تبلیغات
امام زمان (عج) یگانه منجی عالم بشریت

پیامبر اكرم (ص) فرمودند: 

مهدی(عج) از فرزندان من است، نامش نام من(محمد) و كنیه اش كنیه من (ابوالقاسم) می‌باشد، ‌در صورت و سیرت از همه كس به من شبیه تر است. برای او غیبتی است كه در آن مردم دچار حیرت می‌گردند و بسیاری از دسته‌ها و گروههای مردم، گمراه میشوند، آنگاه مانند ستاره تابانی از پرده غیبت بدر آید و زمین را پر از عدل و داد كند آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد. 

(بحارالانوار/ ج 51، ص 17، ح 13، به نقل از كمال الدین.


 نام پدر ومادر امام زمان (ع):

نام پدر این بزرگوار امام حسن عسکری (ع) پیشوای یازدهم ونام مادر گرامیشان نرجس خاتون (س) میباشدکه ایشان بنا برروایات یک شاهزاده رومی بودند ودرخواب با امام حسن عسکری (ع) آشنا شده ومسلمان میشوند . امام زمان تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)میباشد (به زندگینامه امام حسن عسکری (ع) وهمسرشان نرجس خاتون (س) مراجعه شود)

مقام ومنصب :
ایشان معصوم چهاردهم و امام دوازدهم شیعیان هستند

تاریخ ولادت :
یک سال و یک ماه پس از ازدواج امام حسن عسکری (ع) و نرجس خاتون امام زمان به دنیا می آیند حضرت ولی عصر (ع) بنا بربیشترین روایت روز جمعه نیمه شعبان 255 هجری قمری متولد شده اند(3) 
جالب است بدانیم او پیش از آفتاب چشم به این جهان گشود، تا همیشه آفتاب را پشت سر قرار دهد.
شب این میلاد خجسته را «شب برات» ‌و «شب مبارک» و «شب رحمت» خوانند. شیخ صدوق درکمال الدین نقل میکند نرجس خاتون روزی مشاهده میکند که نوری وارد بدن اومیشود وبه امام حسن عسکری موضوع راگزارش میکند وامام اورا نوید به بارداری امام زمان میدهد ومیفرماید : پسری می آوری که نامش محمد است وپس از من ،جانشین من خواهد بود.
نرجس ،عروس فاطمه ،شد مادر صاحب زمان درمهد نور ،مهدی ظهور آیینه حق شدعیان 
پس میلادش روزجمعه نیمه شعبان 255 هجری است چون پدرش وفات کرد او5 ساله بود ومشهوربین علماء نیزهمین تاریخ است وکسی در این جهت اعتراضی نکرده مگر کلینی در کافی وصدوق درکمال الدین و شیخ طوسی در الغیبه که این سه بزرگوار یک مرتبه سال 255 وباردیگر 256 نوشته انداما هرسه بیشتر سال 255 هجری راقبول دارندبرای ولادت ایشان تاریخهای دیگری هم ذکر شده 
علت اینکه درتاریخ تولد ایشان عده ای اختلاف دارند ممکن است به دلیل پنهان نگه داشتن تولد آن امام بوده باشد بنابر این اصل ولادت مهدی جزء مسلّمات تاریخ است و در این تاریخ بین علما و محدثان و علمای فریقین هیچگونه اختلافی نیست.
شهید اول درکتاب دروس از امام جعفر صادق روایت کرده که آن حضرت فرموده اند : درشبی که قائم آل محمد (ع) متولد گردد هرمولودی متولد شود باایمان است واگردرزمین شرک متولد گردد ،خداوند به برکت وجود امام ،اورا به سرزمین ایمان منتقل خواهد کرد 
پس بنابرمبنای مشهور حضرت پس از شهادت جدگرامیش ،امام هادی (ع) حدود یکسال بعد ،متولد شده است یعنی حدود یکماه از حکومت مهتدی عباسی گذشته ،زیرا مهتدی یک شب به آخرماه رجب مانده به حکومت رسید وتولد امام (ع) نیمه شعبان است 

مدت عمر شریف امام زمان (ع):
از سال 255 تا کنون 

سال به امامت رسیدن وسن ایشان درآن هنگام :
سال به امامت رسیدن 260 هجری وسن شریفشان درآن هنگام 5 سال است

 


 

دوران زندگی

1 ـ از تولد تا غیبت: حضرت مهدی(عج) پس از تولد حدود پنج سال تحت سرپرستی پدر بزرگوارشان امام عسکری علیه السلام به صورت نیمه مخفی زندگی کردند. یکی از کارهای بسیار مهمی که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در این دوره انجام دادند این بود که امام مهدی(عج) را به بزرگان شیعه معرفی کردند تا در آینده در مسئله امامت دچار اختلاف نشوند.

2 ـ غیبت صغری: پس از شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 ق دوره غیبت صغری آغاز شد و تا سال 329 ق ادامه پیدا کرد. در این دوره حضرت مهدی(عج) از طریق چهار نائب به ادامه امور مردم می پرداختند.

3 ـ دوره غیبت کبری: این دوران از سال 329 ق شروع شد و تا زمانی که خداوند مصلحت بدانند ادامه خواهد داشت در این دوره پاسخ به پرسش ها و احکام مردم بر عهده نایبان عام آن حضرت است و حضرت نایب خاصی برای این دوره معرفی نکرده اند.

4 ـ دوره حکومت: پس از ظهور، امام زمان(عج) بر اساس احکام اسلام حکومت واحد جهانی تشکیل خواهند داد که در سایه آن سرتاسر عالم پر از عدل و داد خواهد شد.


برچسب ها: امام زمان(عج)،  

تاریخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 03:12 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

در آستانه نزدیک شدن به شب‌های پرعظمت «قدر» شایسته است پیرامون علت و درک فضیلت شب قدر تبیینی هرچند مختصر بیان شود. از آیات سوره مبارکه قدر و روایات معتبری که در تفسیر آن واردشده، استفاده می‌شود که:
«فرشتگان در شب قدر مقدرات یک سال را نزد امام  زمان هر دوره‌ای آورده و بر او عرضه می‌کنند. این واقعیت از نخستین روز خلقت بوده و بر نخستین پیامبر و وصی او نازل می‌شده و تا قیام قیامت نیز ادامه دارد». [1]
زیرا که خداوند متعال زمین را از نخستین روز آفرینش تا برپائی قیامت بی حجت نگذاشته و نخواهد گذاشت و خداوند در شب قدر، مقدرات امور عالم را به‌وسیله ملائکه و روح که اعظم ملائکه است نزد آن حجت بر زمین (خواه پیامبر باشد و خواه وصی او) می‌فرستد. در صدر اسلام، درزمان حیات رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله)  محل نزول فرشتگان آستان آن حضرت بوده است و این امر مورد قبول همگان است و پس‌ازآن حضرت به محضر امیر المومنین (علیه‌السلام) و سپس ائمه اطهار (علیهم‌السلام) یکی پس از دیگری و امروزه به محضر امام زمان حضرت ولی عصر مهدی موعود (علیه‌السلام) نازل می‌شوند و در هرسال تکرار می‌شود و انقطاعی ندارد. چنان چه از ظاهر آیه شریفه تَنَزَّلُ الْمَلَائِکةُ وَالرُّوحُ نیز تداوم این امر استفاده می‌شود، زیرا «تنزل» فعل مضارع بوده که دلالت بر استمرار و پیوستگی دارد، یعنی فرشتگان و روح، پیوسته و همواره فرود می‌آیند.
از علمای اهل سنت نیز بر استمرار شب قدر تأکید دارند مانند رشیدالدین میبدی مفسّر معروف اهل سنّت که می‌گوید: «برخی گفته‌اند این شب قدر در روزگاران پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود، سپس از میان رفت، اما چنین نیست، زیرا که همه اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و علمای اسلام معتقدند که شب قدر تا قیام قیامت باقی است. [2]
عالم مشهور اهل سنت، طبرسی صاحب تفسیر مجمع‌البیان نیز روایتی را از ابوذر غفاری نقل می‌کند: «به رسول خدا گفتم: ای پیامبر، آیا شب قدر و نزول فرشتگان در آن شب، تنها در زمان پیامبران وجود دارد و چون پیامبران از دنیا رفتند، دیگر شب قدری وجود ندارد؟ فرمود: بلکه شب قدر تا قیام قیامت هست». [3]
بنابراین وقتی شب قدر در هرسال و تا برپائی قیامت ادامه دارد، پس باید صاحب شب قدر که بعد از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اوصیاء معصوم آن بزرگوار هستند، نیز برای همیشه وجود داشته باشند، وگرنه فرشتگان بر چه کسی فرود می‌آیند و کتاب تقدیر را نزد چه کسی عرضه می‌کنند و مجاری امور را به اذن خدا به چه کسی، می‌سپارند؟
پس همان‌گونه که قرآن تا قیام قیامت هست، حجت خدا در زمین نیز باید وجود داشته باشد و معلوم است که پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) این منصب و مقام به اوصیای او واگذارشده است. حدیث ثقلین نیز علاوه بر اثبات اصل امامت، تداوم آن را نیز اثبات می‌کند، زیرا در حدیث تصریح شده که قرآن و عترت ابداً قابل جدایی نبوده و از هم جدا نمی‌شوند و تا قیامت که در حوض کوثر بر رسول خدا وارد شوند، از هم جدا نمی‌شوند. وقتی قرآن تا قیامت باقی است قهرا عترت نیز باقی خواهد بود، لذا تمسک به هر دو لازم است و تفرقه بین آن دو باعث ضلالت و هلاکت می‌شود،
بنابراین ارزش و منزلت شب قدر باوجود مقدّس انسان کامل (حجت خدا) باهم ارتباط تنگاتنگ و ناگسستنی دارند و به‌روشنی معلوم است که صاحب شب قدر در زمان ما حضرت ولی عصر حجة بن الحسن المهدی (علیه‌السلام) است و اوست که حجت خدا و وصّی اوصیاء و خلیفه رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و معصوم از هر گناه و پلیدی است و تنها اوست که لیاقت چنین مقامی را دارد وگرنه مردم شأنیت و شایستگی چنین کاری ندارند که ملائکه یا ملک اعظم در شب قدر هرسال به نزد آن‌ها فرود آیند و تقدیر امور را در محضر آن‌ها انجام دهند.
حال که دلیل عظمت شب قدر به خوبی روشن شد شایسته است مؤمنین در بزرگداشت شب‌های قدر به عنوان یک فضیلت اخلاقی بسیار مهم توجه خاصی را نیز در عبادات این شب به وجود مقدس حضرت ولی عصر حجة بن الحسن المهدی (علیه‌السلام) داشته باشند که با این کار امید است همه بتوانیم فضیلت این شب بسیار با برکت را درک کنیم و این ردک و فهم جمعی از مقام حجت خدا و فضیلت شب قدر مقدمات ظهور را مهیا سازد.

---------------------------
پی‌نوشت:
[1]. اصول کافی، شیخ کلینی، کتاب الحجه، ج2، باب فی شأن «انا انزلنا».
[2]. کشف المراد، علامه حلی، ج10، ص559.
[3]. مجمع البیان، طبرسی، ج10، ص518.



تاریخ : چهارشنبه 2 تیر 1395 | 05:12 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


نیمه رمضان سالروز ولادت با سعادت یکی از خمسه طیبه و اصحاب کساء ست که آیه مباهله در شان آنها نازل شده است.
آقازاده ای که وجودش گرما بخش خانه ی محقر و منور امیرالمومنین و صدیقه ی طاهره (علیهما السلام) شد و هنگامی که به دنیا آمد مادرش به حضرت امیر (علیه السلام) عرضه داشت: «برایش نام انتخاب کن». علی (علیه السلام) فرمود: «من در نام‌ گذاری این فرزند بر پیامبر خدا پیشی نمی‌گیرم». قنداقه طفل را خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله) آوردند و گفتند: یا رسول الله! برایش نام انتخاب کن. پیامبر فرمود: «در این نام‌ گذاری بر خدای متعال سبقت نمی‌گیرم». 
پس خدای متعال به جبرئیل وحی فرستاد که محمد (صلی الله علیه و آله) صاحب فرزند شد، به جانب وی برو، تبریک بگو، و به او بگو که علی نسبت به تو مثل هارون نسبت به موسی است، پس نام فرزند هارون را بر وی بگذار. جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرود آمد، تولد فرزند را از جانب خداوند بر وی تبریک گفت و گفت: خدای متعال فرمود: «نام مولود فاطمه را به اسم پسر هارون نام‌گذاری کن».
پیامبر فرمود: «نام پسر هارون چیست؟» جبرئیل گفت: شبر. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «زبان ما عربی است!» پس جبرئیل در جواب گفت: «او را حسن نام بگذار» و پیامبر نام حسن را برایش برگزید.[1]
برای وجود نازنین حضرت فضائل و مناقب فراوانی ذکر شده است که اینجا به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم.

احساس حضور در محضر الهی
چون به نماز مى‏ ایستاد مفصل هاى بدنش به حركت در مى‏ آمد و چون بهشت و جهنم را یاد مى‏ كرد مانند انسان مار زده مضطرب مى‏ گشت، هر وقت به وقت خواندن قرآن به «یا ایها الذین آمنوا» مى ‏رسید، مى‏ گفت: «لبیك اللهم لبیك».[2]

عازم سفر حج
برای انجام فریضه ی حج فاصله 450 کلیومتری مدینه تا مکه را بیست و پنج بار پیاده به زیارت كعبه رفت با آنكه مركب هاى خوب با او برده مى ‏شد. 
معاویه كه مى‏ خواست براى خود نمائی كارهاى خوب انجام دهد، نتوانست این كار را بكند و حسرت مى‏ كشید و مى‏ گفت: بر چیزى غمگین نیستم مگر به آنكه نتوانستم پیاده به حج روم ولى حسن بن على (علیه السلام) بیست و پنج بار پیاده به مكه رفت.[3]

انفاقی به این وسعت
انفاق ایشان در راه خدا منحصر به فرد و از فضائل اختصاصی ایشان است که حتی مخالفان را به اقرار وا داشته است و آن اینکه: دوبار همه دارایى خویش و سه بار نصف مال خود را در راه خدا انفاق و احسان نمود.[4]

خلق عظیم
انس بن مالك مى‏ گوید: یكى از كنیزان امام حسن (علیه السلام) شاخه گلى را به حضور آن حضرت هدیه نمود، امام حسن (علیه السلام) آن شاخه گل را با كمال میل پذیرفته و به او فرمود: تو را در راه خدا آزاد كردم. من به عنوان اعتراض گفتم: در مقابل اهداء یك شاخه گل او را آزاد كردى؟
امام فرمود: خداوند در قرآن به ما چنین یاد داده و فرموده است: «اذا حیّیتم بتحیّةٍ فحیّوا باحسن منها؛ هرگاه كسى به شما تحیت گوید پاسخ آنرا بهتر از آن بدهید» سپس فرمود: پاسخ بهتر همان آزاد كردن اوست».[5]

پاداش غذا دادن به سگ
روزى آن حضرت غلام جوانى را دید كه ظرف غذائى در پیش دارد او لقمه ‏اى از آن مى‏ خورد و لقمه دیگر را به سگى كه نزدیك او نشسته بود مى‏ داد. امام حسن (علیه السلام) پرسید: چرا چنین مى‏ كنى؟ پسر نوجوان پاسخ داد: من خجالت مى ‏كشم كه خودم غذا بخورم و این سگ گرسنه بماند. حضرت مجتبى (علیه السلام) خواست كه به این غلام مهربان پاداشى نیكو عنایت كند به این جهت او را به خاطر این عمل نیك، از مولایش خرید و آزاد كرد و باغى را كه در آن كار مى ‏كرد خریده و به او بخشید.[6]

تواضع و مهربانی نسبت به فقراء
در حال گذر از جایی بود، دید عده‌ای از فقرا بر زمین نشسته‌ اند و مقداری نانِ خشکِ خرد شده در سفره آنها است و مشغول خوردن هستند، از حضرت دعوت کردند از آن نان خشک میل کند، حضرت از مرکب پیاده شد در کنارشان نشست و از آن نان میل کرد، به برکت وجود امام نان آن‌ قدر زیاد شد که همه از آن خوردند و سیر شدند، پس از غذا امام مجتبی (علیه السلام) همه ی آنها را دعوت کرد و در منزل خود از آنان پذیرایی نمود.[7]
این مناقب گوشه ای فضائل دریای بی کران کریم اهل بیت (علیه السلام) بود که به بهانه سالروز ولادت ایشان بیان کردیم. و اگر بخواهیم در یک جمله فضیلت امام حسن (علیه السلام) را بیان کنیم، همین مقدار بس که آن‌ حضرت از اهل بیت (علیه السلام) است و آیه تطهیر در شان آنها نازل شد، کسانی که خداوند پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را پاک و مطهر گردانید.



ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 1 تیر 1395 | 02:44 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات



غاده جابر دختر متمول لبنانی که همسر شهید چمران شد، گفته‌ها و ناگفته‌های زیادی از زندگی با این مرد جهاد و شهادت و عرفان دارد. بازخوانی صحنه‌هایی از زندگی او می‌تواند برای ما در ضمن جذاب بودن، آموزنده نیز باشد. جلد اول سری کتاب‌های نیمه پنهان ماه به بررسی این زوج پرداخته است. کتابی که به همت حبیبه جعفریان به رشته تحریر آمده و یکی از کتاب‌های پرفروش و پرتیراژ این سری کتاب است. در این نوشتار به چند صحنه از زندگی شهید چمران و همسرش غاده می‌پردازیم.

شمع، غاده و چمران
همیشه فکر می‌کرد چمران آدم دل‌سختی باشد. اصلاً فکر نمی‌کرد بتواند او را ببیند. حضرت حجت‌الاسلام ـ امام‌جمعه صور ـ برای عیادت پدرش به خانه غاده می‌رود و به هنگام خروج یک تقویم از سازمان امل به غاده هدیه می‌دهد. در این تقویم دوازده نقاشی بود. شب هنگام وقتی غاده به تقویم نگاه می‌کند نظرش به یک نقاشی زیبا با یک دنیا حرف می‌افتد؛ شمعی که بین یک سیاهی نوری کوچک و کوتاه بود. زیر آن نوشته‌شده بود: «من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می‌دهم و کسی که به دنبال نور است این نور هرچه قدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.» این نقش و این جمله غاده را به گریه انداخت و سؤال اینجا بود که نمی‌دانست نقاشی را چه کسی کشیده است؟

امربه‌معروف با یک هدیه
غاده بی‌حجاب بود و می‌دانست به خاطر همراهی با چمران، افراد زیادی به دکتر خرده می‌گیرند و او را تحت‌فشار قرار می‌دهند. او تعریف می‌کند: «در یکی از سفرهایی که به روستاها می‌رفت، همراهش بودم. داخل ماشین هدیه‌ای به من داد - اولین هدیه‌اش به من بود و هنوز ازدواج‌نکرده بودیم - خیلی خوشحال شدم و همان‌جا باز کردم و دیدم روسری است، یک روسری قرمز با گل‌های درشت. من جا خوردم، اما او لبخند زد و به شیرینی گفت: «بچه‌ها دوست دارند شما را با روسری ببینند.» از آن وقت روسری گذاشتم و مانده. من می‌دانستم بچه‌ها به مصطفی حمله می‌کنند که چرا شما خانمی را که حجاب ندارد می‌آوری موسسه، اما برایم عجیب بود که مصطفی خیلی سعی می‌کرد - خودم متوجه می‌شدم - مرا به بچه‌ها نزدیک کند. می‌گفت: «ایشان خیلی خوبند. این طور که شما فکر می‌کنید نیست. به خاطر شما می‌آیند موسسه و می‌خواهند از شما یاد بگیرند. ان‌شاءالله خودمان یادش می‌دهیم.» نگفت این حجابش درست نیست، مثل ما نیست، فامیل و اقوامش آن‌چنانی‌اند. این‌ها خیلی روی من تأثیر گذاشت. او مرا مثل یک بچه کوچک قدم‌به‌قدم جلو برد، به اسلام آورد. نُه ماه ... نُه ماه زیبا باهم داشتیم و بعد ازدواج کردیم.



ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 31 خرداد 1395 | 02:30 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم






مقدمه
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بانویی بود که ثروتش را در راه پیشبرد اهداف اسلام تقدیم نمود، آن بانوی بزرگوار، ثروتش را تقدیم همسرش نمود تا همسرش (پیامبر خدا) از آن در مسیر پیاده نمودن دین و معنویت در جامعه استفاده کند،این موضوع ــ نقش حمایتی زنی از همسرش در اهدافی مقدس ــ باید مورد توجه خانواده های مسلمان قرار گیرد، نه که مانند زمان ما زنانی (بعضی زنان) با گذاردن مهریه های سنگین، نه تنها آسودگی خاطر را به همسرشان تقدیم می کنند بلکه بلای جان همسرشان شده و خانواده و جامعه را بسمت تشنج و ناپایداری سوق می دهند.

تعریف از حمایتگر اسلام
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در باره ی جایگاه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) میفرمایند: «مَا أَبْدَلَنِی‏ اللَّهُ‏ خَیْراً مِنْهَا صَدَّقَتْنِی إِذْ كَذَّبَنِی النَّاسُ وَ وَاسَتْنِی بِمَالٍ إِذْ حَرَمَنِی النَّاسُ وَ رَزَقَنِیَ اللَّهُ مِنْهَا الْوَلَدَ إِذْ لَمْ یَرْزُقْنِی مِنْ غَیْرِهَا؛[1]خدا زنی بهتر از خدیجه به من نداد. هنگامی که مردم تکذیبم می‌کردند، او مرا تصدیق کرد و هنگامی که مردم مرا تحریم کردند، با ثروتش کمکم کرد. و خدا از او فرزندانی به من داد در حالی که از دیگر زنانم به من فرزندی نداد».
این تعریف پیامبر ازهمسرش، فراتر از تعریف یک مرد از همسرش بوده و تعریف از حمایتگر اسلام است. حمایتگری که هم خودش در کنار پیامبر بود (اولین زن ایمان آورنده به او) و هم از مال خود برای نشر و گسترش اسلام دریغ نورزید.

نهادی مقدس برای پیشبرد اهدافی مقدس
تشکیل خانواده یک نهاد مقدس است که باید عهده دار گسترش اهدافی مقدس شود. نقش حمایتی زنان از همسرشان در این مسیر، به تبعیت از نقش حمایتی حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، باید مورد توجه خانواده و جامعه ی مسلمان قرار گیرد. متاسفانه با ورود انگیزه های مادی در امر تشکیل خانواده، و مشخصا با گذاردن مهریه های سنگین؛ نه تنها  زنان نقش حمایتگری خود را از همسرانشان انجام ندادند؛ بلکه با قرار دادن مهریه های سنگین، خانواده را به مرز تشنج و احیانا طلاق سوق دادند، از آنجا که مردان، پول مهریه را نداشتند کار به دادگاه و زندان می کشید (ممکن است حالا هم باشد ولی آن زمان زیادتر بود)، و آخرش کار به مجلس و شورای نگهبان کشیده شد و سقف مهریه 110 سکه اعلام گشت.[2]
با این توصیفاتی که از این خانواده ی درگیر مباحث مهریه شد؛ حال و روز فرزندان این خانواده ها معلوم می شود، یا فرزندان طلاق یا...، اما اگر خانواده (زنان) نقش حمایتی خود را داشته باشند؛ خانواده به مسیر صحیح خود ادامه می دهد و فرزندانی بدور از هرگونه آسیب روحی و روانی، تحویل اجتماع خواهند شد.
نکته مهم: البته همه تقصیرات را بر دوش بانوان نگذاریم. مردانی هم هستند که از روی ندانم کاری یا هر چیز دیگر، خود را تسلیم مهریه های سنگین نموده و به آخر و عاقبت کار خود فکر نمی کنند.
 سخن از فرزندان به میان آمد، به نظر میرسد پاکی و نجابت حضرت خدیجه (سلام الله علیها) او را مستحق فرزندی همچون ام ابیها فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) نمود، نکته ای که پیامبر اسلام هم به آن اجمالا اشاره ای می نماید. "خدا از خدیجه به من فرزندانی داد که از زنان دیگر نداد".
خانواده ای  که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تشکیل داده بود، و در آن نقش حمایتگری حضرت خدیجه نمایان بود، اینروش را (خدایی بودن)در پیش گرفته بود: «قُل إِنَّما أَعِظُكُمْ‏ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏؛[سبا/46]بگو: «شما را تنها به یك چیز اندرز مى‏دهم، و آن اینكه: دو نفر دو نفر یا یك نفر یك نفر براى خدا قیام كنید»
خطاب این آیه شریفه به پیامبر است. [3] حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) اولین کسی بود که این خطاب را (خدایی شدن) در زندگی خود (بر طبق دین اسلام) پیاده نمود، و در این مسیر، همسر فداکار او هم حامی او بود (دو نفر در جهت خدایی شدن)، همین حالت را هم پیامبر رحمت از خانواده ی مسلمان انتظار دارد.

سخن آخر
حضرت خدیجه (سلام الله علیها) حامی همسر خویش ـــ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ـــ بود و ثروت خود را برای پیشرفت اهداف اسلام تقدیم نمود. آن بانوی بزرگوار، الگویی مناسب برای بانوان مسلمان است تا نقش حمایتی خود را نسبت به همسران خویش، در پیشبرد اهداف خانواده ی مسلمان از یاد نبرند، نه اینکه خانواده را با گزاردن مهریه های سنگین بر دوش مردان (مردان هم بی تقصیر نیستند) به کانون درگیری و تشتت تبدیل نمایند.



ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 27 خرداد 1395 | 10:12 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات



دهم ماه مبارک رمضان سالروز رحلت یکی از چهار زن برتر عالم است، زنی که مرگش چنان غمی بر دل پیامبر نشاند که سال وفات ایشان را عام الحزن نام نهاد.
زنی که بهترین خلق عالم درباره او فرمود: «احترام هیچ یك از زنان به پایه حرمت و عزت خدیجه نمی رسید». رسول الله (صلی الله علیه و آله) پیوسته از او به نیكی یاد می كرد و به حدی او را محترم می شمرد كه گویا زنی مانند خدیجه نبوده است.
عایشه نقل می كند: روزی به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گفتم: خدیجه پیر زنی بیش نبوده و خداوند بهتر از او را به تو عطا كرده است.(منظور خودش بوده) 
پیغمبر (صلی الله علیه و آله) سخت برآشفت به طوری كه رگ پیشانی اش برآمد. سپس فرمود: «به خدا سوگند بهتر از خدیجه كسی برای من نبود. روزی كه همه مردم كافر و بت پرست بودند، او به من ایمان آورد. روزی كه همه مرا به جادو گری و دروغ گویی نسبت می دادند، او مرا تصدیق كرد، روزی كه همه از من روی گرداندند، خدیجه تمام اموال خود را در اختیار من گذاشت و آنها را در راه من بی دریغ خرج كرد خداوند از او دختری به من بخشید كه مظهر پاكی و عفت و تقوا بود».
عایشه می گوید: من در مورد زنان پیامبر از هیچ كدام به اندازه خدیجه حساس نبودم زیرا پیامبر مرتب از او تعریف می كرد و من هرگز او را ندیده بودم.[1]
پیامبر اکرم‌ (صلی الله علیه و آله) بعد از وفات‌ خدیجه‌ کبری‌ (سلام الله علیها) همواره‌ از خاطرات‌ شیرین‌ و ایثار آن‌ بانوی‌ گرامی‌ به‌ نیکی‌ یاد می‌کرد و هرگاه‌ به‌ یاد او می‌ افتاد، اشک‌ فراق‌ بر دیدگانش‌ جاری‌ می‌شد از جمله‌:
روزی‌ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در نزد چند از نفر از همسران‌ خود بود، ناگاه‌ سخنی‌ از حضرت‌ خدیجه‌ (علیها السلام) به‌ میان‌ آمد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن‌ چنان‌ آشفته‌ و پراحساس‌ شد که‌ قطره‌ های‌ اشک‌ از چشمانش‌ سرازیر گشت‌.
عایشه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ گفت‌: چرا گریه‌ می‌کنی‌؟ آیا برای‌ یک‌ پیرزن‌ گندمگون‌ از فرزندان‌ اسد، باید گریه‌ کرد؟
پیامبر در پاسخ‌ به‌ او فرمود: «صَدَّقَتْنِی‏ إِذْ كَذَّبْتُمْ‏ وَ آمَنَتْ بِی إِذْ كَفَرْتُمْ وَ وَلَدَتْ لِی إِذْ عَقِمْتُمْ. او هنگامیکه‌ شما مرا تکذیب‌ می‌کردید، تصدیق‌ کرد و هنگامیکه‌ کافر بودید، او به‌ من‌ ایمان‌ آورد؛ و برای‌ من‌ فرزندانی‌ آورد در حالی‌ که‌ شما نازا هستید».[2] عایشه می گوید: با خود گفتم دیگر از خدیجه به بدی نام نخواهم برد.
نیز روایت‌ شده‌:
روزی‌ پیرزنی‌ نزد رسول‌ اکرم‌ (صلی الله علیه و آله) آمد، آن‌ حضرت‌ او را مورد لطف‌ سرشار قرار داد، وقتی‌ آن‌ پیرزن‌ رفت‌، عایشه‌ علت‌ آن‌ همه‌ مهربانی‌ به‌ پیرزن‌ را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسید، او در جواب‌ فرمود:
«إِنَّهَا كَانَتْ تَأْتِینَا فِی‏ زَمَنِ‏ خَدِیجَةَ وَ إِنَّ حُسْنَ الْعَهْدِ مِنَ الْإِیمَانِ. این‌ پیرزن‌ در عصر زندگی‌ خدیجه‌ (علیه السلام)، به‌ خانه‌ ما می‌ آمد و از کمک‌ ها و الطاف‌ سرشار خدیجه‌ (علیه السلام) برخوردار بود، همانا نیک‌ نگهداری‌ عهد و سابقه‌، از ایمان‌ است‌».[3]
و مطابق‌ روایت‌ دیگر عایشه‌ گفت‌: هرگاه‌ پیامبر (صلی الله علیه) گوسفندی‌ ذبح‌ می‌کرد، می‌ فرمود: «از گوشتش‌ برای‌ دوستان‌ خدیجه‌ (علیها السلام) بفرستید، یک‌ روز در این‌ باره‌ با آن‌ حضرت‌ سخن‌ گفتم‌، فرمود: «من‌ دوست‌ خدیجه‌ (علیها السلام) را دوست‌ دارم‌».[4]
فضائل ام المومنین کبری حضرت خدیجه (سلام الله علیها) منحصر در بیانات شوهر گرامی ایشان نیست و بقیه ی معصومین (صلوات الله علیهم) نیز از همسر فداکار پیامبر به نیکی یاد می کردند. به عنوان نمونه امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در روز عاشورا در ضمن‌ خطبه‌ ای‌ که‌ خود را به‌ دشمن‌ معرفی‌ می‌کرد، فرمود: «شما را به‌ خدا سوگند، آیا می‌ دانید که‌ جده‌ من‌ خدیجه‌ (علیها السلام) دختر خویلد است‌؟»
و نیز خطاب‌ به‌ دشمن‌ فرمود: «آیا می‌ دانید که‌ من‌ فرزند همسر پیامبر شما خدیجه‌ (علیها السلام) هستم‌؟».[5]
امام‌ سجاد (علیه السلام) در مجلس‌ یزید در دمشق‌ در خطبه‌ معروف‌ خود، این‌ چنین‌ خود را معرفی‌ می‌کند: «انا بن‌ خدیجة‌ الکبری‌؛ من‌ پسر خدیجه‌ بانوی‌ بزرگ‌ اسلام‌ هستم‌».[6]
تا جایی که ابوسعید خدری‌ می‌گوید: رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتی‌ که‌ در شب‌ معراج‌، جبرئیل‌ مرا به‌ سوی‌ آسمانها برد و سیر داد، هنگام‌ مراجعت‌ به‌ جبرئیل‌ گفتم‌: «آیا حاجتی‌ داری‌؟»
جبرئیل‌ گفت‌: «حاجت‌ من‌ این‌ است‌ که‌ سلام‌ خدا و سلام‌ مرا به‌ خدیجه‌ (علیها السلام) برسانی‌».
پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی‌ که‌ به‌ زمین‌ رسید، سلام‌ خدا و جبرئیل‌ را به‌ خدیجه‌ (سلام الله علیها) ابلاغ‌ کرد، خدیجه‌ گفت‌: «ان‌ الله‌ هو السلام‌، و منه‌ السلام‌، و الیه‌ السلام‌، و علی‌ جبرئیل‌ السلام‌؛ همانا ذات‌ پاک‌ خدا سلام‌ است‌، و از او است‌ سلام‌، و سلام‌ به‌ سوی‌ او باز گردد و بر جبرئیل‌ سلام‌ باد».[7]



ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 27 خرداد 1395 | 09:20 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


از ابتدای تاریخ خلقت بشر هر چه بر سر انسان آمده است به واسطه نفس اماره است. نفسی که به بدی‌ها سفارش می‌کند و این قصّه از زمانی تلخ‌تر می‌شود که شیطان نیز به همکاری با این نفس، همّت گمارد تا انسان را از اوج خلقت به زیر آورد که البتّه نخواهد توانست زیرا خالق بی‌همتا فرمود:«إِنَّ عِبَادِى لَیْسَ لَكَ عَلَیهمْ سُلْطَنٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِین‏ [حجر/42] كه بر بندگانم تسلّط نخواهى یافت مگر گمراهانى كه از تو پیروى مى‏‌كنند».

یک بار برای همیشه
قرآن کریم داستان وسوسه حضرت آدم و حوّا(علیهما السلام) توسط شیطان و برهنه شدن آن‌دو را این‌چنین بیان می‌کند:« فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّة [اعراف/22] و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى كه از آن درخت چشیدند، اندامشان [عورتشان‏] بر آنها آشكار شد و شروع كردند به قرار دادن برگ‌هاى (درختان) بهشتى بر خود، تا آن را بپوشانند». قصّه تلاش شیطان بزرگ یعنی آمریکا و ایادیش امروزه تکراری است بر فریب و دروغ در آزادی پوشش!
اگر آن روز شیطان به دورغ آن درخت بهشتی را، راز ابدی شدن در بهشت معرّفی کرد امروز نیز شیاطین، برهنگی را باعث پیشرفت؛ و هرزگی را به نام آزادی معرّفی می‌کنند. بر ماست تا از داستان پدرمان درس بگیریم و از تکرار واقعه فریب برای برهنگی جلوگیری کنیم. برهنگی راهی است تا ما را از مقام انسانیّتمان هبوط دهند!

بیماری دل
قرآن کریم یکی از دلایل حفظ حیاء در گفتار را وجود بیماری قلب و فکر در بین افراد جامعه اعلام کرده؛ می‌فرماید:« یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً [احزاب/32] اى همسران پیامبر! شما همچون یكى از آنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه كنید پس به گونه‌‏اى هوس‏‌انگیز سخن نگویید كه بیماردلان در شما طمع كنند، و سخن شایسته بگویید!».
این آیه پرده از رازی شگفت بر می‌دارد که همانا اهدافی شیطانی از طرف دوستان شیطان است. آری بیماری دل چیزی نیست که از ابتدا بوده باشد بلکه با پیروی از نفس امّاره و وسوسه‌های شیطان کم کم به وجود می‌آید. تا شیطان هست و نفس امّاره هست کسانی نیز هستند که دلشان را با پیروی از آن‌دو به بیماری خطرناک خرابی قلب و فکر مبتلا کنند.
تعبیر به" الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ" (كسى كه در دل او بیمارى است) تعبیر بسیار گویا و رسایى است از این حقیقت كه غریزه جنسى در حد تعادل و مشروع عین سلامت است، اما هنگامى كه از این حد بگذرد نوعى بیمارى خواهد بود تا آنجا كه گاه به سر حدّ جنون مى‏‌رسد كه از آن تعبیر به" جنون جنسى" مى‏‌كنند و امروز دانشمندان انواع و اقسامى از این بیمارى روانى را كه بر اثر طغیان این غریزه و تن در دادن به انواع آلودگی‌هاى جنسى و محیط‌هاى كثیف به وجود مى‌‏آید در كتب خود شرح داده‌‏اند.[1] و منظور از بیمارى دل، نداشتن نیروى ایمان است، آن نیرویى كه آدمى را از میل به سوى شهوات باز مى‏‌دارد.[2]

علائم بیماری
از علامت‌های بیماری قلب و فکر همان‌طور که از آیه فوق استفاده می‌شود این است که فرد به اندک اشاره و بهانه‌ای مهار مرکب عطش سیری ناپذیر جنسی خود را رها کرده و به او میدان می‌دهد تا جولان دهد و آتش‌بازی به راه بیاندازد. این شرایط به معنای نبود مهاری ایمانی به نام "تقوا" است. این بیمار، قوّه دفاعی و ایمنی خود را از دست می‌دهد. امام صادق علیه السلام فرمودند:« َ الْحَیَاءُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ فِی الْجَنَّة [3] حیا از ایمان و ایمان در بهشت است (پس شخص با حیا در بهشت است)». آری یکی دیگر از علائم این بیماری، نبود حیاء است.

چکیده‌ای از راز حجاب
1- بی‌حجابی، سیبلی برای تیر نگاه است که با پرتاب‌های آن فضای ایمان مسموم به سمّ گناه می‌شود چرا که پیامبر اکرم فرمودند:«النّظر سهم مسموم من سهام إبلیس [4] نگاه، تیرى مسموم از تیرهاى شیطان است» آمریکا نیز یکی از روش‌ها و ابزارهای هدف قراردادن قدرت مسلمین را رواج نگاهِ گناه قرارداده است و بر روی آن برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری بسیار زیادی کرده است و بهترین راه برای رواج آن، زیبا جلوه دادن بی‌حجابی و برهنگی است.
2- حجاب، نمودی از حیاء و نیز شعاری برای حیاء است. با حجاب بهشت را به این دنیا بکشانیم!
3- حجاب و حیاء سدّی محکم در برابر بیماردلان است. بیماری دل، مُسری است مواظب باشیم! بیماری به نام جنون جنسی، نوع حادّ آن است!
4- بی‌حیایی و بی‌تقوایی از علائم بیماری قلب هستند.
5- تبلیغ برای برهنگی، خودش حجابی است بر واقعیتی تلخ به نام هبوط انسان.
برای این مورد مناسب است اشاره‌ای به این حدیث زیبا کنیم که امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمودند:« مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَة [5] مزد جهادگر كشته در راه خدا، بیشتر نیست از مرد پارسایی که می‌توانست گناه کند ولی خودداری کرد. و چنان است كه گویى پارسا فرشته‏‌اى است از فرشته‌‏ها». آری جایگاه مؤمن بر فراز آسمان‌هاست.
6- چند دروغی که آمریکا به حجاب اسلامی می‌بندد.
الف- حجاب را مرد به زن تحمیل می‌کند.
جواب: حجاب، تحمیلی از طرف مرد بر زن نیست؛ بلکه طرز پوششی است که طبق دین باید زن رعایت کند.
ب-  با حیثیت و كرامت او منافات‏ دارد.
ج- تجاوز به حقوق طبیعى او كه خداوند برایش خلق كرده است محسوب شود.
جواب: اگر رعایت پاره‌‏اى مصالح اجتماعى، زن یا مرد را مقید سازد كه در معاشرت روش خاصى را اتخاذ كنند و طورى راه بروند كه آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقى را از بین نبرند چنین مطلبى را «زندانى كردن» یا «بردگى» نمى‏‌توان نامید و آن را منافى حیثیت انسانى و اصل «آزادى» فرد نمى‏‌توان دانست.[6]

نتیجه اینکه؛
اگر دشمنان اسلام و انقلاب اصرار دارند که زنان مسلمان حجاب را بردارند قبل ازآن خطاب ما به آمریکاست که چه چیزی در پس پرده این اصرار استکبار و غرب نهفته است و هدف آمریکا از این همه اصرار بر برهنگی زنان مسلمان چیست؟ پس این همه تبلیغات و به اصطلاح ایراداتی که دشمنان بر علیه حجاب روانه کرده و می‌کنند خود، حجاب و پوششی است بر روی حقیقت اهداف شوم شیطانی آن‌ها و آن هم، مشغول کردن ملّت‌های مسلمان به گناه و اسیر کردن آن‌ها در استعمار و چپاول و غارت همه‌سویه خود است.
همه با هم خطاب به آمریکا: حجاب را بردار!



ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 24 خرداد 1395 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات
حکمت روزه

امام صادق علیه السلام :

إِنَّمَا فَرَضَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) الصِّیَامَ لِیَسْتَوِیَ بِهِ الْغَنِیُّ وَ الْفَقِیر

خداوند روزه را واجب كرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 73، ح 1766



تاریخ : شنبه 22 خرداد 1395 | 02:52 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


«شبنم از فیض سحر خیزی عزیز گلشن است
گل به دامن خنده از شب زنده داری می برد»[1]
یکی از اموری که در رشد و بالندگی مادی و معنوی انسان تاثیر بسزایی دارد و او را خصوصا در مسیر تکامل سوق می‌دهد و از این جهت موکدا در بیانات دینی به آن سفارش شده، بحث سحر خیزی و تهجد در شب و سحرگاهان است. برخلاف روز که مربوط به امور دنیوی و پرداختن به کارهای مادی است، شب جایگاه ویژه‌ای را در راز و نیاز و مناجات با حضرت حق داراست. در بخشی از سوره الذاریات آمده است: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ * آخِذِینَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُحْسِنِینَ * كانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ * وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون [الذاریات/15-18] به یقین پرهیزگاران در باغ‌هاى بهشت و در میان چشمه‏‌ها قرار دارند. آن‌چه پروردگارشان به آن‌ها مرحمت كرده دریافت مى‌‏دارند زیرا آن‌ها پیش از آن (در سراى دنیا) از نیكوكاران بودند. آن‌ها كمى از شب‌ها را مى‏‌خوابیدند، و در سحرگاهان استغفار مى‌‏كردند».
در این آیات ابتدا به پاداش متقین در بهشت و علل دریافت چنین اجر و مزدی اشاره شده است که از جمله آن علل، شب زنده داری، و استغفار آنان در سحر می‌باشد.
نکته قابل توجه در این زمینه آن است‌که اگر چه از نیمه شب تا ابتدای اذان صبح فرصت برای خواندن نماز شب و شب زنده‌داری وجود دارد، اما در عین حال، ثلث آخر شب، که اطلاق سحر به آن می‌شود، خود جایگاه ویژه‌ای در این امر دارد. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه به بخشی از آیات فوق اشاره می‌کنند و می‌فرمودند: «اِنَّ آخِرَ الَّلَیلِ فِىِ التَّهَجُّدِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِن اَوَّلِهِ، لِاَنَّ اللَّهَ یَقولُ وَ بِالاَسحَارِ هُم یَستَغفِرُون [2] آخر شب برای تهجد (نماز شب) نزد من از اول شب محبوب تر است زیرا خداوند می‌فرماید: (پرهیزگاران) در سحرگاهان استغفار می‌کنند». و چه زیبا فرمود: «از انسان سر برود و سحر نرود».[3]
فارغ از آن آثار معنوی بیدار شدن در سحرگاهان و نجوای با حضرت حق، سحر خیزی برکات مادی هم دارد. چرا که بیدار شدن در دل شب و بهره بردن از هوای پاک و مطبوع سحر یقینا برای بدن انسان مفید است و سمومی را که در بدن انباشته شده، دفع خواهد کرد.
امام صادق (علیه السلام) در این رابطه می‌فرمایند: «عَلَیْكُمْ بِصَلَاةِ اللَّیْلِ، فَإِنَّهَا سُنَّةُ نَبِیِّكُمْ وَ دَأْبُ الصَّالِحِینَ قَبْلَكُمْ وَ مَطْرَدَةُ الدَّاءِ عَنْ‏ أَجْسَادِكُمْ‏ [4] بر شما باد به نماز شب، كه آن سنّت پیامبر شما و شیوه صالحانِ پیش از شما و دور كننده درد و بیمارى از جسم‌هاى شماست».
آیت الله شاه آبادی استاد اخلاق و عرفان حضرت امام خمینی (رحمة الله علیهما)، می‌فرمودند: «بیداری سحر هم برای مزاج مادی مفید است و هم برای مزاج معنوی».[5]
ماه مبارک رمضان فرصت بسیار مناسبی برای تحقق این امر است که انسان در طی این ماه که به انگیزه سحری خوردن بیدار می‌شود، فرصت را مغتنم بشمارد و دقایقی هر چند محدود، با رَبُّ الارباب خلوتی داشته باشد و زنگارهای درون را بزداید و جان تیره را با اشک توبه جلا دهد تا از فیوضات معنوی و مادی سحر بهره‌مند گردد.             



ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 19 خرداد 1395 | 04:32 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


«ماه مبارك رمضان با همه‌ى بركاتش و همه‌ى زیبائى‌هاى معنوى‌اش، بار دیگر فرا رسید.»[1] همان ماهی که نیکان روزگار، برای ورود در آن، از مدت‌ها پیش، خود را آماده و برای ورود در آن، لحظه‌شماری کردند.
نهمین ماه قمری، تنها ماهی است که نامش در «کتاب الله» ذکر و در فضیلتش، آیاتی نازل شده است.[2] همان ماهی که فرصت‌های بی‌نظیر و استثنایی را در خود جای داده است که چنین فرصت‌هایی در ماه های دیگر وجود ندارد. مثل اینکه خواب روزه دار، در این ماه، عبادت و سکوت او تسبیح است.[4] در این ماه، قرائت یک آیه از قران کریم، ثواب یک ختم قرآن را دارد [4] و همچنین شبی در این ماه، وجود دارد که برتر و بالاتر از هزار ماه است.[5]
مجموعه‌ی این برکات و فضیلت‌ها باعث شده تا «اگر بخواهیم در یك جمله، ماه رمضان را تعریف كنیم؛ باید عرض كنیم ماه فرصت‌ها.»[6]
و مجموعه‌ی این فرصت‌ها که تشکیل دهنده‌ی عمر هر انسان است، در صورت استفاده‌ی صحیح، تبدیل به سکّوی پرتاب به سوی کمال، خیرات و خوبی‌ها خواهد شد؛ و در غیر اینصورت، موجب پشیمانی و غصه می شود؛ چراکه «اضاعة الفرصة غصة.»[7]



ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1395 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


با رحلت حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) دشمنان داخلی و خارجی گمان می کردند که کار نظام اسلامی تمام است ولی به حول و قوه ی الهی روز به روز بر هیبت این نظام اسلامی (با وجود مشکلات داخلی و خارجی) افزوده می شود.

عقب‌گرد ممنوع
خداوند در قرآن  کریم راجع به نیت سست بعضی از مسلمانان، می فرماید: «أ فَإِیْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلىَ أَعْقَابِكُمْ  وَ مَن یَنقَلِبْ عَلىَ‏ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرُّ اللَّهَ شَیْا وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرِینَ؛[آل عمران/123]آیا اگر(پیامبر) بمیرد یا كشته شود، شما به آیین پیشین خود باز مى‏ گردید؟ هر كس كه بازگردد هیچ زیانى به خدا نخواهد رسانید. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد». [1]
نظام اسلامی که در راستای جکومت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) گام بر می دارد، باید با شهادت یا ارتحال حاکم اسلامی، از آرمانش برنگردد، زیرا آرمان امت اسلام باید حفظ ارزشهای دینی و پیمودن راه حق باشد، حال چه با این رهبر و چه با آن رهبر (البته هر رهبری، جایگاه خود را دارد ولی مهم تر از آن: حرکت در مسیر الله است)
در طول سالیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دشمنان نظام اسلامی در پی این بوده اند تا با تبلیغات گسترده، نظام اسلامی را از راه خود منحرف سازند، اما پس از ارتحال آن رهبر بزرگ، با رهبری جدید و مبارز مواجه شدند که در همان خط امام خمینی گام برمی دارد. آنها خیلی دوست داشتند  و دارند که خدشه ای در مسیر حرکت نظام اسلامی ما بوجود آورند، مثل کند نمودن روند بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی، فعلا کاری به عوامل کند شدن حرکت اسلامی در منطقه نداریم، اما باید دید چرا نهضت امام خمینی علیرغم هجمه های دشمنان، به مسیر خود ادامه می دهد.   

نصرت خدا، سبب پیروزی نهضت روح الله
این وعده خدا به اهل ایمان و مسلمانان است که در صورت پایمردی در برابر دشمنان دین خد و توکل به خدا، شاهد پیروزی خود خواهید بود. «إِنْ یَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛[آل عمران/160]اگر خدا شما را یارى كند، هیچ كس بر شما غلبه نخواهد كرد. و اگر شما را خوار دارد، چه كسى از آن پس یاریتان خواهد كرد؟ پس مؤمنان باید كه بر خداى توكل كنند».
اگر ملتی به طور حساب شده و بخاطر حاکمیت ارزشهای الهی در جامعه، با دشمنان خدا بجنگند؛ بی تردید آنها طعم پیروزی را خواهند چشید.  ایران اسلامی با توجه به ایستادگیش در برابر مستکبرین و دشمنان دین خدا، و با کمک خدای متعال و عنایات اهل بیت (علیهم السلام، توانسته انقلاب خود را به پیش ببرد.
البته مبارزه با دشمنان دین خدا ممکن است طولانی هم بشود (مثل جنگ تحمیلی 8 ساله که ایران با استکبار و عواملش داشت) ولی پیروزی نهایی از آن اهل ایمان است.
حزب الله لبنان ــ که چندی پیش، سالگرد پیروزیش را بر اسراییل غاصب در سال 2000 میلادی، جشن گرفت؛ سالهای سال برای این دستاورد عظیم مبارزه کرد و خونها تقدیم نمود، تا اینکه الان بتواند در مقابل این رژیم سفاک، از قدرت بازدارندگی بالایی برخورار باشد.
نکته ی جالب توجه اینکه: نهضت پرفتوح امام خمینی بود که الگویی برای ایستادگی و پایداری حزب الله لبنان شد.

سخن آخر
نهضت امام خمینی، چون بر مبنای اتکا به خداوند بزرگ و ایستادگی در برابر دشمنان دین خدا بود؛ توانسته بعد از سی و اندی سال، بحمدالله قوی تر شده و دشمنان خویش را ناکام گذارد.
وعده ی خدا به اهل ایمان، کسب پیروزی در برابر دشمنان است به شرطی که حامی دین خدا و ارزش های الهی باشند.
 

پی نوشتها
1ــ ترجمه آیتی ص68



تاریخ : جمعه 14 خرداد 1395 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات

شیعه اعتقاد دارد که امام واسطه فیض بین خداوند متعال، و جهان هستی است، آن‌چنانکه  امام سجاد(علیه‌السلام) در روایتی به این حقیقت اشاره می‌کند و می‌فرماید:«در پرتو وجود ماست که خداوند آسمان را از فروپاشی نگه می‌دارد. در پرتو وجود ماست که خداوند زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش نگه می‌دارد؛ به واسطه ماست که خداوند باران نازل می‌کند و رحمت خود را می‌گستراند و برکات و نعمت‌های زمینی را بیرون می‌آورد و اگر آن کس از ما که در زمین است، نبود، زمین اهل خود را فرو می‌برد».[1] و یا در حدیث دیگر از رسول گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این‌گونه نقل شده است: «ستارگان امان اهل آسمان‌اند، اگر نابود شوند اهل آسمان نیز نابود مى‌گردند. اهل بیت من نیز امان ساكنین زمین مى‌باشند، پس اگر اهل بیت من وجود نداشته باشند اهل زمین نیز هلاك مى گردند».[2]

و فلسفه، این وساطت این است که، مردم توان گرفتن بعضی از فیوضات الهی را به صورت مستقیم ندارند، آن‌چنان که خداوند متعال در قرآن به این حقیقت اشاره می‌کند و می‌فرماید: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ[حشر/21] اگر،این قرآن را بر كوهى نازل كرده بودیم مسلما او را مى‏‌دیدى كه خاشع و از ترس خدا متلاشى مى‏‌شود] و یا رسول گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با وجود عظمت روحی که داشتند، زمانی که وحی را به صورت مستقیم از خداوند دریافت می‌کردند رنگ‌شان عوض می‌شود.[3]

وجود امام شرط لازم برای بقای عالم ماده است، از این رو، در زمان حاضر نیز وجود امام ضرورت دارد، گر چه این امام غایب باشد. از سوی نباید گمان شود که عدم شناخت امام، دلیل بر فایده نداشتن وجود وی است. و این نکته می‌تواند پاسخ شبهه افرادی باشد که حضور امام غایب را بی‌فایده تلقی می‌کنند.

علاوه بر واسطه فیض بودن امام عصر(عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) می‌توان نکات دیگری نیز در مورد فایده امام غایب بیان کرد، و آن این‌که وجود چنین امامی سبب حرکت فرد و جامعه برای ایجاد زمینه برای بهره بردن از وی است، و در واقع چون دلیل غیبت امام رفتار خود شخص است، این عامل سبب می‌شود که فرد معتقد تلاش کند، تا موانع را بر طرف کرده و از حضور امام بهره‌مند گردد. آن‌چنان که تاریخ سرشار از این موارد است که می‌توان از داستان شیخ مفید به عنوان یک نمونه، نام برد.[4]



ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 13 خرداد 1395 | 08:39 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


تمام تلاش رسانه‌های استکباری و استعماری این است که به هر قمیتی شده مقوله حجاب را تخریب و تضعیف کنند. چنبره امپراطوری رسانه‌ای غرب بر این قرار گرفته است که خانه و خانواده ایرانی را به اضمحلال بکشانند. برای این کار برنامه‌های بسیار دقیق، پیچیده و مدونی دارند. ساخت فیلم‌های ماهواره‌ای در مورد تخریب حجاب، استفاده از برنامه‌سازان سکولار و بی‌قید در برنامه‌های خود، بخشی از این نقشه شیطانی دستگاه‌های دروغ‌پراکنی غرب است. با تمام تلاشی که رسانه‌های وابسته به جریان‌های صهیونیستی و انگلیسی برای تخریب حجاب دارند، ولی هستند افرادی که پی به واقعیت این دستور الهی برده و آن را ستوده‌‌اند و یا این‌که به اثرات مخرب بی‌حجابی در جامعه خود اقرار کرده‌اند؛ ما در این نوشتار چند نفر از غربی‌هایی را که در این زمینه اظهار نظر کرده‌اند را نام برده و سخنان آنان را بیان می‌کنیم:

آلفرد هیچ‌کاک:
(هیچ‌کاک) فیلم‌ساز مشهوری است. وی می‌گوید: «من معتقدم که زن هم باید مثل فیلمی پر هیجان باشد. بدین معنی که ماهیت خود را کمتر نشان دهد و برای کشف خود ، مرد را به نیروی تخیل و تصور زیادتری وادارد. باید زنان پیوسته بر همین شیوه رفتار کنند. یعنی کمتر ماهیت خود را در معرض نمایش قرار دهند و بگذارند مرد برای کشف آن‌ها بیشتر به خود زحمت بدهد. زنان شرقی تا چند سال پیش، به خاطره حجاب و نقاب و روبندی که به کار می‌بردند خود به خود جذاب  بودند و همین مسئله، جاذبه نیرومندی بدان‌ها می‌داد. اما به تدریج با تلاشی که زنان این کشورهای برای برابری با زنان غربی از خود نشان دادند؛ حجاب و پوششی که دیروز بر زن شرقی کشیده شده بود، از میان می‌رود و همراه آن، از جاذبه جنسی او هم کاسته می‌شود».[1] 

برتراند راسل :
از لحاظ هنر، مایه تاسف است که به آسانی به زنان بتوان دست یافت و خیلی بهتر است که وصال زنان دشوار باشد، بدون آن‌که غیر ممکن گردد.[2]

ویل دورانت:
آن‌چه بجوییم و نیابیم عزیز و گران‌بها می‌گردد. زیبایی به قدرت میل بستگی دارد و میل با اقناع و ارضا، ضعیف و با منع و جلوگیری، قوی می‌گردد.خودداری از انبساط و امساک در بذل و بخشش، بهترین سلاح برای شکار مردان است. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیاست و بی‌آن‌که بداند،حس می‌کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می‌دهند.[3]

نکته‌ای که این غربیان بدان اشاره کرده‌اند در خور تامل است. آن‌ها اشاره کرده‌اند که اگر زنان عفت و حیا و حجاب خود را حفظ کنند، در مقابل دیدگان مردان از احترام ویژه‌ای برخوردار خواهند بود و جذابیت دیگری برای آن‌ها خواهند داشت، برعکس، اگر زنان وجود خود را آسان در اختیار مردان قرار دهند، هیبت و شخصیت آن‌ها از چشم آن‌ها فرو کاسته خواهد شد.

 ویكتور هوگو می‌گوید:
او می‌گویند: «بردگی در اروپا از بین رفته است، اما بردگی هم‌چنان ادامه دارد و بر زنان تحمیل می‌شود و نامش فحشاست. اصولا زن عفیف، زیبا و دل‌پسند است، وجاهت توام با وقار و عفت، به زن قدرتی می‌دهد كه قوی‌ترین مردان را یارای مقاومت در برابر او نیست، بلكه آن‌ها را به خضوع و تعظیم در مقابل خویش وادار می‌سازند.[4]

این نویسنده غربی اذعان دارد که امپریالیسم جهانی با تمام شعارهایی که در مقابل دوربین‌ها در مورد آزادی و دمکراسی سر می‌دهد، بردگی و اسارت هم‌چنان ادمه دارد. ولی روش بردگی آن‌ها تغییر پیدا کرده است، بردگی آن‌ها به اسارت گرفتن تن لخت زنان است، تا از این طریق بتوانند ذهن و روح مردان و جوانان اجتماع را در سیطره خود داشته باشند. اوی اذعان می‌کند زنی که با حجب و حیا در جامعه ظاهر شود و با شخصیت بی‌نظیری که در سایه حجاب و پوشش مناسب به دست آورده است می‌تواند دل و جان  قویترین مردان جامعه را به سیطره خود در آورد. به عبارت دیگر زنی که پاک‌دامن است، ذاتا در چشم مردان، بسیار بزرگ جلوه خواهد کرد. به عبارت دیگر هر مردی در آرزوی به خدمت گرفتن و به همسری گرفتن چنین زن با هیبت و پاک‌دامنی  است.

خانم «هنولا ناکاتا» نویسنده ژاپنی می‌‏گوید:
«با داشتن حجاب بود که من انسانیت و ارزش زنانگی خود را احساس کردم. حجاب به من می‌‏آموزد که از دسترس بیگانگان دور بمانم. امروزه به‌‏ویژه در بین جوانان، گرایش روزافزون به حجاب دیده می‏‌شود که نشانه رشد اسلام نیز می‌‏باشد. تا من زنده هستم، برای اسلام و حجاب تبلیغ خواهم کرد، چون حجاب مایه آرامش و آسایش در جامعه می‏‌باشد».[5]

همان‌طوری که این خانم نویسنده ژاپنی اشاره کرده است، یکی از فلسفه‌های بسیار مهم حجاب، همان آرامش بخشیدن به روان زنان و مردان و اجتماع است. در سایه حجاب است که هم مردم و هم اجتماع در آرامش و آسایش زندگی خواهند کرد. در همین زمینه خانم «ایوان ردلی» نویسنده و خبرنگار معروف انگلیسی که اسلام آورده و محجبه شده است، می‌گوید: «حجاب در زندگی و حفظ امنیتم نقش بسیار بزرگی را ایفا کرد و من با پناه‌آوردن به حجاب، خود را در امنیت احساس می‌کنم».[6] 

دکتر «نوابخش» پژوهش‌گر، محقق و استاد دانشگاه می‌گوید:
در دیدگاه غرب، زن تا زمانی مورد احترام است که در چارچوب خواسته‏‌های نظام سرمایه‏ داری نقش‏‌آفرین باشد؛ در غیر این‌صورت، از چرخه تعاملات جامعه بیرون می‌رود و اعتبار خود را در جامعه از دست می‌دهد».[7] 

استعمارگران همواره در تلاش بوده‌اند تا زنان را از حیث وجودی تهی کنند و اولین قدم برای این هدف، این بوده که آن‌ها را از زیر چادرها و مقنعه‌ها بیرون بکشند. برای آن‌ها جذابیت تن لخت و عریان زنان برای انفعال دل جوانان با ایمان سلاحی بسیار قوی بوده است. آن‌ها همیشه از این حربه برای سست کردن اراده‌های ملت‌ها و جوانان غیور و مبارز در مقابل استعمار، استفاده‌های فراوان کرده‌اند.

فرانس فانون نویسنده فرانسوی می‌گوید:
«نیروهای اشغال‌گر، در کشور مسلمان الجزایر مأموریت داشتند تا هویت و اصالت فرهنگی ملت الجزایر را نابود کنند و در این راه حداکثر کوشش خود را بر تخریب مسئله حجاب و چادر زنان متمرکز کرده بودند؛ زیرا آن را نشانه‌ی مهم اصالت ملی زنان الجزایری تلقی می‌کردند. از دیدگاه استعمارگران، هجوم به تار و پود جامعه‌ی اسلامی الجزایر، ابتدا باید از تحت تأثیر قرار دادن زنان آغاز می‌شد. دستگاه استعماری فرانسه برای مبارزه با حجاب زنان و بیرون کشیدن آنان از کانون خانواده، مبالغ هنگفتی را اختصاص داده بود. آن‌ها بر این باور بودند که حجاب زن سدّ محکم و دژ عظیمی در برابر نفوذ غربی‌هاست. هر چادری که کنار گذاشته شود، افق جدید و گام بلندی در تسلط استعمارگران بر کشورهای اسلامی است. پس از دیدن هر زن مسلمانی که حجاب را کنار گذاشته است، امید تسلط آنان ده برابر می‌گردد. با هر چادری که رها می‌گردد، گویی جامعه اسلامی برای پذیرش و تسلیم در برابر استعمارگران آماده‌تر می‌شود».[8]

همان‌طور که از گفته این دانشمند بر می‌آید، مشخص می‌شود که کشورهای استعمارگر همانند انگلستان، آمریکا و دیگر آیادی آن‌ها، چرا این‌قدر برای تخریب حجاب جوانان و تخریب بنیان خانواده‌ها هزینه سنگینی را پرداخت می‌کنند تا به هر قیمتی که هست این دستور الهی و این تکلیف الهی را در بین جوانان مسلمان کم‌رنگ کنند.

 


ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 10 خرداد 1395 | 10:26 ق.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات
امام زمان(عج)

در زندگی امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف راز و رمزهای بسیاری وجود دارد که فکر کردن درباره آنها بعضی وقت‌ها ما را نمی‌تواند به پاسخ کامل آن راز و رمزها برساند؛ ولی به هر صورت بر طبق مبانی دینی و روایاتِ مستندِ تاریخی پاسخ‌هایی یافت می‌شوند که برای الگو برداری انسان‌ها خصوصا مومنین می‌تواند بسیار مفید باشد؛ هرچند که ممکن است تمام حرف را نزده باشد و اسرار دیگری نیز در این مسأله وجود داشته باشد.
یکی از آن رموز که به فضای نگارشی ما در حوزه خانواده مرتبط است بحث انتخاب مادر امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف توسط امام حسن عسکری علیه‌السلام است که جای این سوال را در ذهن‌ها به وجود می‌آورد که چرا باید فردی تازه مسلمان، که از پیش تربیت شده‌‌ی دستان خاندانی اشرافی و مسیحی است را برای همسری خود و مادری فرزند نورانیش که آخرین ذخیره الهی بر روی زمین است، برگزیند؟
طبق مشهورترین نقل‌های تاریخی مادر امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف کنیزی به نام نرگس از اولاد امپراتور روم بوده است که ما در این باره از ذکر داستان آن به دلیل طولانی نشدن کلام می‌پرهیزیم و فقط به نکاتی که می‌تواند ما را در پاسخ دادن به سوال ابتدایی‌مان یاری رساند می‌پردازیم.
حدیث شیخ صدوق در این ماجرا مستند ماست که در آنجا می‌آورد:"محمد بن بحر شیبانی می‌گوید: در سال 286هـ.ق وارد کربلا شدم و بعد از زیارت آن، به بغداد برگشتم و با مردی به نام بشر بن سلیمان نخّاس آشنا شدم و از او خواستم که از کراماتی که از امام هادی علیه‌السلام دیده برایم بازگو کند، او گفت: «مولایم امام هادی تجارت را به من آموخت و شبی مرا فراخواند و نامه‌ای به خط رومی به من داد و مرا روانه بغداد کرد و گفت: برو در فلان روز و فلان مکان، مواظب برده‌فروشی به نام «عمر بن یزید نخاس» باش. کنیزی با این ویژگی‌ها در میان کنیزان اوست..."
در این روایت و روایات دیگری که به این ماجرا اشاره داشته‌است به چند ویژگی برای این بانوی گرامی اشاره می‌شود که ما به برخی از آن ویژگی‌ها اشاره می‌کنیم:
در این روایات آمده است که عفت و پاکدامنی این بانو موجب جلب توجه خریداران شده و همچنین از نسب او که به حواریون حضرت عیسی علیه‌السلام می‌رسد نیز سخن به میان آمده است؛ همه این‌ها را شما وقتی در کنار تحمل سختی‌های بسیاری که این بانوی گرامی برای رسیدن به نورانیت حقیقی عالم یعنی امام معصوم علیه‌السلام، قرار دهید، ابهامات این مساله که چرا باید مادر امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف این بانوی بزرگوار باشد حل خواهد شد.
در یک کلام از جان‌گذشتگی این بانو و دل‌سپردن به امام برحق، را وقتی در کنار ویژگی‌های اخلاقی والایی که ایشان هم از جانب تربیت صحیح اخلاقی و هم از نسبی که دارند، قرار می‌دهیم، می‌تواند بهترین دلیل برای انتخاب این بانو به عنوان مادر یگانه منجی عالم بشریت باشد و این در حالی است که معلوم نیست در آن زمان زنی با جمیع این خصوصیات وجود داشته که می‌توانسته همسر امام حسن عسکری علیه‌السلام باشد و حضرت حجت ارواحناله‌الفداء از طریق او پای به عالم دنیای خاکی بگذارد.
کم هستند افرادی که تا این میزان ازخودگذشتگی داشته باشند که برای جلب رضایت امام‌شان حریت خود را و آن همه آسایش  و امکانات را کنار بگذارند و طوق کنیزی به گردن بیاویزند و خود را در مقابل امام‌شان به هیچ نبینند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] . کمال الدین و تمام النعمه، ص417؛ الغیبه، ص125.
برای مطالعه بیشتر:
*پژوهشی‌ درباره‌ زندگانی‌ حضرت‌ نرگس‌ ، مادر امام‌ مهدی‌ عج‌،پدیدآورنده: طیبی‌، ناهید ،نشریه: پیام زن،شماره نشریه: 105


تاریخ : چهارشنبه 5 خرداد 1395 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


امام زمان (عج)

دین مبین اسلام بر پایه تقوای الهی سازمان یافته و هر کس که (جدای از جنسیت) در این مسیر کوشا باشد؛ بی تردید در نزد خداوند جایگاه عظیمی دارد. جامعه منتظر که بر اساس خانواده منتظر و ارادتمند حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شکل گرفته؛ باید در مسیر تحقق انتظار فرج، سعی خود را بکار گیرد. بحث حجب و حیا باید در خانواده منتظر حرف اول را بزند. در این بین حجاب بانوان از اهمیت ویژه ای برخور دار است.

خانواده منتظر، کانون حیات طیبه
خدای بزرگ در قرآن مبین می فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا یَعْمَلُونَ؛[نحل/97]از مرد و زن، هر كس كار شایسته انجام دهد در حالى كه مؤمن است، مسلماً او را به زندگى پاك و پاكیزه ‏اى زنده مى‏ داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملى كه همواره بجا می آوردند، خواهیم داد».
این عمل صالح جدای از انجام دادن واجبات و ترک محرمات نیست.  یک خانواده منتظر باید به داشتن حیا و عفت (چه در گفتار و چه کردار) اهتمام داشته و احکام اسلامی را به نحو احسن بجا آورد. ما دراینجا به سه وظیفه خانواده منتظر اشاره می کنیم

1ــ خانواده منتظر، اهتمام به زندگی فاطمی
خانواده منتطر باید الگویش مثل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشد: «وَ فی إِبْنَه رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) لی أُسْوَه حَسَنَه؛[1]دخترسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) (فاطمه ى زهرا(علیها السلام)) براى من، اسوه و الگویى نیكو است».
 این الگوی نیکو بود که بانوان کشور اسلامیمان ایران را در دوره ی استبداد رضاخانی، در مقابل توطئه گران کشف حجاب، از گزند برداشتن حجاب اسلامی حفظ کرد، حتی یکی از آن شیر زنان که بمدت 7 سال برای سالم ماندن حجابش در خانه مانده بود؛ وقتیکه وفات بافت، امام مهدی (علیه السلام) بر جنازه ی او حاضر شد. [2]
 نقش بانوان در سالم ماندن جامعه منتظر از خیلی از آسیبها، واضح و روشن است. نقش مادری و تربیت نسل آینده و نسلی که باید جامعه ی منتظر را بسمت و سوی حکومت عدل الهی رهنمون شود؛ وظیفه ی سنگینیست که باید بانوان جامعه ی ما آن را مد نظر قرار دهند.
البته عفت و حیا فقط مخصوص رزنها نیست و مردان هم باید عفت و حیا را پیشه ی خود سازند چنانکه امام زمان (علیه السلام) که مرد است الگوی خود را یک زن (حضرت زهرا ــ سلام الله) می داند.

2ـــ خانواده منتظر و توجه به نماز
خدای بزرگ در قرآن خطاب به پیامبرش می فرماید: «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ‏ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها؛[طه/132] خانواده خود را به نماز امر کن و خود نیز بر آن شکیبا باش»
کسی نمی تواند خود را منتظر امام زمان (علیه السلام) و دوستدار او بداند، ولی نسبت به نماز کوتاهی کند،حجت غائب از نظر، در این باره می فرمایند: «ما أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّیْطانِ بِشَىْء مِثْلِ الصَّلوةِ، فَصَلِّها وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیْطانِ؛[3]هیچ چیز مثل نماز، بینى شیطان را به خاك نمى‌مالد، پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاك بمال»
چون دراسلام بیشتر مسولیت خانه با مرد است و نقش مرد خانواده در امر و نهی پر رنگ است.، شاید از آن جهت به نظر برسد که مرد خانواده، اهل و عیال خود را به نماز توصیه کند، ولی همیشه لزوما اینگونه نیست، و در اسلام حکمی بنام امر به معروف و نهی از منکر قرار دارد که بر اساس این حکم، زن خانواده هم می بایست شوهر و فرزندان خود را به نماز خواندن و امثالهم ترغیب کند.

3ــ خانواده منتظر و اهمیت به امر به معروف و نهی از منکر
در سوره توبه می خوانیم: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ؛[توبه /71]مردان و زنان مؤمن بعض از ایشان اولیاء بعض دیگرند، امر به معروف مى‏ كنند و از منكر نهى مى‏ نمایند و نماز به پا مى‏ دارند و زكات مى پردازند و خدا و پیامبر او را اطاعت می کنند»
خانواده ای که منتظر امام غائب از نظر هست و می خواهد جامعه ای پاک و زمینه ساز برای ظهور آن حضرت تشکیل دهد؛ نمی تواند نسبت به وضعیت جامعه بی تفاوت باشد، این احساس مسولیت داشتن هم در امور معنوی (رعایت حجاب و عفاف و غیرت است) و هم در اموری که بنحوی با مادیاتو مسائل اقتصادی جامعه مرتبط است ( مثل کمک به فقیران تحت عنوان زکات و ...)

سخن آخر
یک خانواده منتظر باید در مسیر اطاعت از خدا و پیامبر، و نماز و زکات و امر به معروف و نهی از منکر کوشا باشند. امام زمان (علیه السلام) بر نماز خواندن تاکید دارد، و این می طلبد که خانواده منتظر هم در این مسیر گام بردارند.

پی نوشتها
1ــ الغیبه طوسى، ص286،
3ــبحار الانوار، ج52، ص223



تاریخ : سه شنبه 4 خرداد 1395 | 02:25 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات


شهید از ماده شهود و شهادت؛ شهید به معنی حضور و علم و یقین ، و هم به معنی شاهد است.
شهید در لغت به معنی (گواه) است و در اصطلاح به كسی گویند كه در مجرای شهادت قرار گرفته و در راه خدا كشته می­شود.
شهادت از برترین واژه ­های فرهنگ اسلامی و از مقدّس­ترین مفاهیم معارف الهی است. شهادت اوج کمال انسان است، آنگاه که انسان تمام هستی خود را یکجا نثار معبود می­کند و قطره وجودش به دریای بیکران هستی مطلق می­ پیوندد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «فوق کلّ ذی برٍّ برٌّ حتی یقتل فی سبیل الله، فاذا قُتِلَ فی سبیل الله فلیس فوقه برّ. [1] بالاتر از هر خیر و نیکی، خیر و نیکی وجود دارد تا انسان در راه خدا کشته شود که بالاتر از کشته شدن در راه خدا، خیر و نیکی یافت نشود».
 و همچنین حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در مقام دعا و درخواست از خداوند متعال عرضه می­دارد: «نسأل اللّه منازل الشّهداء؛[2] از خداوند جایگاه شهیدان را طلب می­کنم».

مقام شهید
شهید مصداق عینی شهادت است که با انتخاب آگاهانه و در کمال خلوص، هستی خود را یکجا به آفریدگار جهان تقدیم می­کند و به سرچشمه بقا و حیات، پیوند می­ یابد.
درک مقام شهید از توان و ظرفیت فهم ما خارج است و تنها منبع وحی الهی است که شمه­ای از این مقام را برای ما بازگو فرموده است: « و لا تقولوا لِمَن یُقتَلُ فی سَبیل اللّه اَموات بل احیاء ولکن لاتشعرون؛[بقره/ 154] برای کسانی که در راه خدا کشته می­شوند نگویید مردگانند (کلمه اموات را درباره شهدا به کار نبرید) بلکه آنها زنده ­اند، لکن شما درک نمی­ کنید».
این آیه ضمن آن که بر زنده بودن شهدا تأکید می ­ورزد، درک این مقام را از حیطه شعور و فهم بشر در این دنیا خارج می­ شمارد. در حالی که در آیه فوق از به کار بردن تعبیر اموات در مورد شهدا نهی می­کند، در آیه ­ای دیگر از پندار مرده بودن آنان نیز نهی فرموده است که نه فقط به زبان نگویید آنها مرده ­اند بلکه به دل نیز راه ندهید.
« و لا تحسبنَّ الّذین قُتِلوا فی سَبیل اللّه امواتاً بل احیاءٌ عند ربّهم یرزقون؛ [آل عمران/169] کسانی را که در راه خدا کشته شده­اند مرده می­ پندارید، بلکه زنده ­اند و نزد پروردگارشان روزی داده می­شوند».
امام خمینی(قدّس سرّه) در این زمینه می­فرماید: « اگر نبود در شأن و عظمت شهدای معظم فی سبیل اللّه جز این آیه کریمه، که با قلم قدرت غیب بر قلب مبارک نورانی سید رسل صلی اللّه علیه و آله و سلّم نگاشته و پس از تنزل مراحلی به ما خاکیان صورت کتبی آن رسیده است، کافی بود که قلم ­های ملکوتی و مُلکی شکسته شود و قلب­ های ماورای اصفیاءاللّه از جولان در حول آن فرو بسته شود. ما خاکیان محجوب یا افلاکیان چه دانیم که این «ارتزاق عند الرّب شهدا» چی است. چه بسا مقامی باشد که خاص مقربان درگاه او جلّ و علا و وارستگان از خود و ملک هستی باشد، پس مثل من وابسته به علائق و وامانده از حقایق چه گویم و چه نویسم، که خاموشی بهتر و شکستن قلم اولی است.» [3]
امام خمینی همچنین پیرامون نکاتی از همین آیه می­فرماید: « در این آیه کریمه بحث در زندگی پس از حیات دنیا نیست که در آن عالم همه مخلوقات دارای نفس انسانی به اختلاف مراتب از زندگی حیوانی و مادون حیوانی تا زندگی انسانی و مافوق آن زنده هستند، بلکه شرف بزرگ شهدای در راه حق، «حیات عند الرّب» و ورود در «ضیافة اللّه» است.
این حیات و این ضیافت را با قلم­ های شکسته­ ای مثل قلم من نمی­توان توصیف و تحلیل کرد، این حیات و این روزی غیر از زندگی در بهشت و روزی در آن است. این لقاء اللّه و ضیافة اللّه می­باشد. آیا این همان نیست که برای صاحبان نفس مطمئنه وارد است «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی» که فرد بارز آن سید شهیدان سلام اللّه علیه است».  [4]
« از شهدا که نمی­شود چیزی گفت. شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهه مستانه­ شان و در شادی وصول­شان «عند ربّهم یرزقون»اند، و از «نفوس مطمئنه­ای» هستند که مورد خطاب «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» پروردگارند. اینجا صحبت از عشق است و عشق؛ و قلم در ترسیمش بر خود می­شکافد». [5]
درباره مقام شهید احادیث بسیاری از معصومین علیهم السلام نقل شده است که در اینجا به مواردی از آنها اشاره می­شود.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: « ان اللّه کتب القتل علی قومٍ و الموت علی آخرین و کلّ آتیةٌ منیّتُه کما کَتبَ اللّه لَه فَطوبی للمجاهدین فی سبیل اللّه و المقتولین فی طاعته؛ [6] خداوند برای گروهی کشته شدن و برای گروهی دیگر مرگ را مقرر فرموده است و هر کدام به اجل مقرر خود به آنگونه که خدا مقدّر فرموده می­رسند. پس خوشا به حال مجاهدان در راه خدا و کشتگان در راه اطاعتش».
امام زین العابدین علیه السلام از قول جدش رسول اللّه(ص) می­فرمود: « ما من قطرةٍ احبُّ الی اللّه عزّ و جلّ من قطرة دمٍ فی سبیل اللّه؛ [7] هیچ قطره­ای در پیشگاه خداوند محبوب­تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته می­شود، نیست».
از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده که فرمود: « ...و اول من یدخل الجنة شهید؛ [8] اول کسی که وارد بهشت می­شود، شهید است».
امام صادق علیه السلام از طریق پدرانش از جدش رسول اللّه(ص) نقل فرموده:« ثلاثة یشفعون الی اللّه یوم القیامة فیفشَفِّعُهم الانبیاء ثم العلماء ثمّ الشهداء؛ [9] سه گروه روز قیامت شفاعت می­کنند و شفاعت آنان مورد پذیرش خداوند قرار می­گیرد: انبیاء، علما، و شهداء».
همچنین از پیغمبراکرم(ص) نقل شده که فرمود: « یشفع الشهید فی سبعین فی اهله؛ [10] شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می کند».
امام خمینی درباره شفاعت می­ فرماید: «جلوه شفاعت شافعان در این عالم، هدایت، آنها است و در آن عالم، باطن هدایت شفاعت است. تو از هدایت اگر بی ­بهره شدی از شفاعت بی ­بهره ­ای و بهر قدر هدایت شوی شفاعت شوی ». [11]
با توجه به معنی شفاعت و رابطه آن با هدایت در این دنیا و نقشی که شهدا در امتداد انبیاء و علماء برای هدایت مردم ایفا می­ کنند، جایگاه رفیع شهدا را می­توان دریافت. اگر در حدیث اخیر سخن از شفاعت هفتاد نفر از اهل شهید آمده است اولاً کلمه هفتاد ظاهراً اشاره به کثرت است و وسعت دائره شفاعت شوندگان در آخرت وابسته به دائره هدایت شوندگان از شهادت شهید در این دنیا است و ممکن است شهادت شهیدی مانند امام حسین علیه السلام منشأ هدایت میلیون­ها میلیون انسان در این دنیا و شفاعت آنان در آخرت شود. ثانیاً به کاربردن تعبیر اهل در حدیث مزبور اشاره به اهلیت شفاعت شوندگان دارد که با نظر امام خمینی مبنی بر تطابق بین ظاهر و باطن شفاعت همسو می ­باشد. آن چنان­که شفاعت حضرت نوح در مورد پسرش به درگاه خداوند پذیرفته نشد به دلیل آن که در فرهنگ قرآن  «انه لیس من اهلک؛ [هود/46] او اهل حضرت نوح نبود».

سلام و زیارت كردن شهدا
    در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است كه رسول اكرم(ص) در روز احد بالای سر «مصعب بن عمیر» ایستاد و برای او دعا كرد و سپس گفت: رسول خدا گواهی می‌دهد كه شهدا شاهدان من نزد خدا در روز قیامت هستند. بیایید وایشان را زیارت كنید، بر اینان سلام كنید كه سوگند به آنكه جانم در دست اوست، هیچ كس نباشد كه بر آنها سلام كند، الا اینكه جوابش را می‌دهند و آنها از میوه‌های بهشتی و هدایای آن روزی داده می‌شوند. [حج/58-59]
این حدیث بر زنده بودن شهدا و بر رزق و لزوم زیارت آنان دلالت دارد. و در قرآن كریم نیز آمده است: [12]
آنانكه در راه رضای خدا، از وطن هجرت نمودند و در راه دین خدا كشته شدند و یا مرگشان فرا رسید، البته خداوند، رزق و روزی نیكویی در بهشت ابد نصیبشان می‌گرداند و همانا خداوند بهترین روزی‌دهندگان است. خداوند به آنان در بهشت منزلی عنایت كند كه بسیار به آن راضی و خشنود باشند.
    در این آیات پس از اینكه از رزق و روزی شهدا با نام رزق نیكو یاد می‌كند جایگاه آنان را در بهشت معرفی و آن را مقام رضوان و رفیع می‌داند. حقیقت رزق شهدا در جهان دیگر بر ما پوشیده است؛ لیكن می‌دانیم كه رزق آنها از جانب خداست.

آمرزش گناهان شهید
در قرآن كریم درباره بخشش گناهان شهید چنین آمده است.
فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‏ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فی‏ سَبیلی‏ وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ. [آل عمران/195]
آنان كه از وطن خود هجرت كردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج كشیدند، جهاد كردند و كشته شدند، همانا بدی های آنان را می­پوشانیم و آنان را به بهشت­ هایی كه از زیر درختان آن نهرهای آب، جاری و روان است، داخل می­ كنیم و این پاداشی است از جانب خدا و پاداشی كه از جانب خدا باشد نیكوست.   در این آیه اشاره شد كه خداوند همه بدی ­های كشته شدگان در راه خدا را نادیده می­ گیرد و بعلاوه از جانب خود به آنان نیكوترین پاداش را عطا می­كند.
در همین رابطه احادیثی نیز ذكر شده است كه به برخی از آنها اشاره می­ نمائیم.
 قال النبی(ص) : فاذا ودَّعهم اهلوهم بكت علیهم الحیتان و البیوت، تخرجون من ذنوبهم كما تخرج الحیة من سلخها. [13]
چون رزمندگان با اهل و خانواده خود خداحافظی كنند، ماهی ­ها و خانه­ ها، بر آنها می­ گریند و از گناهان خود خارج می­شوند، همانگونه كه مار، از پوست خود خارج می­شود.
و در حدیث دیگری پیامبر شش خصلت را برای شهیدان ذكر نمودند اولین خصلت این بود كه : اولین قطره خونی كه از شهید بر زمین ریخته می­شود گناهانش بخشیده و آمرزیده می­ گردد. كه این لفظ در احادیث دیگری هم تكرار شده است.
امام صادق(ع) نیز در روایتی می­فرمایند: من قتل فی سبیل الله لم یعرفه الله من سیئاته. [14] یعنی كسی كه در راه خدا به شهادت نائل شود، هیچ یك از گناهان و بدی­هایش به او ارائه نخواهد شد یعنی از همه آنها چشم پوشی خواهد شد. 
در تفسیر آیه ان لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. [آل عمران/170]
نیز آورده اند كه به شهیدان بشارت می­دهند كه از گناهان گذشته خوفی نداشته باشند. زیرا خداوند گناهان­شان را با شهادت پاك می ­سازد.
در حدیثی دیگر از پیامبر(ص) سوال شد كه چرا شهید مورد آزمایش و سوال واقع نمی­شود؟ پیامبر(ص) فرمود زیرا شهید در زیر برق شمشیر آزمایش خود را به پایان رسانده است.

فضائل شهید
1-  شهادت آرزوی اولیاء
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود :قسم به آنكه جانم به دست اوست((اگر نبود اینكه جمعی از مومنین خوش ندارند)) دوست داشتم كه در راه خدا نه یكبار و دوبار، كه چندین بار زنده گشته و بار دیگر كشته گردم. [15]
2- روزی شهادت
حضرت علی علیه السلام فرمود :خدایا، ای پروردگار آسمان برافراشته … اگر ما را بر دشمنان پیروز گرداندی، از ستم و تجاوز دورمان دار و بر حق استوارمان گردان و اگر دشمنان بر ما پیروز شدند، شهادت را روزیمان فرما و از فتنه بازمان دار. [16]
3-  فرجام سعادت و شهادت
حضرت علی علیه السلام فرمود :من از خدا به گشایش رحمت و بزرگی قدرتش(بر آنكه هر چه بخواهد عطا می­كند) می­خواهم كه پایان زندگی من و تو را به نیك­بختی و شهادت قرار دهد. [17]
4- شهادت در راه خدا
حضرت علی علیه السلام در دعای خود به هاشم بن عتبه فرمودند :خداوندا، شهادت در راهت را و همراهی با پیامبرت را به او روزی كن. [18]
5-  همسایگی با شهدا
حضرت امام علی علیه السلام فرمود :از خداوند جایگاه شهیدان و زندگی با سعادتمندان و همراهی با پیامبران را طلب می كنم. [19]
6- عشق به شهادت
حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمود :پس بخدا قسم من بر حقّم و دوستدار شهادت. [20]
7- امید شهادت در جبهه
حضرت امام علی علیه السلام فرمود :به خدا قسم اگر آرزوی شهادت را در پیكار با دشمن نمی­داشتم،(كه ای كاش زودتر فراهم آید) بر مركب خود سوار می­شدم و از میان شما كوچ می­كردم و تا باد شمال و جنوب بوزد(برای همیشه) در جستجوی شما نمی­پرداختم. [21]



ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 3 خرداد 1395 | 02:41 ب.ظ | نویسنده : گمنام | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 9 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.