرا از شهادت طلبان پیش‌ِ روی او قرار ده!». این یعنی اینکه منتظر باید در برابر خواست امامش تسلیم باشد!

نتیجه
موارد مختلفی از جوانان الگو در قرآن کریم آورده شده است که با تفکر در این آیات[7] می‌توان به شناخت هر چه بیشتر راه و توفیق در انجام وظیفه انتظار و سربازی واقعی امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف نائل شد. حضرت اسماعیل علیه السلام یکی از نمونه‌های جوان الگوی طراز در دین اسلام است. امید آن‌که ما نیز چنین راهی را رهرو باشیم.
"اللّهمَّ اجعَلنا مِن خَیر أَعوانه و أَنصاره و المستشهدین بین یدیه"

پی‌نوشت:
[1] من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص 377
[2] نهج الفصاحة ، ص 588، ح 2050
[3] كنز العمّال : ج 15 ص 786 ح 43107
[4] مفاتیح الجنان، دعای جامعه کبیره
[5] فقه الرضا، ص 358
[6] مفاتیح الجنان، دعای عهد
[7] به عنوان نمونه: کهف/13، انبیاء/60



تاریخ : پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 | 10:00 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات
نام مبارک: علی علیه السلام
لقب: اکبر علیه السلام
کنیه شریف: ابوالحسن علیه السلام
نام پدر: حسین علیه السلام
نام مادر: ام لیلی علیها السلام
محل ولادت: مدینه منوره
تاریخ ولادت: 11 شعبان سال 33 هجری
محل شهادت: کربلای معلی
تاریخ شهادت: 10 محرم سال 61 هجری
محل دفن: کربلای معلی
نام قاتل: مُرّةِ بن مُنْقَذْ لعنه الله علیه
طول عمر: 27 سال طبق مشهور
میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام
علی اکبر علیه السلام در 11 شعبان سال 33 هجری پیش از کشته شدن عثمان متولد گردید. به این ترتیب در روز عاشورا حدود 27 ساله بوده است دلیل آن نظر متفق مورخان و نسب شناسان است زیرا وی از امام سجاد علیه السلام که در کربلا 23 سال داشته اند بزرگتر بوده است.
قرائن نشان می دهد او نزد پدر جایگاه بلندی داشته و بر همه اصحاب و اهل بیت حضرت به جز عمویش عباس علیه السلام مقدم بوده است.
مورخین همگی اورده اند شب عاشورا امام حسین علیه السلام با ابن سعد علیه اللعنه ملاقات کرد و امر فرمود جز عباس و و علی اکبر علیهما السلام همه از او دور شوند.
و در روز عاشورا چون خطابه خواند گریه ی اهل حرم را شنید به برادرش عباس و پسرش علی اکبر علیه السلام فرمود: آنان را ساکت کنید بجانم سوگند گریه بسیار در آینده خواهند داشت».
این قراین نشان می دهد علی اکبر علیه السلام در کربلا بیش از اینها از عمرش شریفش می گذشته همچنانکه رجزش در میدان نبرد این امر را نشان می دهد.
کنیه شریف آن حضرت
در زیارت علی اکبر علیه السلام که ابو حمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام روایت نموده، آمده است: «صورت بر قبر گذار و سه بار بگو «صلی الله علیک یا اباالحسن».

وی در مكتب جدش امام علی بن ابی طالب(ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و كوفه تربیت و رشد و كمال یافت.

امام حسین(ع) در تربیت وی و آموزش قرآن و معارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را برانگیخت.

به هر روی، علی اكبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسین(ع) بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می كرد.

گفتنی است، با این كه حضرت علی اكبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثقیف نكرد، بلكه هاشمی بودن و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن و بیت الله اَولی بِالنبیّ

أضرِبكُم بِالسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَلا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعی

وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است: السَّلامُ علیكَ یا اوّل قتیلٍ مِن نَسل خَیْر سلیل.



تاریخ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 | 08:27 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

ادعای انتظار آخرین منجی آسمانی، از سوی افراد فراوانی ابراز می‌شود و صد البته بسیاری از آنان هم در این ادعا صادق هستند؛ همان‌ها که در عصر غم‌بار غیبت‌کبری، تنها به استناد منابع مکتوب و اَسناد تاریخیِ به جای مانده از قرن‌های گذشته،[1] دل به دریای ایستادگی و مقاومت زدند و در این راه، حتی از بذل جان خود و عزیزانشان هم دریغ نکردند. ذکر نمونه‌های این موضوع، البته وقت فراوانی می‌گیرد اما فقط کافی است شهدای دفاع مقدس و شهدای مدافع حرم را به خاطر بیاوریم. نزدیک به چهار دهه قبل، وقتی قدرت‌های فاسد و زورگوی دنیا دست به حمله‌ای ناجوانمردانه و نابرابر علیه ایران مظلوم زدند، همین مدعیان راستگوی انتظار منجی بودند که با دست خالی و با توکل بر پروردگار و با امر نایب امام زمان(عجل‌الله‌فرجه)، جلوی تجاوز دشمن دون را گرفتند و حتی یک وجب از خاک این مملکت طاهر را به دشمن ندادند. امروز هم -با وجود تبلیغات مسموم دشمن، مبنی بر فاصله‌گرفتن جوانان نسل جدید با آرمان‌های انقلاب- شاهد حضور حماسی و مسئولانه‌ی جوانان این مرز و بوم برای دفاع از حرم و حریم اولیای خداوند هستیم.

بنابراین این دسته از افراد، قطعا صداقت خود را اثبات کردند و در صورت ظهور حضرت حجت (اواحنافداه) هم دست از یاری دین خدا برنخواهند داشت.
اما در این میان، هستند عده‌ای که امتحان خوبی از خود به نمایش نگذاشتند و در مرحله‌ی محک اعمال، دچار لغزش شدند. امروز ملاک بسیار خوبی برای شناسایی افراد سست‌عنصر از ثابت‌قدم وجود دارد. حاکمیت «ولایت فقیه» به عنوان شعاعی از حاکمیت مطلق حضرت مهدی(علیه‌السلام) معیار خوبی برای سنجش عملکرد افراد است که پس از قرن‌های طولانیِ حاکمیت حکام ظالم و نامشروع، به مردم ایران، هدیه شده است. یاد امام راحل عظیم‌الشان بخیر که فرمود: «شما موافقت کنید با این ولایت فقیه. ولایت فقیه برای مسلمین یک هدیه‌ای است که شخدای تبارک و تعالی داده است.»[2]
امروز خطوط کلی ترسیم‌شده توسط مقام معظم ولایت فقیه، آنقدر تکرار شده که بر کسی پوشیده نیست. تاکید مکرر بر «غیر قابل اعتماد بودن آمریکا» و «خوش‌بین نبودن به مذاکرات»، هشدارهای متعدد درخصوص خطر «نفوذ»، سفارشات فراوان بر «منع واردات کالاهی غیرضروری و حمایت از تولید داخل»، ابراز نگرانی صریح در خصوص «مساله‌ی فرهنگ» و موارد مشابه دیگر، از موضوعاتی است که حتما عرصه‌ی یک آزمایش و محک جدی برای مدعیان پیروی از ولایت خواهد بود.
امروز اگر توانستیم با حکومت «ولایت فقیه» - که چیزی جز عمل به متن اسلام- نیست خود را تطبیق دهیم، امیدی هست که فردا و درسایه‌ی حاکمیت جهانی حضرت صاحب (اروحنافداه) هم نمره‌ی قبولی بگیریم و در زمره‌ی مدعیان راستگوی انتظار فرج قرار بگیریم. ان‌شاءالله

پی‌نوشت:
[1] پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:
"ای علی! بدان كه شگفت‌انگیزترین ایمانها در مردم و بزرگ‌ترین یقین‌ها در ایشان مربوط به گروهی در آخرالزمان است كه پیامبر را درك نكرده‌اند و امام هم از دیدگانشان پوشیده است و به سیاهی روی سفیدی (نوشته‌های روی كاغذ) ایمان آورده‌اند." (كمال الدین، ج2،باب 25، ح8)
[2] صحیفه امام خمینی (رحمه‌الله)، جلد ۱۰، صفحه ۴۰۷



تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

 پنجم شعبان، زاد روز مسعود امام همام، حضرت زین العابدین است که در سال 38 ق در شهر مدینه، به دنیا آمد. او در خاندان پاک رسالت، قدم به دنیا گذاشت و جهانی از صفا، معنویت و دانش و بینش برای بشر به ارمغان آورد. او آمد تا شیفتگان عبادت و سالکان راه معرفت و خداشناسی را، از سرچشمه زلال توحید و عرفان ناب محمّدی سیراب سازد. پدرش امام حسین علیه السلام به سبب علاقه فراوانی که به پدر بزرگوارشان، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام داشتند، این مولود مبارک را «علی» نام نهادند

میلاد نور

پری چهرگان آسمانی در میلاد نور، زیارتگر سرای حسینی گردیدند تا نغمه خوان سروش هدایت و تهنیت گوی مولودی باشند که طلایه دار نور و سرسلسله آفتاب بود. مولودی پاک که بر پیشانی بلندش، مُهر بندگی حق نقش بسته بود. در دامان پرمهر سالار شهیدان، نغمه حیات سر داد تا پدر برای او نامی نیکو گزیند و حسین بن علی علیه السلام که در عشق به پدر، عاشقی شیفته و شیدایی دل سوخته بود، فرزند پاکش را به یُمن شمیم دل انگیز و روح افزای امیرمؤمنان علی علیه السلام ، بدین نام نهاد تا احیاگر خاطرات خوب پدر و مهربانی های زلال او باشد.


ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 | 05:59 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات
حضرت ابوالفضل العباس نخستین فرزند از ازدواج حضرت امیر المؤمنین على(علیه السلام) و ام البنین بود ایشان در روز چهارم شعبان  سال 26 هجرى در مدینه چشم به جهان گشودند.

حضرت عباس و امام حسین(علیهم السلام)

حضرت عباس همان جایگاه را نسبت به امام حسین(علیه السلام) داشت كه حضرت على نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله)داشت ایشان پشتوانه و تكیه گاهى براى امام حسین بودند چنانچه امیر المؤمنین چنین جایگاهى را نسبت به پیامبر داشت.

 

عباس همان طور كه على(علیه السلام) همیان نان و خرما به دوش مى گرفت و براى مستمندان مى برد او نیز به اتفاق برادرش حسین(علیه السلام) بسیارى از گرسنگان مدینه را سیر مى كرد عباس همچنانكه على كه باب حوائج دربار پیامبر بود و هر كس رو به ساحت ایشان مى كرد اول على(علیه السلام) را مى خواند وى نیز باب حوائج آستان امام حسین بود و هر كس براى رفع حوائج به دربار حسین مى شتافت عباس را مى خواند.

 

عباس مانند پدر كه در بستر پیغمبر خوابید و فداكارى كرد در روز عاشورا براى اطفال و آوردن آب فداكارى كرد.

 

القاب حضرت عباس

براى ایشان 16 لقب شمرده اند كه هر كدام جلوه اى از فضائل، كرامات و عظمت وى را نشان مى دهد و ما برخى از آنها را برمى شمریم.

 

1 ـ عباس: چون مثل شیر حمله مى كرد دلیر بود ترس در دل دشمن مى ریخت و فریادهاى حماسى اش لرزه بر اندام حریفان مى افكند.

 

2 ـ ابوالفضل: نام پسرش فضل بود و هم این كه وى پدر فضیلت و خوبى ها بود و فضل و نیكى زاده او و مولود سرشت پاكش بود.

 

3 ـ ابوالقربه: (پدر مشك) به خاطر مشك آبى كه بر دوش مى گرفت و از كودكى میان بنى هاشم سقایى مى كرد.

 

4 ـ سقا: به خاطر این كه آب آور تشنگان بخصوص در سفر كربلا بود.

 

5 ـ قمر بنى هاشم: وى در میان بنى هاشم زیباترین و جذاب ترین چهره را داشت و چنین ماه درخشان در شب تار مى درخشید.

 

6 ـ باب الحوائج: آستان رفیعش قبله حاجات و توسل به آن حضرت بر آورند و نیاز دردمندان است.

 

ماجراى ازدواج على(علیه السلام) با ام البنین

قضیه ازدوادج مادر مكرمه اش ام البنین با حضرت على(علیه السلام) بدین گونه بود كه پس از شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) على(علیه السلام) برادرش عقیل كه در علم نسب شناسى آگاهى كامل داشت و قبایل و خصلت هاى اخلاقى و روحى انها آشنا بود را به حضور طلبید و از وى خواست كه براى آن حضرت همسرى شایسته و از قبیله اى كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند پیدا كند تا ثمره ازدواجشان فرزندانى شجاع و رشید باشند پس از مدتى عقیل زنى از طایفه بنى كلاب را به حضرت معرفى كرد كه داراى آن ویژگى ها بود نامش فاطمه دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. حضرت با وى ازدواج نمود و او نیز وظیفه مادرى و سر پرستى براى فرزندان حضرت زهرا(علیها السلام) را به عهده گرفت و آنان را چون فرزندان خود بلكه بیشتر از فرزندانش دوست مى داشت گویند وقتى وى را فاطمه صدا مى زدند وى گفت مرا فاطمه صدا نكنید زیرا فرزندان با شنیدن نام فاطمه به یاد غم هاى مادرشان مى افتند و ناراحت مى شوند بلكه مرا خادم خود بنامید. و حضرت على(علیه السلام) ولى را ام البنین یعنى مادر پسران نامید و به این نام شهرت یافت.

 



ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 | 06:25 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

امام حسین علیه السلام
مقامامام سوم
نام مبارکحسین
لقب معروفسید الشهداء
کنیه شریفابو عبدالله
پدرامام علی علیه السلام
مادرحضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
تاریخ ولادتسوم شعبان سال چهارم هجری قمری
محل ولادتمدینه
مدت امامت11سال
مدت عمر57 سال
تاریخ شهادتروز عاشورای سال 61 هجری قمری در کربلا
علت شهادتامر به معروف ونهی از منکر در مقبال ظالمان
قاتلشمر لعنه الله
محل دفنکربلا


نسب

حسین بن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم، هاشمی و قرشی است. او نوه حضرت محمد(ص) از فاطمه زهرا(س) است. پدر وی امیرالمؤمنین علی(ع)، نخستین امام شیعیان است. امام حسین(ع) دومین فرزند امام علی(ع) و فاطمه(س) است و برادرانی از جمله امام حسن مجتبی(ع)، حضرت عباس(ع)،محمد بن حنفیه و خواهرانی از جمله حضرت زینب (س) دارد.[۱]

ولادت

زادگاه امام حسین(ع) مدینه است. برخی تولد امام را سال سوم[۲] و برخی سال چهارم هجری[۳] نوشته‌اند. قول مشهور بین مورخان و محدثان، سال چهارم هجری است. درباره روز ولادت امام حسین(ع) اختلاف است. بنابر قول مشهور، ولادت آن امام در روز سوم شعبان بوده است.[۴] به نوشته ابن سعد[۵] امّ فضل (همسرعباس بن عبدالمطلب)، به امر پیامبر(ص)، دایگی امام حسین(ع) را بر عهده گرفت؛ بدین ترتیب امام برادر رضاعی قُثم بن عباس شد.[۶]

نامگذاری

واژه «حسین» مصغر واژه «حسن»، به معنای نیکو است. این نام را پیامبر بر امام نهاد.[۷] در برخی احادیث این نامگذاری به الهام الهی منسوب است.[۸] بنابر برخی اقوال نام‌های حسن و حسین معادل شبر و شبیر، نام‌های پسران هارون هستند.[۹] گفتنی است که این دو نام از نام‌ها بهشتی‌اند که قبل از اسلام نزد مردم عرب سابقه‌ای نداشته‌اند.[۱۰] بر اساس پاره‌ای از گزار‌ش‌ها که در منابع اهل سنت آمده است، امام علی(ع) پیش از آنکه پیامبر پسر او را حسن بنامد، نام حمزه[۱۱]یا حرب[۱۲] را برای او برگزیده بود؛ اما اعلام کرد که در نامگذاری فرزندش، بر رسول خدا پیشی نمی‌گیرد.[۱۳]

کنیه‌ها

کنیه امام حسین(ع) «ابوعبدالله» است. رسول خدا(ص) هنگام ولادت امام، این کنیه را بر او نهاد. [۱۴] البته امام حسین(ع) فرزندی به نام عبدالله داشته[۱۵] که می تواند علت این کنیه باشد. نیز گفته‌اند: ابوعبدالله به معنای "پدر بندگان خدا" است. برخی علت وجود این کنیه را معنای آن دانسته‌اند؛ یعنی اگر قیام امامنبود، نشانی از دین خدا نمی ماند كه مردم عبد آن باشند؛ از این رو او را پدر تمام بندگان خدا دانسته‌اند.[۱۶]

«ابوعلی»، «ابوالشهداء» [= پدر شهیدان]، «ابوالاحرار» [= پدر آزادگان] و «ابوالمجاهدین» [= پدر جنگ کنندگان (در راه خدا) ] از دیگر کنیه‌های اوست.[۱۷]

القاب

امام حسین(ع) القاب فراوانی دارد که بسیاری از آنها با القاب برادرش، امام حسن(ع)، مشترک است؛ مانند «سید شباب أهل الجنه» (به معنای سرور جوانان اهل بهشت). برخی از القاب خاص او عبارت‌اند از: زکی، طیب، وفی، سید، مبارک، نافع، الدلیل علی ذات اللّه، رشید، و التابع لمرضاة اللّه.[۱۸][۱۹]

ابن طلحه شافعی لقب «زکی» را مشهورتر از دیگر القاب و لقب سید شباب أهل الجنه (سرور جوانان بهشت) را مهم‌ترین آنها دانسته است.[۲۰] در بعضی از احادیث نیز امام حسین(ع) با لقب شهید یا سیدالشهداء خوانده شده است.[۲۱]

درزمان ولادت امام حسین (ع) رسول خدا انگشت ابهام خویش را دردهان حسین (ع) می‌گذاشت و او می‌مکید. بعضی گفته‌اند که زبان مبارک را دردهان حسین (ع) می‌گذاشت و او را زقه می‌داد چنانچه مرغ جوجه خود را زقه می‌دهد تا چهل شبانه‌روز رزق حسین (ع) را حق‌تعالی از زبان پیغمبر (ص) گردانیده بود، پس رویید گوشت حسین (ع) از گوشت پیغمبر (ص) و روایات به این مضمون بسیار است.


ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات
بیست و پنجم رجب سالروز شهادت امام موسی کاظم(علیه السلام)، امام هفتم شیعیان جهان در سال 183 هجری است.
اسم، القاب و نسب امام کاظم(ع)
اسم شریف آن حضرت، موسی پسر جعفر، پسر محمد باقر، پسر علی (زین العابدین)، پسر حسین، پسر علی، پسر ابوطالب (ع) است. امام(ع) در تاریخ یکشنبه هفتم صفر سال 128 هجری در روستای «ابواء» بین مکه و مدینه به دنیا آمد و بنابر قول مشهور در سال 183 هجری در زندان هارون الرشید، مسموم و به شهادت رسید و در ضلع غربی بغداد در مقبره‌ معروف به مقابر قریش به خاک سپرده شد. البته هم اکنون نام آن مکان کاظمین است.
شیخ مفید می‌گوید: این مقبره در گذشته محل دفن بنی هاشم و سران قبایل و اشراف بود.
مادر امام کاظم(ع) حمیده‌ی بربریه نام دارد. همچنین به او حمیده‌ی مصفّاه گفته شده است، ولی ابن شهر آشوب، حمیده‌ی مصفّاه را دختر صاعد بربری با کنیه‌ی «لؤلؤ» مادر موسی بن جعفر(ع) می‌داند.
عبدصالح، کاظم، صابر و امین از القاب آن حضرت است که کاظم از مشهورترین آن است.
شیخ مفید می‌گوید: ابا ابراهیم، اباالحسن و ابا علی از کنیه‌های حضرت است. برخی نیز، ابوالحسن اوّل، ابوابراهیم، و ابواسماعیل را به عنوان کنیه‌های حضرتش ذکر می‌کنند.


ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 07:52 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

 «سر الناس معادن داد دست  
که رسول آن را پی چه گفته است
من زخاک تن بدانم کاندر آن
چند نقد است و چه دارد او زکان»[1]
گاهی اوقات گنجی گران قیمت، و دفینه با ارزشی در سطح ظاهری زمین مخفی شده، که لحظه به لحظه دارد خود را به عمق می‌رساند. انسان با توجه به نقشه‌ای که در اختیار دارد در چنین مواقعی برای رسیدن به آن کالای با ارزش، دو عکس العمل می‌تواند نشان دهد:
1- دست روی دست بگذارد و کار را به آینده موکول نماید.
2- از فرصت، نهایت بهره را ببرد و همان لحظه مشغول به کاویدن زمین گردد.
طبیعی است تصمیم اول، کار را برای انسان بسیار سخت می‌کند، چون با مرور زمان از یک طرف، گنج همین طور خود را به لایه‌های زیرین زمین می رساند و از طرفی دیگر انسان نیرو و توانایی کافی خود را نیز از دست می دهد و حتما باید تلاش مضاعف و طاقت فرسایی را چاشنی کار کند تا به آن گنج برسد. 
اما نتیجه تصمیم دوم، دست یابی آسان به گنج است. چون هنوز طلا و نقره در سطح ظاهری زمین قرار دارد و قدرت و توایی کافی هم موجود می‌باشد. لاجرم با کنار زدن مقداری خاک، دفینه ظاهر می‌گردد.
امام صادق (علیه السلام) در یک بیان نورانی فرمودند: «النَّاسُ‏ مَعَادِنُ‏ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة [2] مردم معدن هایی مانند معادن طلا و نقره هستند». این معادنی که در روایت بیان شده، همان کمالات، بعد معنوی و استعدادهای فراگیر انسان است که جوانی بهترین فرصت برای شکوفایی و بارورکردن آن‌هاست. چون هنوز رذایل اخلاقی در وجود انسان نهادینه نشده و ریشه ندوانیده، و اگر وجود هم داشته باشد به راحتی قابل درمان و برطرف کردن است.
«خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستگی است».[3]
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق یکی از جوان های اصحابشان به نام «عمرو بن حمق خزاعی» دعائی فرمودند: «اللَّهُمَّ أَمْتِعْهُ‏ بِشَبَابِه‏ [4] پروردگارا! او را از جوانیِ خود متمتع و بهره‌ مند نما». از این روایت مشخص می گردد، همه‌ جوانان از جوانیِ خود بهره‌مند نمی‌شوند که پیغمبر برای این جوان چنین دعائی را بیان فرمودند و البته روشن است که بهره مندی از فرصت جوانی به معنای لذت بردن از شهوات مادی، لهویات و سرگرمی‌های جوانی نیست زیرا آن حضرت در یک فرمایش دیگری به جناب ابوذر فرمودند: «یَا أَبَا ذَرٍّ مَا مِنْ شَابٍّ یَدَعُ لِلَّهِ الدُّنْیَا وَ لَهْوَهَا وَ أَهْرَمَ شَبَابَهُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ اثْنَیْنِ‏ وَ سَبْعِینَ‏ صِدِّیقاً [5] ای ابوذر: هر جوانی که برای خدا دنیا و لهو آن را ترک نماید و جوانی خود را در اطاعت خدا به پیری رساند خدا هم به او اجر و ثواب هفتاد و دو صدّیق عطا فرماید».
به قول معروف «در جوانی پاک بودن شیوه‌ پیغمبری است».
در واقع جوانی بهار زندگی است، و شاخصه بهار چیزی جز شکوفایی نمی‌باشد. خصوصا در ایامی خاص از سال که زمینه برای تعالی روح، تزکیه نفس برطرف نمودن زنگارها و ارتباط با حق تعالی بیشتر میسّر است.
مقام معظم رهبری در این زمینه می‌فرمایند:
«من به شما جوان‌ها عرض می‌کنم از ماه رجب استفاده کنید، بهره ببرید برای تقویت این بُعد معنویّت‌گرا. بعد از ماه رجب هم ماه شعبان است، بعد ماه رمضان است، بهار معنویّت است. شماها مظهر بهار انسانیّت هستید؛ چون در بهار عمر قرار دارید؛ از این بهار معنویّت هرچه می‌توانید استفاده کنید. یاد خدا، ذکر خدا، دعاهایی که وارد شده، توجّه به مضامین این دعاها، تلاوت قرآن، نماز اوّل وقت، پرهیز از گناه، اخلاق نیک، در این ماه فرصت‌های بزرگی است که در اختیار همه‌ ما هست امّا شما جوان‌ها از این فرصت‌ها بهتر می‌توانید استفاده کنید».[6]
بنابراین گنج‌های معنوی در اختیار همه انسان‌هاست و برای این‌که راحت تر و سریع تر به آن‌ها دست پیدا کنیم، راهش فرصت جوانی را مغتنم شمردن و بهره بردن از برکات و ایام‌های خاص سال می‌باشد.
جهت مطالعه بیشتر
«ارزش و اهمیت توجه به عبادت در جوانی»
..............................................................................................
پی‌نوشت:
[1]. مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی، دفتر ششم.
[2]. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق‏، الكافی (ط- الإسلامیة)، ج8، ص 177، دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1407ق.
[3]. حسن زاده آملی، حسن، الهی نامه، ص 23، ناشر رجاء.
[4]. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقى، ‏بحار الأنوار(ط- بیروت)، ج 18، ص12، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق.
[5]. همان، ج74، ص84.
[6]. سایت مقام معظم رهبری.


تاریخ : چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

18 رجب سال دهم هجری ابراهیم فرزند پیامبر(ص) که مادرش ماریه قبطیه بود در مدینه دارفانی را وداع گفت، سیدهاشم رسولی محلاتی در کتاب زندگانى حضرت محمد(ص) درباره این رویداد چنین می‌نویسد:

پیامبر خدا(ص) در سال ششم هجرت، نمایندگانی را به کشورهای خارجی از جمله مصر فرستاد، حاکم مصر هر چند دعوت پیامبر را نپذیرفت، ولی همراه پاسخ نامه‌اش، هدایایی از جمله کنیزی به نام ماریه برای پیامبر(ص) فرستاد، این کنیز بعدها افتخار همسری پیامبر(ص) را پیدا کرد و فرزندی برای رسول خدا(ص) آورد که پیامبر نامش را ابراهیم گذاشت.  

پیامبر به شدت به ابراهیم علاقه‌مند بود، ولی ابراهیم در 18 ماهگی بیمار شد و از دنیا رفت، پیامبر(ص) در مرگ او به شدت غصه‌دار شد و در سوگ او چنین فرمود: «ای ابراهیم، کاری از ما برای تو ساخته نیست، تقدیر الهی برگشت‌پذیر نیست، چشم پدرت در مرگ تو گریان و دلش محزون و غمگین است، ولی هرگز سخنی که مایه خشم خداست، بر زبان جاری نمی‌سازد، اگر وعده صادق و حتمی خدا نبود که ما نیز به دنبال تو خواهیم آمد، در فراقت بیش از این گریه می‌کردم و محزون می‌شدم».

آن گاه پیامبر خدا(ص) به علی(ع) دستور داد بدن ابراهیم را غسل دهد و کفن کند، ابراهیم در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد و چون برخى به آن حضرت(ص) اعتراض کردند که اى رسول خدا! مگر تو ما را از گریه نهى نکردى؟ فرمود: نه، من نگفتم در مرگ عزیزانتان گریه نکنید، زیرا گریه نشانه ترحم و مهربانى است و کسى که دلش به حال دیگران نسوزد و مهر و محبت نداشته باشد، مورد رحمت الهى قرار نخواهد گرفت، آنچه من گفته‏‌ام این است که در سوگ و فقدان عزیزان خود فریاد نزنید و صورت خود را مخراشید و گریبان چاک نزنید و از سخنانى که نشانه اعتراض و نارضایتى از است، ‏خوددارى کنید. 

در تواریخ آمده است: در آن روز که ابراهیم از دنیا رفت ‏خورشید گرفت و مردم مدینه گفتند: خورشید به خاطر مرگ ابراهیم گرفته است! رسول خدا(ص)براى رفع این اشتباه و مبارزه با این موهومات و خرافات به منبر رفت و مردم را مخاطب ساخته فرمود:  اى مردم همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‏‌هاى قدرت حق تعالى هستند که تحت اراده و فرمان او هستند و براى مرگ و حیات کسى نمى‏‌گیرند و هر زمان دیدید آن دو یا یکى از آن‌ها گرفت نماز بگزارید. 



تاریخ : سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 | 01:51 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

سلام بر جوادالائمه(علیه‌السلام) كه «جود» قطره‌ایست در پیشانی بلندش، «علم» غنچه‌ایست از گلستان وجودش و «حلم» گوهریست از گنجینه فضایلش. زینت بخشندگان، امام سخاوت، جوادالائمه(علیه‌السلام) می‌آید تا زمین مدینه بار دیگر، مولودی دیگر از نسل هابیل را به شادباش بنشیند؛ می‌آید تا چشمان آسمان به روشنی سیمایش روشن شود و لاهوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد. به قامت آسمانی‌اش، هستی تواضع خواهد كرد و بر قدوم مباركش، عرش، حریر عاطفه خواهد گسترد؛ می‌آید، تا از زمینه‌ساز راه حضرت مهدی(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) باشد.

هر یك از امامان(علیهم‌السلام) هر گاه فرصتی‌ می‌شد، سخن از حضرت مهدی‌(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) و قیام آن حضرت به میان می‌آوردند. این مسأله بعد از امام رضا(علیه‌السلام) بیشتر نمود پیدا كرد، چرا كه خلفای‌ عباسی‌ می‌دانستند به زودی‌ آن حضرت تولد خواهد یافت، از این رو امام هادی‌ و امام عسكری‌(علیهما‌السلام) را در پادگانی‌ در شهر سامرا جای‌ دادند، تا از ارتباط مردم با آنان جلوگیری‌ كرده، و نیز از تولد حضرت مهدی‌(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) ممانعت به عمل آورند.

هر گاه مشكلاتی‌ برای‌ جامعه پیش می‌آمد، مسأله‌ی‌ آن حضرت جلوه دیگری‌ پیدا می‌كرد؛ و گاه اصحاب توهم می‌كردند كه حضرت مهدی‌(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) امام حاضر در زمان‌شان می‌باشد. عبدالعظیم بن عبدالله حسنی‌ می‌گوید: «به امام جواد(علیه‌السلام) عرضه داشتم: امید دارم كه تو قائم اهل بیت باشی‌، آنكه زمین را از عدل و داد پر می‌كند هم‌چنان‌كه از ظلم و جور پر شده باشد.
امام فرمود: ای‌ ابوالقاسم! هیچ یك از ما خاندان نیست، مگر اینكه قیام كننده به امر الهی‌ و هدایت‌گر به دین خداست، اما قائمی‌ كه خدا به وسیله او زمین را از كافران و منكرانش پاك كرده و از عدل و داد پر كند من نیستم، او كسی‌ است كه ولادتش بر مردم مخفی‌ می‌ماند و وجودش از دید مردم پوشیده است، و نام واقعی‌ او را بردن حرام می‌باشد، و او هم‌نام پیامبر خدا و هم كنیه‌ی‌ اوست، و او كسی‌ است كه زمین برایش پیچیده می‌شود، و هر مشكلی‌ برایش آسان می‌گردد، 313 نفر از اصحابش به اندازه‌ی‌ اصحاب بدر از شهرهای‌ دور برایش گرد هم می‌آیند، و این همان مضمون پیام الهی‌ است كه می‌فرماید: هر كجا باشید خداوند شما را گرد هم می‌آورد، خداوند بر هر كار تواناست، هر گاه این تعداد برای‌ او گرد هم آمدند امر او آشكار می‌‌‌شود، هر گاه ده هزار انسان برایش گرد آمدند به امر الهی‌ قیام می‌كند و هم‌واره دشمنان الهی‌ را به قتل می‌رساند تا خداوند خشنود گردد. عبدالعظیم حسنی گوید: گفتم : ای‌ مولایم چگونه می‌یابد كه خداوند خشنود گردیده است؟ فرمود: در قلبش محبت و رحمت القا می‌كند».[1]

و در حدیث دیگری‌ از عبدالعظیم حسنی‌ روایت شده كه می‌گوید: «بر سرورم امام جواد(علیه‌السلام) وارد شدم و می‌خواستم از او در مورد قائم بپرسم كه آیا او مهدی‌ است یا غیر اوست؟ بدون سؤال كردن فرمود: ای‌ ابوالقاسم! قائم از ما خاندان، مهدی‌ است كه در زمان غیبتش باید منتظر او بود، و در زمان ظهور مطیع و فرمان‌بردار او باشند. و او سومین فرزند من است. سوگند به كسی‌ كه محمد را به پیامبری‌ برگزید و ما را به امامت اختصاص داد، اگر از عمر دنیا بیش از یك روز باقی‌ نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی‌ می‌گرداند تا او قیام كند، و زمین را از عدل و داد پر كند، همان‌گونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد، و خداوند بزرگ امرش را در یك شب اصلاح می‌كند، هم‌چنانكه امر موسی‌ كلیم الله را اصلاح كرد، و او رفت تا برای‌ خانواده‌اش آتش بیاورد اما در حالیكه پیامبر بود بازگشت، سپس فرمود: برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است».[2]

از «صقر بن ابی‌دلف» روایت شده كه گفت: از امام جواد(علیه‌السلام) شنیدم كه فرمود: «امام بعد از من پسرم علی‌ است، امر او امر من و سخن او سخن من است، و فرمان‌برداری‌ او فرمان‌برداری‌ از من است. و امام بعد از او پسرش حسن است، امر او امر پدرش، و سخنش سخن پدرش، و فرمان‌برداری‌ او فرمان‌برداری‌ از پدرش است». آنگاه امام ساكت شد.
گفتم: ای پسر رسول خدا! امام بعد از حسن كیست؟ امام به شدت گریست، سپس فرمود: بعد از حسن پسرش قائم به حق منتظر است.
گفتم: ای‌ پسر رسول خدا! چرا قائم نامیده شده است؟
فرمود: چون او بعد از فراموش شدن نامش و ارتداد اكثر قائلین به امامتش قیام می‌كند.
گفتم: چرا منتظر نامیده شده است؟
فرمود: او غیبتی‌ دارد كه ایام آن بسیار بود و زمان آن طولانی‌ است، مخلصان منتظر ظهور او، و شكاكان آن را انكار ساخته، و منكران آن را مسخره می‌نمایند، و تعیین كنندگان زمان ظهور تكذیب شوند، و عجله كنندگان در آن هلاك، و تسلیم شوندگان نجات یابند».[3]

_____________________________________
پی نوشت
[1]. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج51، ص157.
[2]. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج51، ص156.
[3]. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج51، ص158.
صحیفه امام جواد(علیه‌السلام)، نوشته جواد قیومی اصفهانی



تاریخ : جمعه 3 اردیبهشت 1395 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخین، امام على(ع) در روز جمعه 13 رجب سال سى‌‏ام عام الفیل و در خانه‌ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی پیامبر(ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین امام على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر این حضرت، خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می‌كرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات كرده و تقاضا می‌نمود كه وضع این حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر امیر المؤمنین(ع)، در حالی كه هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه‌ی خدا رفت و گفت:
"خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و كتاب‌ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می‌كنم و اوست كه این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن كه این خانه را ساخته و به حق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه‌ی خدا (كعبه) شكافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی كه امیرالمؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا كرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى می‌فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب‌اش كردم و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست كه بت‌ها را در خانه من می‌شكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان می‌گوید و مرا تقدیس و پرستش می‌نماید. خوشا بر كسی كه او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت كند و واى بر كسى كه با او دشمنی كرده و از او نافرمانی كند."
و چنین افتخاری منحصر به فردى كه براى على(ع) در اثر ولادت در درون كعبه حاصل شده است برای احدى از عموم افراد بشر به دست نیامده است.
در بعضى روایات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن كه به دستور نداى غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب كرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حیدر" یكی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، امیرالمؤمنین و اخو رسول‌الله" بوده و كنیه‌های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم(ص) نیز به منزله‌ی مادر بوده و از اولین گروهى است كه به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم(ص)، پیراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود.

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 | 12:10 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 9 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.